چه در مورد یک اتاق با یک “Vues”?

removing art

زمانی که ژاکلین کندی وارد کاخ سفید در سال 1961 او به استخدام یک دکوراتور فرانسوی که به او کمک کرد تا پر کردن محل با عتیقه جات و هنر خوب است. بسیاری از آمریکایی ها بودند مزاحمت. (کلمنت Conger معروف کاخ سفید متصدی بنا به گزارش ها فکر می کردم که این نگاه “بیش از حد Frenchified.”) یکی وجود دارد علاوه بر این که به نظر می رسید میهنی; کندی نصب دیپلماتیک در اتاق پذیرایی یک قرن نوزدهم پانوراما تصویر زمینه است که به تصویر کشیده شده صحنه هایی از تاریخ آمریکا: کشتی تخلیه در لنگرگاه بوستون, یک دلیجان رانندگی در زیر پل طبیعی نظامی دانشجویان تشکیل صفوف در وست پوینت. اما حتی در این زمینه بود که فرانسه آن را به نام “Les Vues d’Amérique du Nord” طراحی و ساخته شده است Zuber et Cie توسط یک هنرمند به نام Jean-Julien Deltil که به احتمال زیاد هرگز در بازدید از امریکا است. “Vues” هنوز آویزان در کاخ سفید, اگر چه آن را در حال حاضر سهام یک اتاق با فرش طراحی شده توسط زمان بانوی اول, Melania Trump, که نمایش رسمی گل از هر دولت است. آن را نیز می توان در مکان های مجلل مانند بلوط باشگاه در فیلادلفیا و Greenbrier, رفت و آمد مکرر در غرب ویرجینیا.

پس از سال 1929 “Vues” نیز تحت پوشش برخی از دیوار طبقه هفتم اسپنس مدرسه همه دختران K-12 موسسه در شرق فوقانی جانبی. بسیاری از دانش آموزان (از جمله Gwyneth Paltrow, کری واشنگتن و جکی کندی پسر عموی ادیت Beale) و هیات علمی (از جمله زودی یی Previn بود که یک بار در دانشجو وجود دارد) گذشت نقاشی صحنه های در راه خود را به کلاس. اسپنس طول می کشد افتخار بزرگ در “Vues” است که با چاپ صد ساله دست حک شده بلوک است که اعلام شده است از بناهای تاریخی historiques در فرانسه. “هنگامی که دانش آموزان را به تور به پدر و مادر آینده آنها همیشه گفت: برای برجسته کردن این واقعیت است که ما تا به حال در این زمینه” اخیر alumna به یاد می آورد. اما حدود دو هفته پیش یک Instagram حساب به نام @blackspencespeaks برجسته در این زمینه در راه های مختلف با استناد به آن به عنوان یک مثال از نژادپرستی نظاممند در مدرسه.

زمینه لنگرگاه بوستون صحنه شامل چند نژادی جمعیت در اسکله; آن تصویر از پل طبیعی نشان می دهد مردم بومی برای مخاطبان از سیاه و سفید مردان و زنانی که در لباس پوشیدن و در زر و زیور. مقاله تاریخی است اما نه به لحاظ تاریخی دقیق است. این alumnae که اجرای @blackspencespeaks حساب این باور است که آن را نیز “ستایش اطلس تجارت برده و سوء استفاده از مردم بومی است.”

“Vues” مدت طولانی است که یک موضوع داخلی بحث در اسپنس. این @blackspencespeaks حساب ساخته شده در این گفتگو است. (آن را نیز به اطلاع عموم دیگر رویدادهای نژادپرستانه در مدرسه مانند سیاه و سفید و قهوه ای و دانش آموزان که به اشتباه به یکدیگر و پدر و مادر خود را در حال اشتباه nannies.) در اوایل پست یک زمان دانشجویی به یاد می آورد یک گرم درس و بحث در طول نكشيد. “تنها دختر در کلاس و خودم تا به حال تنها به تنهایی دفع کردن همه گفتن ما چگونه به احساس” او نوشت و اضافه میکند: “سوء استفاده از مردم است و هیچ چیز من همیشه می خواهید برای دیدن بر روی دیوارهای مدرسه من.” در یکی دیگر از پست سابق مدرسه کارمند با اشاره به تصاویر پس زمینه به عنوان “مؤتلفه مجسمه اسپنس.”

رابرت Emlen. سابق سرپرست برای دانشگاه براون است که یک نسخه از “Vues” حلق آویز در یک ساختمان خود را در آن دانشگاه توصیف تصویر توصیفاتی از ثروت و mingling به عنوان یک “گل رز رنگی از زندگی در Jacksonian امریکا” و یک محصول زمانی که فرانسه تمایل به خیال بافی کشور است. (این دوره از الکسی دو توکویل را “دموکراسی در امریکا”.) با توجه به Emlen., Deltil تصویر آفریقایی-آمریکایی ها ممکن است اشتباه باشد اما “هیچ پیشنهاد از کینه توزی.” اما یک جوان سیاه زن که فارغ التحصیل از اسپنس در سال 2019 گفت که این کار خطرناک است تجدید نظر از تاریخ—که تقویت عادات بد از او سفید همسالان. “داشتن که نادرست تاریخ به تصویر کشیده استمرار آنها چه می خواهند به این باور” او گفت: روز دیگر. “آنها می خواهند به این باور است که چون ما در اینجا با آنها نژادپرستی ناپدید شده است و ما نمی مبارزه است. اما ما انجام دهد.”

دانش آموزان در قهوه ای اخیرا به نام برای حذف “Vues” از خود دانشگاه و برخی از اعضای هیئت علمی در پاسخ با نصب پلاستیکی صفحه نمایش بیش از پانل ها به تصویر می کشد سیاه و سفید و قهوه ای و ارقام; رهگذران دعوت به ترک یادداشت و اظهار نظر در عکس. زمانی که اسپنس تشکیل یک کمیته در سال 2018 به بحث در مورد چه چیزی برای انجام با آن “Vues” آن فرود آمد بر روی یک راه حل مشابه و برای یک دوره در زمینه های تحت پوشش هیات علمی و کارکنان-ساخته شده پروژه های هنر. چند ماه بعد این پروژه گرفته شد پایین.

در ژوئن 13, از @blackspencespeaks حساب منتشر شده یک لیست از خواسته ها برای مدرسه, رهبری, در سفارش به آدرس نژاد پرستی در نهاد. اعضای گروه بپرسید نه برای حذف تصویر زمینه, چرا که آنها فرض بر این است که این ایده می تواند غیر استارتر. (یک 2019 alumna که خدمت در اوایل کمیته به یاد می آورد که بحث شد همیشه “در قاب یک راه که در آن زمینه که قرار بود گرفته شود بنابراین ما تا به حال برای پیدا کردن راه های مختلف برای حل این مسئله است.”) در عوض, آنها خواسته است که در این مدرسه نصب یکی دیگر از نمایشگاه هنر بر روی کاغذ است.

هفته گذشته آنها پاسخ. اسپنس اعلام کرد که در این زمینه خواهد بود کاملا حذف شود. “تزریق توسط بسیاری از داستان چگونه این تصویر در ادامه به جدا جدا و انکار متعلق در اسپنس برای ما سیاه و سفید و قهوه ای, جامعه, اعضای هیئت امنا تصمیم به حذف تصویر زمینه به طور دائم” مدرسه نوشت: در بیانیه ای. این alumna که خدمت در اوایل کمیته شوکه شده بود. “فشار در نهایت به آنها,” او گفت:.

یکی دیگر از تنیس که فارغ التحصیل در سال 2016 گفت: “ما دیگر چیزهایی که ما می خواهیم. این انگیزه من برای فشار برای کسانی که همه چیز. چرا که آن را قابل دسترسی است. همه چیز اتفاق می افتد با زمان است.” ♦

tinyurlbitlyis.gdu.nuclck.ruulvis.netcutt.lyshrtco.de

نرم افزار گرامرلی

چه اتفاقی می افتد زمانی که دیوید میچل می نویسد: راک رمان?

David Mitchell
“مدینه فاضله خیابان” به راحتی زندگی از یک نوع, تنها برای منحرف و دور از آن.تصویر توسط بن وایزمن. عکس توسط Pako Mera / Alamy

وجود دارد یک طرف راک اند رول—مبارز هرج و مرج, Dionysian, خرابکارانه, محکوم رمانتیک—که همیشه به ادبی رمان نویسان, اما این است که نه تنها آن طرف. مقدار زیادی از دست اندرکاران آن را مناسب و معقول و موسیقی و شایسته شهر بدون احساس نیاز به درون واژگون سازی یا نادیده گرفتن هر چیزی در همه. و نه هر کس احساس مظلوم توسط افراد مشهور; همه که ستاره ساز ماشین آلات به stoked با چیزی و هر Dylanesque refusenik در جهان وجود دارد ده هزار داوطلب برای شهرت. چرا نباید آنها را دریافت ادبی, درمان بیش از حد ؟

در دیوید میچل و رمان “مدینه فاضله خیابان” (Random House) چهار چهره هایی—جوان منطقی با استعداد مشتاق به موفقیت—گرد هم می آیند به شکل یک گروه از این نام. آنها در حال معرفی به یکدیگر توسط یک حکیم و خیرخواه مدیر (شاید یکی از اولین در تاریخ راک رمان) نام Levon Frankland که به آنها نقاط بازی در دیگر subpar گروهها و دارای قوز خود را متفاوت تحت تاثیر موسیقی را به وجود آورده که آنها را صدا بزرگ با هم است. تمام این مجموعه در اواسط دهه شصت لندن هنگامی که و که در آن ممکن بود به این باور uncynically جدید که موسیقی می تواند جهان را تغییر دهید.

دوست داشتنی quartet—Griff Dean جن و جاسپر—واقعا به تغییر هر چیزی به جز بخت و اقبال خود را. آنها نمی sellouts توسط هر کشش; آنها نه فقط پرمدعا در مورد اهداف خود است. آنها می خواهند برای پیدا کردن مخاطب و به پیروزی که مخاطبان است. آنها حاضر به سازش با مدیریت در هر هنری تصمیم, اما آنها واقعا هرگز خواسته به دلیل وجود دارد هیچ چیز نگران کننده به اندازه کافی در مورد موسیقی خود را به هر کسی که سعی کنید به آنها را به آن را سازش. هر چند آنها fictionally زبان نزدیک به معاصران از Bucky Wunderlick این Garbo مانند راک خدا در قلب همین Linzi را “بزرگ جونز خیابان” آن را سخت به تصور کنید که هر یک از مدینه فاضله خیابان اعضای های Bucky را credo: “به همین دلیل ما خیلی بزرگ است. ما را سر و صدا. ما آن را بلندتر از هر کس دیگری و همچنین بهتر است. هر فرفری موهای پسر را می نویسم بر باد رفته ballads. شما باید برای درهم شکستن سر مردم. که تنها راه برای کسانی که درس گوش دادن.”

در عوض این گروه می رود از طریق معمول جانشینی خشن کنسرتهایی در شپشو سالن (یک نزاع و جدال می شکند در یک زمانی که حمله صخره درامر می شود beaned توسط یک بطری آبجو به خدا ممنوع); آنها سفر بین درگیری در broken-down ون از روی علاقه به نام دلبر. آنها هیجان زده اولین بار آنها شنیدن یک ترانه از ایشان در رادیو و تلویزیون. آنها گوش در هیبت به “گروهبان. فلفل” هنگامی که آن بیرون می آید. در حالی که در تور یکی از آنها قربانی ساختگی تا مواد مخدر شارژ. آنها خوشحال تر از سرخورده به دنبال این مسیر کلاسیک. و برای مدتی تا زمانی که در اواخر کتاب که آن را بیشتر و یا کمتر از آن میریزد پوست این نوع وسایل رفاهی راک رمان به نظر می رسد که “مدینه فاضله خیابان” است علاقه مند در ارائه.

راک رمان به طور کلی کمتر در رابطه با ساخت موسیقی (یک تجربه سخت به ترجمه به نثر) از با اصالت نگرش: مهاجم تعهد به iconoclasm و افتخار گریزی به مزخرف. یک خط قوی گسترش از Linzi به جاناتان Lethem به جنیفر اگان به النور هندرسون به استیو اریکسون با بسیاری از عالی متوقف می شود در بین; جایی در طول راه هر چند تر-از-تو زهد که “اصالت” شد خسته کننده استعاره از خود را دارد. نگاه یکی از راه های میچل عدم علاقه به شورش (با وجود تنظیمات رمان خود را در این مجازی صفر از موسیقی به عنوان شورش) به منزله یک تازه را. متاسفانه در حالی که شخصیت های خوشحال-به-می شود-در اینجا پرنیان جالب اینجاست که نقش خرابکارانه دیگر جنبه های میچل صحنه تنظیم نمی کرایه نیز هست به خصوص وقتی که می آید به موسیقی خود را. تکنوازی گیتار ها “اتش بازی”; وروجک های کیبورد است که دو بار به عنوان بازی “اسلب هموند آکورد.” میچل آهنگ عناوین نمی مانند صدا آهنگ عناوین و poundingly موزون شعر واقعا نمی مانند صدا شعر:

چه رسم شده است را حل خواهد کرد.
چه ساخته شده است لغزش مشترک.
نیت خوب فراموش شده.
باعث می شود شما تعجب, نقطه چیست ؟

اما نگران کننده ترین بازی که برای گریزان صحت در می آید متعدد ظاهر cameo در روایت واقعی زندگی ستاره های موسیقی راک. و آنها نمی فقط خال خال از در سراسر اتاق و یا آنها می گویند همه چیز. David Bowie, برایان جونز, جان لنون, Steve Winwood کیت ماه شنی دنی سید برت و جیمی هندریکس و یا در این مثال لئونارد کوهن:

“من یکی از زندگی مهاجران. من اومدم اینجا [آمریکا] به نوشتن—و یا فقط یک رمان بزرگ آمریکایی. من رمیدن در کلیشه است. من خیالی خودم یک ماهی بزرگ در یک حوضچه کوچک اما من حتی یک ماهی. من بود در معرض حواس پرتی. روستای گرینویچ. Beatnik خوانش. عامیانه جلسات. من رفتم پیاده روی های طولانی نما به عنوان یک flâneur, اما تنها در فرانسه می توانید دور با آن. من به تماشای قایق در شرق رودخانه. هنگامی که من در زمان آسانسور وجود دارد.” لئونارد گره در ساختمان امپایر استیت است. “من بیش از منهتن و کشف و ضبط شد توسط پوچ تمایل به آن را. به خود آن است. آیا ما ارسال آهنگ به عنوان یک جایگزین برای در اختیار داشتن؟”

من پیدا کردن معابر مانند این mortifying هر چند من تشخیص می دهم که بسیاری از خوانندگان نمی خواهد. این روش از ترکیب واقعی مردم را به داستانی روایت تاسیس ادبی کنوانسیون یکی که مثل همه تکنیک می تواند خوب یا بد. هنوز هم آن است که یک چیز به چوب به دهان یک شخصیت از خود اختراع یک کلیشه خط از گفت و گو مانند “مشکل این است که اگر شهرت است که به مواد مخدر, آن را سخت به پا زدن” اما کاملا دیگری به خصوص اگر شما در مورد مراقبت موسیقی در تمام زمانی که ژن کلارک از Byrds—ژن کلارک که نوشت: “من احساس می کنم در کل خیلی بهتر است”!—ساخته شده است به آن می گویند. و یا زمانی که بویی می گوید به یک عضو از مدینه فاضله خیابان “ملاقات ما بر روی پله ها آخرین بار بیش از حد . . . من در راه من ، در حال حاضر من قصد دارم به پایین. این است که یک استعاره?” و یا زمانی که آلن گینزبرگ می گوید: “باور نمی کنم همه چیز شما در مورد من. . . . فقط بیشتر از آن.” و یا زمانی که برایان جونز می گوید: “من آمده تا با تن از ایده ها برای میک و کیت اما من از آنها طعنه. من باید به نوشتن آهنگ ها, شما می دانید. حتی Wyman کردم یکی شیطانی Travesties. که حل و فصل آن است. من آغاز خواهد شد. فردا. هر گونه مواد مخدر؟”

هاله ای از واقعیت است که این سخنرانی به معنای افزایش تضعیف است در بسیاری از موارد با این واقعیت است که سخنران اختصاص داده شده یک عمر به صحبت کردن نیست که. یکی می تواند استدلال می کنند که بویی شهرت در حال حاضر در چنین سطح که هر چیزی می رود که او تا به صعود نیکسون-مانند به عرصه تخیل را مواد خام. اما چه فقیر ژن کلارک همیشه فراموش به dragooned به این پانتومیم? او رهبری درخشان غم انگیز زندگی کوتاه و, اگر شما می خواهید برای نوشتن یک novelization که زندگی در آن را داشته باشد; اما این تنها فرصت طلبی. او باید شده اند معروف تر از او بود; یکی از غرامت که باید که او بخشوده این deepfake زندگی پس از مرگ به عنوان ضعیف اسکریپت سخنگوی واقعی است.

را منحرف می آید در اواخر رمان, احساس خوب, ظهور-به-متوسط-شهرت روایت هر چند در این زمینه در نگاه به گذشته قابل مشاهده است در سراسر. Jasper گروه با استعداد گریز از مرکز منجر گیتاریست به نظر می رسد به قاضی از فصل نقل از او چشم انداز—به بیمار روانی به درجه بسیار بیشتر از خود bandmates و مدیر خود شک دارم. خود را به عنوان توهم تشدید Jasper شروع به شنیدن شوم تق صدا. از آنجا که هیچ کس دیگری می تواند آن را بشنوند منبع آن به نظر می رسد در سر خود را. در عین حال او را شنیده است قبل از آن به عنوان یک پسر در یک مدرسه شبانه روزی; با کمک یک دلسوز شاگردی جلال به نام هاینز Formaggio او پس از ترسیم صدا به یک آینه جایی که او مواجه می شوند نه تصویر خود را اما که “یک مرد مسن تر از جاسپر با شرق آسیا چشم در مراسم بودند. یک روانپزشک به نام دکتر Galavazi کمک جاسپر به آرام ضربه زدن آن. اما در حال حاضر آن را به عقب است.

“من توسط مایکل در حال حاضر.”
کارتون توسط Matilda Borgström

میچل که رمان محدوده از طریق حالت های مختلف و ژانرهای فوق العاده با امکانات یک, شفاف, جنبشی سبک در تمام زمانها اما او هرگز موثر تر از زمانی که نوشتن در دید سوم شخص در مورد شخصیت ها در تغییر حالات ذهنی—اسارت فیزیکی و درد و جنون. در اینجا این است که جاسپر در unsuspecting دوست دختر, تخت خواب:

01:11 A. M., می گوید او ساعت. کلاسیک LP در Dansette. جاسپر کلیک بازی ضامن. یک ابوا خود را از دست داده در راه است. با شنیدن ویولن در خار ابوا میدارد مسیر به سمت آن metamorphosing به آنچه در آن به دنبال. آن را زیبا و خطر ناک. خواب می کشد جاسپر پایین hypnogogic fathoms پایین. هیچ چیز از او است که خداوند محو اما خداوند رنج می برند دریا تغییر به چیزی غنی و عجیب و غریب. به مراتب بالاتر از بدنه بخار پز سياه یاس بنفش دریا. نگاه کنید. یک تابوت غرق انتهایی حباب. در داخل جاسپر مادر, Milly والاس. از داخل تابوت Jasper می شنود دست کشیدن . . . دست کشیدن . . . دست کشیدن . . . نرم, بله, غرق, بله, مداوم, بله واقعی است ؟ بله.

با وجود فشارهای فزاینده شهرت—و یا ناگهانی در دسترس بودن مواد مخدر و یا این واقعیت است که سه نفر از اعضای گروه راست مردان و چهارم یک زن—Utopia خیابان را فردی شیمی دست نخورده باقی می ماند. به عنوان فروش و شهرت خود را در صعود آنها آب و فردی بسیار سازمان ملل متحد-rock-star-مانند بحران های شخصی: یک مرگ در خانواده پدر مسائل مبارزات به اذعان تمایلات جنسی. جاسپر رنج می برد بیشتر در سکوت بیشتر و بیشتر شکنجه و غیر قابل اعتماد تا در نهایت در طول یک نمایش در نیویورک است که به نظر می رسد مانند لبه پیشرو از مدینه فاضله خیابان فتح امریکا او فرو می ریزد به روی صحنه ظاهرا catatonic; و کشور خود را برای یک زمان حداقل supplants واقعیت خارج از آن.

که در آن نقطه, سوال در مورد رمان ژانر واجد fides در مورد آن عبور و یا عدم صحت هر آزمون ارائه شده مسئله; Mitchell تا به حال مقصد مختلف در تمام طول. نه بر خلاف جاسپر خود را “مدینه فاضله خیابان” تبدیل شده اند به نوعی میزبان برای چیز دیگری به طور کامل.

برای رفتن بیشتر خواهد بود به را بیش از حد دور—نه به همه شاید اما قطعا برای خوانندگان میچل کار شد. جاسپر به نام د Zoet را با نوک انگشتانش کردن چنین خوانندگان; در سال 2010 Mitchell منتشر شده از یک رمان تاریخی به نام “هزار خزان یعقوب د Zoet” در مورد یک تاجر هلندی در قرن هجدهم ژاپن است. او معلوم می شود جاسپر به جد دور یک واقعیت است که کست های عجیب و غریب جزئیات که توهم آینه تصویر در یکی دیگر از نور به طور کامل. در واقع برای Mitchell جانبازان آژیر را به صدا در طول رمان (به عنوان در طول این بررسی) در اشاره ای به برخی از نام های دیگر نیز هست. Levon Frankland مدیر با بی تردید غرایز: ندارد که همچنین نام یک شخصیت در میچل را “ساعتهای استخوان” (2014)? هاینز Formaggio—نبود یک هاینز Formaggio در “Ghostwritten” (1999)?

در اینترنت وجود دارد ویکی اختصاص داده شده به جهان از شخصیت های داستانی در میچل در دسترس هشت رمان (دیگر که در حال حاضر reposing در یک کپسول زمان است که قرار است منتشر شود در 2114) و به ردیابی ظاهر خود را اعم از عمده و یا جزئی در سراسر متعدد کار می کند. تنها در یک شل nonrealistic حس شخصیت با همان نام همیشه همان شخصیت; گاهی اوقات آنها بهتر درک به برداشت های مختلف زندگی متفاوت با زندگی همان روح است. شش سال پیش Mitchell خواسته شده بود در مصاحبه ای در مورد این بازگشتی در سراسر خود را œuvre—آیا او را دیدم کتاب خود به عنوان “یک کل به هم پیوسته” و یا به عنوان گسسته اشخاص لادن با خواننده پسند تخم مرغ عید پاک—و این او بود پاسخ:

برای من اولین بار دو یا سه کتاب آن بود دومی. در حال حاضر بیشتر و بیشتر از آن سابق است. من شروع به دیدن یک über-کتاب است که پوشش همه چیز را من می نویسم. همه چیز را من می نویسم که یک فرد فصل. پاسخ طول زمان تغییر کرده است. من آن را به عنوان یک معمار از همیشه در حال شکلگیری ساختمان قرار می دهد که از شاخکهای حساس می افزاید: داستان و همدان عمیق تر. بسیار جالب!!

چند از این پژواک در “مدینه فاضله خیابان” را طرح انشعابات. جاسپر در یک نقطه تصادفا بر روی یک ضبط sextet تشکیل شده توسط رابرت Frobisher که یک شخصیت مرکزی در “اطلس ابر” (2004). وروجک, صفحه کلید, بازیکن, که در تلاش برای آمدن به شرایط با تمایلات جنسی خود را درگیر می شود با یک زن به نام لویزا ری که به نظر می رسد حداقل در دو میچل کتاب. آیا این موضوع به این طرح که جن را که نقش تنها بخش کمی در “مدینه فاضله خیابان” است Luisa به جای شخص دیگری ؟ نه واقعا; اما آن را برآورده چرا که در آن ما ممکن است برای حل و فصل واقع بینانه اتفاقی وجود دارد به جای آن طراحی شده است.

آنچه در آن همه به مقدار است که “مدینه فاضله خیابان” وجود دارد و در دو نوع مختلف هواپیما. جاسپر را درد و رنج خود را در سند چشم انداز و شنوایی “توهم”—غم پاتولوژی غیر واقعی به شخصیت های دیگر در چشم انداز واقع بینانه از کتاب ها به آغاز, خواننده, کاملا واقعی, واقعی تر از های مختلف تاریخی نوع مظاهر مانند Carnaby خیابان یا چلسی هتل یا زامبی David Bowie. (در واقع animatronic کیفیت “واقعی” شخصیت ساخته شده است کمی خوش طعم تر فکر که آنها ممکن است هرگز وجود داشته اند در خدمت رئالیسم در وهله اول است.) حس فوقالعاده تهدید از كودكان ونوجوانان برای مرموز دلایل سراسر زمان به عنوان بخشی از یک درگیری بیش از حد بزرگ برای فرد طول عمر شامل: این رمان را حتی به عنوان شخصیت (به غیر از جاسپر) هستند غافل از آن است.

وجود دارد یک زن و شوهر از راه به فکر می کنم در این مورد. میچل آشپز-d’œuvre باقی می ماند “ابر اطلس” تقریبا unsummarizable کار چنین روایت رفت و برگشت و زمانی دامنه به عنوان دیگر را به “حماسه” رمان به نظر می رسد به عنوان اگر آنها سمفونی تشکیل شده در اسباب بازی پیانو. این بازگشتی به concordances در این رمان در سراسر فرهنگ ها در سراسر قرن بودند خطر ناک نیست حداقل به خاطر آنها ساخته شده و شما تعجب که چگونه نویسنده احتمالا می تواند نگه دارید به طوری گسترده چشم انداز مستقیم در سر خود را. پنج رمان بعد از آن هر چند به سوالات مطرح شده توسط این, اتصال, احساس متفاوت است. این واقعیت است که یک درب در یک بخش بیمارستان است عجیب شماره “N9D” است که مختصر برای “Number9Dream” به عنوان یکی دیگر از رمان میچل و یا این واقعیت است که یک نقد و بررسی بیحوصلگی حرف زدن در ایجاد صدا از یک مدینه فاضله خیابان آلبوم نوشته شده توسط جری نوسباوم (از “ابر اطلس”): آیا این مکاتبات به مقدار ادعا می کند در مورد جهان—در مورد زمان فریبنده ارتجاعی در مورد اثر پروانه ای فردی زندگی انسان—و یا به سادگی در مورد کار از دیوید میچل? این نویسنده بزرگ از unfathomably طولانی چشم انداز ساخت یک نوع Yoknapatawpha از تمامیت فضا و زمان یا ارائه چیزی مثل فن سرویس ؟ شاید هر دو. فقط به عنوان اعضای مدینه فاضله خیابان خود را به سمت تلنگر از Linzi دید از موسیقی راک و آن اسطوره مقیاس قهرمانان میچل cross-referencing به خاطر خود می تواند بیشتر خیرخواه مثبت طرف عصر ما طعم برای توطئه که در آن همه چیز است improbably متصل شده و یک راز وجود دارد که الگوی تنها روشنفکر می توانید ببینید. ♦

tinyurlbitlyis.gdu.nuclck.ruulvis.netcutt.lyshrtco.de

نرم افزار گرامرلی

“A Transparent Woman,” by Hari Kunzru

Woman with large star earring.
Photograph from SUBstitute, Berlin

Audio: Hari Kunzru reads.

Her family was happy about it. It was a big deal to get one of the new places. The entire district was a building site, a showcase for the socialist future. She reckoned she had about five more years before she turned into one of the horrible sows who gave her the evil eye from behind their net curtains when she walked past with her friends. Five years of life. At weekends she’d take the train to Alexanderplatz and hang around with other teen-agers. Sooner or later they were always chased away by the police.

She never got on at school and left to become an apprentice at a textile factory in a town just outside Berlin, which improved things because she could move out of the family home and live in a hostel. It was O.K. at first, but the boredom was like acid. She had a bad temper, and sometimes got into fights. One day some old piss-schnapps-cabbage man at the factory called her into an office and gave her an official warning. She already had a mark against her because she didn’t want to join the Free German Youth.

Every weekend she would take the train back to the city. The first time she saw punks, it was amazing, like being electrocuted, jolted out of her dead skin. A couple sitting in a square in Friedrichshain, like two peacocks. The boy had a leather jacket, and his hair was spiked up. The girl wore a dog collar, and her head was shaved so that only a sort of lock or tuft hung down at the front. They just didn’t give a shit.

She didn’t have to think twice. She hacked off her hair, dyed the tufts with watercolors, and spiked them up with soap. Then she went back to look for the punks. Why not? She had nothing else going on. Even then it wasn’t as if she were really doing anything. Taking the train, drinking, wandering around, drinking more, hoping for something to happen. But that was all anyone was doing. It was what there was to do. Soon she knew most of the crew, at least by sight. The peacock couple, everyone. The boys from Köpenick, the idiot with the army greatcoat who stabbed his own leg on a dare. It wasn’t such a big scene. Bored kids. She went to a party where a band played in the attic of someone’s house. Fifty of them in there, throwing themselves around, drinking and dancing and smoking cigarettes. It was the greatest evening of her life.

All they wanted was to jump around. It wasn’t a big deal, but it sent the piss-schnapps-cabbage men crazy. They thought the punks were agents of the C.I.A. Poison from the West, a threat to good order. Not that you could get any of the real punk clothes unless you knew someone who could cross over. You had to improvise, make studs and patches and buttons out of whatever was available. You sat on park benches in your homemade outfits. You couldn’t stay put for ten minutes without the cops coming.

At the factory she got another talking to, and they told her someone else needed her place at the hostel. It was a punishment, of course—they didn’t really bother hiding it. What could she do? Better to lie down on the tracks than go back to live with her doormat of a mother and her piss-schnapps-cabbage dad. There seemed to be no third option, so she went into the city and got fucked up on paint thinner and tried to shake her head off her shoulders, pogoing in a courtyard behind a church in Prenzlauer Berg as a band thrashed cheap guitars and a singer rhymed “shit and boredom have no borders” with “everyone is taking orders.” Two cool girls were dancing next to her, jerking their heads and punching the air. When some limp dick tried to hit on one of them, Monika gave him a shove, sent him sprawling.

We need a drummer, the girl with the bleached crop said. Monika told her she couldn’t play drums. That’s O.K., she said. It doesn’t matter. And just like that a third option opened up. The girls, Katja and Elli, were living in a place on Linienstrasse, with a rotating cast of boyfriends to carry furniture and fix things. It was a tenement that had been declared unfit for habitation—on one side there was nothing but rubble, on the other a building whose frontage had collapsed, a sort of skeleton that no one had got around to demolishing—but several of the apartments were occupied by young people who didn’t have a hope of getting on the list for official housing. That was where they took her to jam, in this building whose façade was pocked with thousands of wartime bullet holes, and it was sort of understood, without her needing to ask, that she was going to move in. The equipment was set up in their living room. The guitar and vocal plugged into a single amp. She bashed away at someone’s borrowed kit. She didn’t know what to do, so at first she did everything at the same time, hit with the sticks and stamped on the pedal, making a big lumbering primitive noise. She would get better, but not much.

Then it was the three of them. Katja sang, and Elli played guitar. Monika had never met anyone like them, girls from art school who spent their days making things, as if it were a job. They weren’t ashamed of being different. They laughed at the idea that they could ever end up as net-curtain twitchers, disgusting baby factories doing the ironing while some man drank himself stupid in front of the TV. Katja declaimed her crazy poetry into the microphone, all this gothic stuff about blood and graves and ravens, while Elli threw poses and windmilled her arm as she slammed down on the strings.

Elli was shy, except when she played guitar. Katja was a social force. She seemed to have an almost supernatural ability to make things happen. Whatever you needed, whatever plot you’d just hatched in the bar, she would be there with an idea, a connection. It would turn out she’d seen exactly the thing you needed, discarded in the street, or had bumped into someone from the old days—Katja had old days, it was one of the sophisticated things about her—a guy who liked her and could be persuaded to help. One day she breezed in and told them she’d got the band a gig. She said it as if it were the most natural thing in the world, but to Monika the prospect was terrifying. Getting up in front of people, making a spectacle of herself.

In the G.D.R., you needed permission from the authorities to play music in front of an audience. You had to audition for a committee. The official pop musicians were all balding men who’d done their military service and trained at the conservatory. Of course no one was ever going to give the green light to some dirty punk girls, so they had no option, really. The gig was a secret, or as much of a secret as something like that can be.

So there were official bands and unofficial bands, but few as unofficial as Die Gläsernen Frauen. They’d needed a name, and naturally Katja had one. The Transparent Women. There had once been a transparent woman and a transparent man, anatomical models made out of some kind of see-through plastic, technological marvels of the nineteen-twenties that children were taken to see on school trips to the German Hygiene Museum, in Dresden. It was a good name, Monika thought, a defiant name.

“False alarm—the King is just sleeping. Long sleep the King!”
Cartoon by Brendan Loper

The concert wasn’t much. A couple of dozen people in a dusty room, the cellar of a building where some friend of Katja’s worked or lived, Monika wasn’t exactly sure. They borrowed another amp and found a drum kit that was a little better than the first, though one of the heads was patched with tape, and the cymbals were the kind with leather straps, made to be used in an orchestra or carried in a marching band. The kit’s owner had hung them awkwardly from a pair of homemade stands. There wasn’t a stage; they just walked out into silence, some scattered clapping. And then they attacked. One two three four, into their first number, which was just Katja shouting “Stupid bear! Stupid bear!” while Elli played some chords she’d copied from a Ramones song. Everyone was surprised, of course—three girls playing music—but soon people were dancing. Katja and Elli’s art-school friends, the kids from the park. A few apprentices from the meatpacking plant hung at the edges while the punks fought in the mosh pit. Monika battered her kit and it sounded like dead bodies hitting the ground and the guitar and the vocal fed back so that the whole thing was just a mess of distortion, you couldn’t say what it was, or if it was music exactly, but it had something. Energy. Life.

Of course the factory hadn’t lasted, but Monika needed to do something; it was illegal not to have a job, and after a lot of hassle she found one in the neighborhood, at a workshop where they electroplated bathroom fixtures. One evening, as she was sweeping up, her last task before leaving, a man in a roll-neck sweater let himself in and stood watching her. He had that look. They all had it, that unclean cleanliness.

He offered her a cigarette. He was older than her, but not by much. In some places, he would have been considered handsome. What are you doing here? he said. This place is not for you. Like a lover, a leading man in a movie. It was absurd. What did he want? Nothing bad. He wanted her to be able to stretch her creative wings. He did a little drumming mime. He swept his hair back from his face and lit a cigarette, doing some kind of cool-cat business with his lighter. He said he had a car outside, could he give her a ride home? No? Well, then, he could take her out instead. He would buy her a drink, hear about her big dreams. She was a girl with big dreams, he could tell.

She wanted nothing to do with him. Everything about him was wrong. Go away, she said, but he wouldn’t stop talking. Finally she waved the broom, made as if she were going to hit him with it. He laughed. O.K., O.K., holding up his hands. He didn’t take her seriously at all. I left you something, he said. In your locker.

When she was sure he’d gone, she checked. Her lock was still attached, but inside was something she hadn’t put there. A record. It was an LP by an all-girl band from London. She knew them. She had a tape—maybe Elli had copied it from one of her friends—with a couple of their songs on it. They were good, but this album had a sort of soft-porn cover, the three band members topless and covered in mud, like sexy savages. It was supposed to be shocking. As a present from that guy, it was just sleazy. He knew so much about her taste and at the same time he’d found a way to leer at her. She thought about throwing the record away, but despite the shitty cover the band was good, and if she decided not to keep it she could swap it for something, so she put it in her bag and took it home.

He left it two weeks. Long enough for her to think he’d got the message. He made her jump, of course. He was that type. You could go to music school, he said, leaning out of a car window. Another man was driving, matching her pace as she walked home from work. You could get some time in a recording studio, whatever you want. She could do this, she should do that. She told him to stick his studio up his ass, and he made a sad-clown face. Honey, don’t be like that. You ought to be sweet to me. You wouldn’t want anything to go wrong in your life. You wouldn’t want there to be any misunderstandings.

He gave her a time, an address, held out a piece of paper with the details. When she wouldn’t take it, he finally got out of the car and came after her. He blocked her path and stuffed the paper into the front pocket of her jeans, pulling her close to him and grinding his knuckles against her belly. She would be there or else he would “spank her bottom.” Hearty chuckles as the car pulled away. When she got into work the next day, there were three more records in her locker. She left them where they were. She didn’t even want to touch them.

She didn’t go to the meeting. She had what she thought of as a perfect excuse. The band was heading out on the road. Ten days of Katja singing “Better off dead than getting kicked in the head,” Katja singing “Only if I’m dreaming can I say I’m free.” Leipzig, Dresden, Halle. Barns and cellars and old factories. In each place there were young people, floors and couches to crash on, hands to pass a bottle or a cigarette. So, yes, she felt hopeful. There were people like her. That didn’t mean their lives were “nice.” Or “liberating.” Mostly they were tired and scared. They were making do, getting wasted on whatever was to hand. There was always a bad atmosphere when D.G.F. played, an edge of violence. When they were onstage in Dresden, someone threw a glass bottle at Elli, which hit her on the side of the head. She staggered, then went down on her hands and knees. Monika stopped playing, thinking she was badly hurt, but she was only trying to find the bottle to throw back.

When they got home to Berlin, Monika knew there’d be a reckoning, but she didn’t think it would be so quick or so brutal. When she went to work, her boss, a nice old man who’d never seemed to mind how she looked or where she spent her leisure time, told her that he was sorry but he couldn’t keep someone like her around anymore. She didn’t have to ask what he meant. Could she clear out her locker? Yes, he did mean right away. The records were still in there. She didn’t know what to do with them, so she stuffed them into a borrowed shopping bag along with the rest of the locker’s contents—her lunch box, her spare clothes. And of course when she walked out onto the street the man in the roll-neck sweater was waiting with his smirking friend. Two junior piss-schnapps-cabbage men, leaning on their piss-schnapps-cabbage car. She tried to give him back the records. He’d had his fun, now he could leave her alone. This time he didn’t pretend to find her cute. Silly bitch, did she think she could just mess him around? He told her to get in the car. It was time she understood a few things.

They drove for a short while and pulled into a courtyard, next to a delivery truck with a picture of fruit and vegetables on the side. A man in blue overalls was leaning on the hood. As they drew up, he ground out a cigarette with his boot. They took her from the car and told her to get in the back of the truck. She hesitated, and they were rough as they pushed her inside. She had a moment to see that the interior was divided into little windowless compartments, before she was shoved into one and the door locked behind her. She was left in complete darkness, sitting on some kind of stool. The engine started, and she groped around to see if there was a bar or a handle, something to hold on to.

These things are easy enough to read about. Transported in total darkness, brought out into a punishingly bright place, banks of neon strip lights trained down on a garage with reflective white walls. The transition from darkness to dazzling light, a shock designed to induce a physical crisis, to reduce the subject to a state of abjection, nothing but a half-blind animal, stunned and panicking.

They were quick but thorough, photographing her, taking fingerprints. The interrogation room was furnished in the style of any other government office. A pair of wood-veneer desks were arranged in a T-shape. At the window hung a dirty lace curtain. The lace curtain was funny, she supposed. The roll-neck man probably had a sow wife at home twitching one just like it as she spied on the neighbors.

It was the first time she’d seen him in uniform. He looked primmer than he did when he was roaming around the city in civilian clothes. He had placed his hat neatly on the desk, next to a pale-pink file. He didn’t look up as the guards brought her in, just pretended to read. Sit, he said, waving vaguely at a chair at the foot of the T. He pushed back a strand of his thick black hair, smoothed and patted it with a flattened palm. No, on your hands. Still he didn’t look up. She was confused, and he raised his voice. Put your hands under your buttocks, palms down. Sit on your hands. She did as she was told. He opened up a file and made some kind of note.

In front of him he had a telephone, a tape recorder, and a box with a row of buttons whose function was not obvious. In front of her was a microphone. Things were going to change, he said. From now on there would be no time for romantic games. She asked if she was under arrest. No, what made her think that? They were just going to have a little chat.

The threat hidden in that twee bloodless phrase.

He pressed a button on the tape recorder and began. Factual questions. Names and places, information about the band, people she had met in other cities. I don’t know, she kept saying. I can’t remember. In that moment, she was telling the truth. She really couldn’t remember anything. It was something she was good at, practiced in. Partial self-erasure. She could live for long periods as if her memories were not hers, as if they were just images taken from films or books.

He oscillated between unctuous compassion and petulant threats. Had she given a single moment’s thought to her family, her friends? Take it from him, the consequences of these things were never limited to one person. She should imagine, he said, that she was throwing a stone into a pond. The ripples would spread out. Luckily for her he had a solution. To what, she wondered, other than the trouble that he himself was causing? His solution was this: Together they would write out an agreement. She would confirm her loyalty to the German Democratic Republic and agree to work with the Ministry for State Security. A small thing. Most people would see it as their patriotic duty.

She didn’t want to provoke him—she had no sense of the limits of his power, what he could realistically do to her—but, as he whined on, a bolus of disgust rose in her throat. All of it, the fake delivery truck, the cell, the blinding lights, just so a repressed little man could issue threats and shuffle papers at his desk. She had to concentrate to fight her nausea, and because speaking made it worse she didn’t speak, didn’t say the things he wanted her to say. Again and again she swallowed the words and shook her head and eventually he seemed to run out of steam. With one more twist he could probably have broken her, but he didn’t see it. Instead he pressed his call button and ordered the guards to take her to her cell.

As she sat and waited for whatever would happen next, she tried to divert her mind from the more frightening possibilities, but there was nothing else to dwell on, no way to distract herself. If it got really bad, could she escape? The light fixture would hold her weight. She still had the laces in her shoes. Then she heard the sound of keys and the door’s heavy bolt being drawn. Roll-neck came in, and ordered her to stand. She caught the sour hormonal stink of her own sweat. He could smell it, too. His face was a mask of disgust.

I’m going to throw you back, he said, in a tone of professional regret. She thought she had misheard. Throw her back, like a fish. He stepped aside, making an irritated gesture at the open cell door. Could he offer one word of advice before she left? She ought to go straight home. She wouldn’t want people to start wondering where she’d been. That weaselly hint of concern. As if the two of them were complicit in something, a scheme or a love affair.

She was given back the borrowed shopping bag, still filled with the contents of her work locker, and escorted to the front gate. The gate closed behind her, and she found herself on a residential street, facing a row of maisonettes. Behind her was a high wall and a watchtower. She didn’t have a way of telling the time, but from the light she guessed that it was late afternoon.

She chose a direction that seemed likely to lead to a main road, and began walking. Eventually she found a U-Bahn station, and arrived home at more or less the normal time, as if she’d just finished her day at the workshop. When she came through the door, Elli was sitting at the kitchen table smoking a cigarette. Everything O.K.? she asked distractedly, then squinted at Monika’s bag. You have records, she said, brightening up. What did you get? At first Monika didn’t understand. Then she felt sick. She’d forgotten about Roll-neck’s “gifts.” Without thinking, she had brought a piece of him home. Mechanically, she dug the records out of the bag and handed them over. Seeing Elli reading the sleeves made her feel guilty, as if she were exposing her to a contagious disease. Her friend’s amazed, slightly envious expression told her that she’d made a problem for herself. The records were too good, too recently released to come without an explanation. I swapped them with Peter, she said, the first thing that came into her head, and then cursed herself because this Peter was a close friend, in and out of the apartment all the time. The lie could easily be found out. She had a sudden sense of threat, the springing of the trap set by Roll-neck as she left the cell. Go straight home. You wouldn’t want people to start wondering where you’ve been. Why should she lie? What was the point? Because he’d put the idea into her head? But then again how was she to tell the story without inviting suspicion? Every question would breed more questions. Why hadn’t she ever said anything before about talking to the Stasi? Were the records payment for some kind of service? She was exhausted and very hungry. She just wanted to forget about everything for a few hours. After she’d had some sleep, she would handle it. She ran into the bathroom, stripped off her clothes, and stood shivering under the thin trickle of the shower.

Her plan was to tell Katja first. She wanted to do it when the two of them were alone, but somehow she never found the right moment. There were always people in the apartment, or they were all out somewhere, watching a band or with a big group at a bar. As the days went by, a sort of skin or scab grew over the memory of her arrest. Why pick away at it? Little by little she fell into a kind of magical thinking, as if the reality of what had happened to her depended on its being told, put into words. Instead she swallowed it, forced it down into the pit of her stomach and barred its way back out with the gate of her teeth.

Elli had a boyfriend, whose name was Kurt. Another musician, a bass player. One morning Monika was lying in bed when Kurt put his head round her door. Had she seen his notebook? He’d left it on the kitchen table. She propped herself up on her elbows and said no, she hadn’t, and just at that moment she spotted it, or, rather, they both spotted it simultaneously, lying on top of the beer crate where she kept her clothes. There was no reason for it to be there. They had all been at a party. She’d come in and gone straight to bed, just fallen in drunkenly without even turning on the light.

Kurt was more quizzical than angry. If you want to read my secret thoughts, he said, you could just ask. But the notebook was only the beginning. Over the next few weeks, all sorts of personal things went missing or were moved around in the apartment. Someone took a hundred marks from the pocket of Elli’s leather jacket. Katja’s photos were left out on her bed. No one came out and made accusations, but these small crimes and clumsy invasions of privacy put everyone on edge. Who would leave a used sanitary towel by her bed? Or tear pages out of Elli’s books? A bad atmosphere developed. Katja and Elli became conspiratorial, exclusive. Sometimes Monika thought she was going mad. Was she actually responsible, doing all these things without knowing?

“She may have an incredible body, but we have incredible ice cream.”
Cartoon by Amy Hwang

Then came the fight at the church. Even the old Chekists of the secret police only dared to go so far against the Lutherans, and some pastors took advantage of this latitude to do political things, such as letting punk bands play in their halls. The pastor of a church in Friedrichshain was a bearded young man who painted abstractions and believed in turning swords into plowshares.

On the night of the concert, there was a good atmosphere, at least at the beginning. Another band played before D.G.F., and the crowd was excited, whooping and cheering as it waited for them to come on. A few people had even crossed over from West Berlin for the show. Katja introduced her to an English guy who was dressed, for some reason, in a Weimar-era postman’s uniform. He’d brought some tapes of underground industrial music as a present. He said he wanted to take the three of them into a studio. Though he was obviously trying to score with Katja, the offer seemed to be genuine.

The church hall had a proper stage, and they were standing in the wings, waiting to go on, when some skinheads arrived. Not a few. Twenty or thirty. It was 88 Tommy’s birthday, and they’d all been drinking. Everyone knew 88 Tommy and his idiot friends, but tonight there were more of them, a lot of faces she didn’t recognize. D.G.F. went into their first song, and right away the skins pushed their way to the front. They started spitting and making obscene gestures. From farther back, someone threw a bottle. Monika was protected behind the kit, but at the front it was bad. Katja was jabbing at shirtless men with her mike stand, warning them to keep back. During the second song a couple of guys started Sieg heil-ing and one of them got onstage and pushed Elli down into the crowd and after that it was chaos. As if at a signal, the stage was full of skinheads throwing punches, kicking over the P.A., beating people with mike stands. Monika cowered behind her kit, unable to see what had happened to her friends. When she spotted an opening between the scuffling bodies, she ran for a side door.

Almost as soon as she got outside, she was grabbed by two men in bureaucratic raincoats who smelled of cigarettes. They hustled her in the direction of a waiting car, talking loudly about how they were “here to protect” her and “get her to safety.” The street was full of people who had come outside to get away from the fight. The men made such a noise, raising their voices. They drew everybody’s attention.

Pastor Daniel was in the crowd, holding a handkerchief against a wound on his forehead. He frowned as he saw her go past. She tried to shake the men off, but one of them poked her in the small of her back with a fist or a stick, a quick discreet attack that caused a flash of intense pain. While she was incapacitated, they more or less picked her up and threw her into the back seat of a car.

They drove her to a hairdresser, of all places, nearby in Lichtenberg. The lights were on in the shop even though it was almost midnight. She could do with a makeover, said one, laughing. Mousy little thing like her ought to do something with herself. She should take a little more pride in her appearance. They led her to the back of the shop where, of course, the roll-neck man was waiting, natty in driving gloves and a new brown leather jacket. Have a seat, he said. Don’t worry, you’re safe now.

She could have defied him. She could have said, Pig, when did I ever ask you to keep me safe? She could have said, I know you don’t give a damn about me, so cut the shit and tell me what this is really about. Instead she flopped down onto a chair and almost in a whimper, the whimper of a frightened little girl, a beaten dog, she asked why he had to make it so obvious to her friends. And as she heard herself she understood what he’d done, how completely he’d won. He’d made his abuse into a shared secret, a cozy secret that had alienated her from her friends, and she was disgusted with him, and with herself for falling for it, and with the sordid world that made such a thing possible.

He was using his indoor voice, his forked tongue. He told her he admired her loyalty to her friends, however misguided. He made offers. Perhaps she needed money? He might be able to organize a stipend. She told him to do whatever he wanted. She’d had enough. He pretended to be offended. He had, he said, a sworn duty to uphold the law. He took that seriously. Did she not take that seriously? Surely, after such a disgusting display of violence, it would be obvious even to someone as obtuse as her that negative decadent elements were at work in her little milieu.

She threw up her hands. So why the hell had he arrested her, instead of them? He claimed not to understand. Them? The skinheads. The ones who did the violence. She couldn’t believe how little he seemed to understand. Skinheads? Did he really not know what they were? He asked her to describe them. Ah, yes, he said. Ah, yes. So did these animals have names?

Tommy.

He smiled and took a pad out of his pocket. Tommy. Very good. So what else did she know about this Tommy? A surname, perhaps? Where did he live? And then she saw what he was doing, getting her to give him information, to report to him, and she had a feeling like looking into a pit. No, she said. Just that. No. He pretended to be surprised. Wasn’t this Tommy one of the real criminals, the ones she thought he ought to be focussing on? Well, then, surely she should be happy to assist. I’m not working with you, she told him. I’m not one of your creatures.

There was a rustle of plastic curtain beads. She swivelled on the chair and there he was, as if she’d magicked him into being. 88 Tommy the skin, his white T-shirt with a few spots of red near the collar. He grinned a doughy grin. He looked drunk. She was so confused that she just sat there with her mouth open. She could not put it all together. Roll-neck’s smirk. Tommy’s presence. His easy, casual air, leaning in the doorway, scuffing the sole of his boot against the floor.

Roll-neck let her take it all in for a minute. We have many people helping us, he said. In all sectors of society. So, it was late. Perhaps he ought to let Tommy drop her off? Someone should see her to her door.

You could come and meet the boys, Tommy said. Roll-neck thought that line was hilarious. Meet them? All of them? No, no, Tommy, she wouldn’t like it. He grinned at her. Maybe, Roll-neck said, they should play a game. If she agreed to work for him he’d give her a head start. She didn’t understand. He gestured to Tommy, and then to the door. Say yes and she would have five minutes before he unleashed the beast. Tommy looked angry at being called a beast, but he didn’t say anything. An expression crossed his face, a brief collapse of his drunken smirk. Maybe, she thought, Roll-neck had something on him, too. She stood up, without speaking. Then she turned and walked to the door.

Once outside, she started running, convinced that Tommy was coming after her, but after a few blocks and a few turns she realized she was alone, and allowed herself to slow down. Eventually she had to stop and rest, propping her hands on her knees, coughing and spitting into the gutter.

When she got home she found the apartment full of people. The atmosphere was unfriendly. They squinted at her through a haze of cigarette smoke. So who were her friends? She tried to explain as best as she could. Yes, they were cops. Of course they were. They’d been harassing her. She’d never given them a thing. She’d found out that they were working with Tommy. That part of it people seemed to believe. Tommy with the pigs. But why hadn’t she said anything before? She told them all to fuck themselves and shut herself in her room. After a while, Katja followed her. I would be so sad, she said, to think that you could ever do something like that. Monika promised her it was nonsense. On my mother’s life. You don’t give a shit about your mother, Katja said.

Pastor Daniel had found out that Monika needed money and offered her work as a gardener. When she showed up, she could tell that he was suspicious. There was a lot to be done on the church grounds, he said. He supposed he could use her. A couple of days later, she walked home after a day in the garden, dressed in old clothes, mud on her boots, to find everyone waiting for her in the living room, not just Katja and Elli but most of her close friends, people from other bands, the pastor himself. They had set up a sort of courtroom. They sat around the walls.

Elli went first. Monika had left with some policemen after the fight at the gig. She’d claimed they were harassing her, but many people in the room had seen pictures that told a different story. What pictures? From a folder, Elli produced a grainy black-and-white photograph of her talking to Roll-neck outside the electroplating workshop. It must have been taken from far away. Who gave her the photograph? She kept asking, but Elli carried on. There were a lot of reasons to be suspicious. Monika had just attached herself to their group. She had no friends, except the ones she’d met through them. Had she been ordered to worm her way in? Elli wasn’t afraid to give her opinion. Monika was a snitch. She should leave.

What hurt most was the way Katja looked at her. As if she were a bug or a spider. With a feeling like sinking into icy water, Monika understood what her future would be. These people had picked her up and invited her in. Elli was right: without them she had no one. And now they were telling her to go.

They didn’t even let her stay there that night. She was told she could come back for her things in the morning. She didn’t know where to go and it was late and the weather was warm, so she slept in a park. That was what she did for a couple of days, hung around in the park, until she was so tired and hungry that she fell asleep on a bench in the middle of the afternoon and woke up to find it dark and a couple of cops shaking her. They put her in a cell overnight, and told her she’d be charged with vagrancy. She really didn’t care. She didn’t see what difference it made.

In the morning they let her out, and Roll-neck was waiting on the street, looking like the cat that got the cream. I thought we’d lost you, he said. That would have been a shame. She let him put her in the car. She knew she smelled bad, and she didn’t care. They drove to Prenzlauer Berg, through the streets of war-damaged tenements, and as they got closer she could feel the horror creeping up. She realized where he was taking her. There was a line of police vans parked around the corner from the building. He drew up behind them. The thing is, he said, if you’d coöperated when I first asked you, all the people asleep in there would still be your friends. You’d be in there sleeping, too, instead of out here. It wouldn’t have had much of an effect on your life. A chat every week or two. A cup of coffee. Things would have gone on much as normal. And instead all this has to happen. Why? Because you gave us no choice. Order must be kept. Now please watch. He gave a signal to a man who blew a whistle. In ones and twos, dozens of police officers jumped out of the vans and doubled round the corner.

In the year or so that she’d been living at the band house, more people had moved in. The building had turned into a little community. Roll-neck got out of the car and opened the rear door. Come on, he said. She refused. He told her not to test his patience and began to stroll across the street. She followed him, her feet like lead. The police had herded the tenants down into the courtyard. They stood there, shivering in their nightclothes, listening to the sound of their apartments being searched, bangs and crashes echoing in the stairwells. People she knew, Katja and Elli among them, stared openmouthed as Roll-neck walked her in from the street. Surrounded by high gray walls, he stuck his hands in his pockets and began to whistle, a jaunty little tune to accompany him as he ambled about, exploring. She followed behind, because staying in the courtyard would have been even worse. He visited almost every occupied apartment in the building, blandly unconcerned about the destruction going on all around him. Monika watched policemen pull out drawers, tip books and records off shelves as Roll-neck peered around like a tourist in an old church. Finally, he pushed open the door of Katja and Elli’s place. She saw the pile of kindling that had been their living-room furniture, their clothes ground underfoot. The basin and toilet had been smashed, and water was pooling on the bathroom floor, which was covered in unsleeved records, grimy with boot prints. She looked out of the window. From the other side of the courtyard, she heard the sound of glass breaking, someone crying.

As she stood in the apartment that had been her home, Monika felt completely dissociated, as if she no longer occupied her body. It was self-protective, she supposed. A way of distancing herself from what was happening to her. Roll-neck walked her down the stairs, half supporting her. And when she broke down in the car afterward, when she began shaking and screaming, he spoke kindly to her, rubbing her back and offering her a handkerchief. He knew it was unpleasant, but he had to make her see how things were. This was how the world worked. He would have liked her to be useful in Berlin, but there were other places, too. He would find her somewhere else to live, give her a new start. He made her feel grateful to him. Then he took her to an office where she wrote out a document, a declaration that she was loyal to the G.D.R., and was coöperating with the Ministry for State Security of her own free will.

She moved out of Berlin. The Stasi used her in other cities, where she wasn’t known. She was taken to places where the band had played and told to get back in touch with people she’d met when she still belonged to herself, when she was, as she put it, “still a person.” In a few cases the contacts had heard rumors about the police raid and wanted nothing to do with her. But others welcomed her, gave her a meal or somewhere to stay, and she paid them back by making reports, reports that caused trouble for them, opened up the possibility of harassment, or prison.

Cartoon by Roz Chast

Roll-neck would meet her in hotel rooms or private apartments. There was always somewhere to which he had the key. He often brought a bottle and would badger her to drink with him. She usually refused, until one evening she was sent to a poetry reading at an apartment in Leipzig. The poets were good people, and she felt shitty enough about reporting on them that when Roll-neck was debriefing her she said yes to the offer of a glass. Later on, when everything was blurry, she let him take her to the bedroom and do what he wanted. She was aware, from a great distance, of Roll-neck’s white body, his grinding and whimpering, his ragged breathing next to her on the pillow after he came. She felt almost tenderly toward him. After all, he was the only one. The only one who knew her, who listened to her, who cared if she lived or died.

By this point, she felt she had no inside. She was a sort of hall or public gallery that people could walk about in as they pleased. Gradually Roll-neck found her less useful. The targets she was supposed to observe became suspicious. They could tell something about her was wrong. She was drinking more and more and one night got into a fight at a bar and used a heavy ashtray on another woman, who was badly hurt. A broken nose, a cracked skull. She was arrested and charged with assault. Roll-neck did nothing to help. He told her that the situation was her own fault. He washed his hands of her. She was sentenced to eighteen months in the women’s prison at Hoheneck, a grim red brick fortress on a hill above a Saxon market town. It had a bad reputation, and the reality was worse. Sleeping in a dormitory. Up at five for labor, sewing tablecloths and bed linens under signs extolling order and cleanliness. There was never a moment when she was unobserved.

After she got out, she moved to Potsdam and eventually found work in a factory canteen. She served and swept and scrubbed, and tried her best, as far as possible, never to speak to another living soul. Then one day she arrived to find the canteen workers gathered round a radio, listening as if their lives depended on what the announcer was saying. Hadn’t she heard? The borders were open in Hungary. She didn’t believe it. She thought it must be a ruse, a way to entrap traitors. From then on, things moved very fast. The G.D.R. began to collapse. People were packing and leaving for the West. Not her. She wasn’t fooled. It was impossible to believe that the whole system would fold just like that.

Everything happened without her. The dancing on the Wall, the champagne, the banners hanging in the stairwells of the occupied Stasi buildings. She didn’t even visit the West until almost a year after the change. A day walking around the other side of the city, looking in the windows of the shops. She went into the KaDeWe, the big department store, and rode the glass elevator up and down. When she came to the food hall, the luxurious displays of chocolate and fruit and delicatessen goods, she couldn’t take it anymore and hurried away. She did not belong in such a place.

Soon enough, the secrets started to come out. Researchers were looking through the Stasi files, trying to reconstruct documents that had been hastily shredded or burned. Victims wanted to talk about who had done what. There were ugly scenes on the TV, media denunciations. Friends found out the truth about friends. Heroes turned out to have feet of clay.

Maybe it was a sign of her naïveté, or her isolation, but it didn’t occur to Monika that any of that would touch her. After all, who was she? Nobody. Nothing.

She didn’t recognize the man who came to the door, until he reminded her that he used to write a fanzine. Then she remembered him, one of the Köpenick boys. He used to wear a dog collar and an army shirt. Turned out he’d done well in the new Germany, learned the tricks. He was now a journalist for a big weekly news magazine. Out of his writing he’d squeezed a watch and a fancy tape recorder and a little VW Golf, parked on the street outside. He wanted to put certain questions to her, accusations of an unpleasant nature. Documents showed that she had been an informer. She’d sent people to prison. Go away, she said. She had nothing to say to him.

Though she never read what he wrote, her neighbors did. They began to spit on the ground when she walked past and let their dogs do their business outside her door. Someone pushed a note through the letter box, calling her terrible names. By that time she had another job, quite a nice one, serving lunch to children at a kindergarten. One day a teacher told her that “someone like her” had no business near children. They didn’t fire her. They didn’t have to. She took her things and never went back.

Through all this, she had doubts. Everyone said that the Stasi was gone, but was it really true? For her, it had simply sunk underground, into the walls and the floorboards, the fabric of things. Objects still moved around in her apartment. She’d find the tea in the coffee jar, her books in a different order on her shelves. There were unexplained setbacks. A stolen bike, lost parcels at the post office. All of it was suspicious.

The texture of her reality was soft, spongy. She couldn’t trust that anything would take her weight. She often wondered what had happened to Roll-neck. Sometimes it was as if he were still with her. At any time he might walk in, smirking and carrying a bottle of cheap booze. And then quite unexpectedly she saw him, standing in the cold, selling pickles at a street market. He was wearing a cap with earflaps, and his breath was spilling out in a frosty plume, and somehow the sight of him, wrapped in his hat and scarf, offering samples to the shoppers, was pathetic. It was like a balloon bursting. Finally she could believe that it was gone, the thing whose face he had been. She hurried away before he could spot her. That night she cried as she hadn’t done for years.

Little by little, she made a life for herself. One with small dimensions, but safe and sustainable. Sometimes at weekends she packed a picnic and went to the lake, or took a bus out to the countryside. Then came the revelations about Katja, and everything was difficult again. Naturally, with the fall of the Wall, Katja had become an important person. It was inevitable, a woman with her charisma. After her days in the band, she’d been part of the movement for democracy. She’d written poetry and made speeches and chanted slogans. At the reunification ceremony she’d even been invited to sing a song at the Brandenburg Gate. She was an artist, an activist, a victim of the Stasi, a national symbol of resilience in the face of oppression. She’d just published a memoir when they found her file, and for Monika it felt like the night of the skinhead attack all over again, when she’d turned round to find Tommy standing in the doorway. The shock was just as great.

When she looked back, it seemed to Monika that her best memories of Katja were actually invented. She had usually been kind, but it was the sort of kindness that cost nothing. She’d always won so effortlessly, and no one had ever thought to question how she did it. Now it seemed so obvious, the ease with which she could get hold of things, make things happen. Monika could barely process what was in the articles, couldn’t draw it into the circle of her imagination, so she made an appointment at the office that handled the Stasi archives. She was allowed to read only the material that pertained to her, but that was enough. Katja had been recruited by the Ministry for State Security in high school. She was described as “highly motivated,” and “committed to the cause of socialism.” She had reported everything, worked as hard as she could to undermine the influence of the decadent West. Most of Roll-neck’s cruelties—the way he’d pressured her, the guilt he’d made her feel—had served no useful purpose at all, because Katja had already been telling them everything. It was even more perverse than she’d imagined. In a secret ceremony, during the time that they were in the band, the Stasi had awarded Katja a medal and the rank of captain. Finally Monika understood the purpose of parading her in front of her friends on the day of the raid. It had been to protect Katja, to divert suspicion from their real asset.

This time she read the newspapers. A tabloid printed a picture of Katja holding up a hand to ward off a photographer. There were other pictures, interviews with people the band had known in Berlin, all saying how shocked they were to discover the truth about their famous friend. There was a brief revival of interest in D.G.F., the three-piece band with two informers. Monika moved again, though that didn’t stop a journalist from finding her and following her down the street to ask about her Stasi “colleague.” After a month or two, things died down again.

And that was more or less that. She did a lot of drinking and tried to work out what she would say to her friend if she ever saw her again. Ten years after reunification, someone found Katja in a small South German town and persuaded her to give an interview for a TV documentary. Monika barely recognized her. She’d got fat, and her hair was badly dyed. The bohemian disorder of her youth had become an ugly jumble. She was breeding dogs, or rabbits, or something. Animals for pet shops. She said she didn’t regret what she’d done. She’d followed her heart. So what if things had changed around her? She’d turned out not to be right about the world. That was true of many young people. Who could see into the future? A few months later, Monika saw Katja’s face again, in a newspaper obituary. She had gone out to the Wannsee and walked into the water. She had taken a lot of sleeping pills and filled a backpack with rocks. ♦

tinyurlbitlyis.gdu.nuclck.ruulvis.netcutt.lyshrtco.de

نرم افزار گرامرلی

شما می خواهم به خرید یک پناهگاه?

outdoors

Janeece اسمیت است یک عامل در Klickitat دره ملک در Goldendale واشنگتن حدود سه ساعت در جنوب شرقی شش بلوک نوار در سیاتل است که معترضان را به نام کاپیتول هیل خودمختار منطقه. با توجه به اسمیت وب سایت او به فروش می رساند “ملک به عقب نشینی از شهرهای بزرگ مانند پورتلند ونکوور و سیاتل Tri-شهرستانها و مناطق دیگر در واشنگتن و اورگان است.” او با اشاره به این که “روز قیامت-katey زمین است.” کسب و کار است که همیشه خوب برای اسمیت در زمان فاجعه. زمانی که این بیماری همه گیر وارد (اولین مورد تایید شده از COVID در آمریکا در ایالت واشنگتن در ژانویه) او در گرفتن چندین سوالات در روز است. پس از آن “از دست پلیس کنترل شهرهای” او با اشاره به تظاهرات در واکنش به کشتار غیر مسلح مردم سیاه و سفید و در حال حاضر “علاقه کردن نمودار است.” تقریبا تمام مشتریان خود را ذکر coronavirus و ناآرامی های مدنی. او به تازگی نهایی معامله: بیست هکتار برای پنجاه و هفت هزار دلار است. “مهم نیست که شما بحث را به” او گفت:, و اشاره کرد که وکلا و پزشکان سابق کاخ سفید رسمی و کارکنان گوگل تا به حال تمام تماس خود را. “حتی افرادی که نمی پوشیدن یک ماسک که فکر می کنم دولت در تلاش است برای گرفتن حقوق خود به دور است.” در پایان, او گفت:, “آنها”—به یک کابین منزوی یک پناهگاه و یا یکی دیگر از مخفیگاه خود انتخاب کنید.

روز دیگر اسمیت آماده شد برای نشان دادن بازدید کننده برخی از زمین بود که برای خرید در دسترس. “به طور معمول وجود دارد یک اره برقی به اینجا,” او گفت: تکیه بر بستر از فورد F-150. او در گرفتن موجودی از کامیون قبل از رفتن به مالکیت که پانزده مایل دور از او در حال حاضر از راه دور ملک ، اسمیت که چهل و سه و مو را به دور کمر او عینک یک عاج choker و camo-چاپ تی شرت. قبل از او یک نماینده املاک و مستغلات در سال 2006 او یک اسب فروشنده. (“من نقل مکان کرد به Goldendale چون من تا به حال به اندازه کافی از کج صنعت اسب.”) چه نوع کارهایی را انجام دهید مشتریان خود را می خواهید ؟ او باز یک e-mail از یک مشتری جدید بود که برنامه ریزی یک “جامعه-ساختمان دفاعی حیاط.” او می خواست همسایگان به “حداقل یک مایل دور.” همچنین اگر ممکن است صاحب تامین مالی است.

اسمیت در ادامه به تفنگ از طریق منابع خود. “یک دسته از زنجیر,” او گفت:. “روغن دو تسمه برای مهار بارهای مورد آب است.” او تا کامیون های مرکز کنسول. “Neosporin. چند پیشکسوت, برای, برش,” او گفت: با برداشتن یک چاقو بود که “کمی مانده بر روی آن را از چیزی.” نیز وجود دارد تشنجی, خمیر دندان, C. B. D. نفت, دوربین دوچشمی, شیب خورشیدی شارژر و مهمات برای اسلحه کمری. “Smith & Wesson .380 با لیزر چشم” او گفت: unholstering آن است. “من شنیده ام که نود و دو درصد از مهاجمان راه دور هنگامی که شما با قرار دادن لیزر بر روی آنها است.” به همان اندازه مهم بود که او Garmin Rino 650 رادیو. “آن را به یک تراشه در آن است که شما نشان می دهد که زمین بسته و که آنها را صاحب” او گفت:. “دستگاه مخابره ترانزیستوری قابلیت های بیش از حد. اگر شما یک katey شما یکی است.” (او خود اشکال کردن نقطه: یک کاج کابین یک ساعت و غرب است که نشسته است در شصت هکتار است.) بازدید کننده خود را را با اشاره به یک مورد است که به نظر می رسید به از دست رفته. “من نمی ماسک صورت” اسمیت پاسخ داد. “شما نیاز به مناسب هوا.”

او سوار بزرگراه 142 گذشته تپه فلفلی با سنگ های آتشفشانی و مزارع که در آن roping هدایت پرسه می زدند. (“هیچ توپ و شاخ و” اسمیت گفت: با تکان دادن در آنها.) او بر روی یک بن بست جاده عبور یک رقیب عامل ثبت نام. “که مرد است eightysomething,” او گفت: “و من تضمین می کنم او می خواهم قوز تپه سریع تر از شما.” او به چند ده هکتار از زمین احاطه شده توسط درختان همیشه سبز و با درشت سفید جمعی از تن. آدامز در فاصله. “مردم شده است خرید در اینجا به تازگی. آنها به خوبی witchers’ با میله های جوشکاری و آمد و پیدا کردن آب های زیرزمینی. آنها قدرت با باد یا خورشید و یا هر دو.” او با اشاره به کوچک ساخته شده خارج از شبکه اصلی: “این میانگین katey. بیشتر نیست در کابین و یا پناهگاه. آنها رو کامل pantries هر چند مثل شما باور نمی—سطل پودر شیر و برنج گوزن آنها تا به حال شده, کنسرو شده برای سال. آنها گاو خود را رفتن جوجه های خود را تشنجی خود را رفتن را از کیف.” پشت به کامیون. او می خواست به خانه قبل از تاریک. هنگامی که او لنگ موتور او متوجه شده است که مخزن گاز تقریبا خالی بود. ♦

tinyurlbitlyis.gdu.nuclck.ruulvis.netcutt.lyshrtco.de

نرم افزار گرامرلی

Kadir نلسون “دور تابستان”

Kadir Nelsons Distant Summer

هنرمند Kadir نلسون که زندگی در لس آنجلس آغاز شد کمک به نیویورکر در سال 2013. از خوانندگان ممکن است متوجه او تابستان-مضمون را پوشش می دهد که تمایل به روشن و تند و تلخ تصاویر از ویژگی های است که جایی روی بوم یک بستنی چوبی. (“دور تابستان” به شرح زیر است دو قبلی را پوشش می دهد در این ورید.) نلسون به تازگی صحبت ما در مورد چگونه او را دوست دارد به تصویر کشیدن این فصل است.

چند سال پیش شما نقاشی رو از بچه ها داشتن سرگرم کننده در یک روز گرم تابستان. وجود دارد بسیاری از دلایل که چرا این تابستان متفاوت از قبل هستند اما آنچه خارج از غرفه را به شما ؟

من فکر می کنم تاثیر آن بر جوانان برای آنها در این فصل به احتمال زیاد شامل احساسات مخلوط. می آید در میان همه گیر با بخش بزرگی از این کشور هنوز هم در مستند. وجود دارد تظاهرات جهانی علیه مداوم تبعیض و خشونت علیه مردم سیاه و سفید. و این می تواند بسیار تنهایی تابستان برای کودکان (و بزرگسالان) که دیده نمی شود دوستان و یا خانواده خود را برای ماه به دلیل اجتماعی فاصله.

شما به تصویر کشیده طیف گسترده ای از کودکان در کار خود را. آیا روند خود را متفاوت است در مقایسه با زمانی که شما در حال نقاشی بزرگسالان ؟

نلسون اولیه طرح.

من روند بسیار شبیه است که آیا من نقاشی کودکان و یا بزرگسالان است. هر نقاشی ریشه در گفتن یک داستان است. من شروع با که و کار نسبت به ایجاد یک ترکیب بصری است که ارتباط این ایده و خلق و خوی برای این موضوع است. زمانی که کودکان به تصویر می کشد مهم ترین چیز برای من این است که حقیقت را بگویید و رنگ به طور مستقیم از قلب است.

شما به تازگی رنگ شده یک پوشش برای بزرگداشت جورج فلوید بسیاری از سیاه قربانیان خشونت پلیس و تاریخچه نژاد پرستی در کشور ما است. چه چیزی شما احساس می کنید مهم است در مبارزه علیه که نژادپرستی?

آنچه مهم است این است که نگه داشتن مکالمه در سراسر جهان—چه از طریق فیلم و تلویزیون و ادبیات و هنرهای تجسمی, پخش موسیقی و یا رسانه های اجتماعی. همه به آن نیاز دارد برای رسیدگی به این مشکل ، ما همچنین نیاز به نگاه صادقانه در نگرش ما و تعصبات اگر ما می خواهید برای دیدن آنها را تغییر. نژاد پرستی همه ما تاثیر می گذارد. آن را تنها خواهد شد حل و فصل شود اگر ما صادقانه می تواند با هم کار کنند برای معدوم کردن آن است.

پایین را نگاه کنید برای اطلاعات بیشتر را پوشش می دهد کودکان به تصویر می کشد:

“جولای 26, 1958” توسط William Steig

“آینده خاطرات” توسط J. J. Sempé

“حسرت به تنفس آزاد” توسط بری Blitt

tinyurlbitlyis.gdclck.ruulvis.netcutt.lyshrtco.de

نرم افزار گرامرلی

نوازندگان و آهنگسازان پاسخ به یک هرج و مرج لحظه

Anthony McGill
این clarinettist آنتونی مک گیل بازی “آمریکای زیبا” در یک مینور.تصویر پل راجرز

در مارس 27th, دو روز پس از مینیاپولیس افسر پلیس به قتل جورج فلوید, آنتونی مک گیل اصلی clarinettist از ارکستر فیلارمونیک نیویورک ارسال شده ضبط خودش بازی “امریکا زیبا.” این تفسیر با یک تفاوت است. مک گیل آغاز می شود با تورم به آرامی به اولیه G از سکوت. هنگامی که او می رسد بخشی از ملودی تطبیق کلمات “امریکا امریکا” او تغییرات بالا E-طبیعی به یک E-مسطح در نتیجه غم انگیز کلیدی از عمده C به C جزئی. او همچنان در جزئی حالت به پایان است. سپس او پایین می رود در هر دو زانو را کلارینت پشت سر خود را به عنوان اگر دستبند و خم سر خود را. این ویدئو با عنوان “TakeTwoKnees,” طول می کشد حدود نود ثانیه اما این وزن سمفونیک بیانیه.

مک گیل بعد بازگو کرد که او تا به حال شده است به جستجو برای برخی از راه برای پاسخ به فلوید را کشتن. همسرش, Abby پیشنهاد “آمریکای زیبا” و به عنوان او در تلاش بود تا از آهنگ خود را کلارینت او بازی توجه داشته باشید اشتباه و تضعیف به جزئی که در آن نقطه او پیام خود را. “ما نباید وانمود مانند زندگی و جهان است که همیشه عمده دلیل ما می خواهیم آن را به بود,” او گفت: NPR. “گاهی اوقات زندگی جزئی است. آن را خاموش می رود درست آن ملودی. آن را خاموش می رود که ساده ملودی زیبا که همه ما انتظار آن می شود.” جیمی هندریکس را ناهنجار fantasia در “پرچم پرستاره” مجموعه سابقه برای این نوع از لحاظ سیاسی به اتهام موسیقی تفسیر اما مک گیل حرکت است وهم آور سکون تقریبا مانند یک مراقبه است. این الهام گرفته از تورنت پاسخ از دیگر نوازندگان. بیلی هانتر اصلی ترومپت از Metropolitan Opera تا به ارائه یک تفسیر از سرود ملی می رود که سکوت در واژه “رایگان” و “شجاع.”

آفریقایی-آمریکایی ها به شدت کمتر در موسیقی کلاسیک اگر چه شما لزوما نمی دانم آن را از فرکانس که با آن مردم رنگ در حال حاضر به ویژه در بروشور تبلیغاتی. بحث های آنلاین در پی در سراسر کشور Black Lives Matter تظاهرات روشن ساخته اند که چگونه ناراحت کننده نقش یک سیاه و سفید, کلاسیک, نوازنده می شود. یک روز با همکاری لس آنجلس اپرا, mezzo-soprano J’Nai پل led زوم پنل نژادی و نابرابری با تشکر از همکاران: جولیا بولاک کارن شل لارنس Brownlee, راسل توماس و موریس رابینسون. پس از خوانندگان توصیف واکنش های خود را به فلوید را کشته و خود به خود مملو برخورد با پلیس آنها خطاب زیرکانه اما فراگیر تنش در اپرای جهان است. رابینسون صحبت از “دائمی پارانویا” که او احساس به عنوان یک شش پا-دو سه صد پوند سیاه مرد: “من راه رفتن در اطراف هر opera تمرین من تا به حال شده است برای محافظت آگاه از این واقعیت است که من تعامل باید بسیار عمومی و در مقابل هر کس و بسیار بی ضرر. . . . این تمرین فاصله امن همواره عمل من است.” او نشان داد که او هرگز به استخدام یک مدیر هرگز به اشتراک گذاشته شده در این مرحله با یک مدیر و هرگز گرفته شده یک نشانه از یک هادی.

گفتگو شد و حتی بیشتر, سوراخ کردن بدن, هنگامی که بولاک تردید بسیار ژست جمع آوری, سیاه, خوانندگان به عمدی سن نژادی و نابرابری. به او به نظر می رسید ممکن است پوشش برای انفعال. “چه هستند که ما حتی انجام در اینجا؟” “ما تا به حال که گفتگو.” توماس—که مثل دیگران خود را از دست داده اصلی کار در مارس اعلام کرد که یک مسئله در ذهن او بود که آیا او به اندازه کافی مواد غذایی برای تغذیه خانواده خود را. من به تماشای این ویدئو دو بار اشاره کرد که چگونه خود من آزار دهنده ناخرسندی تأیید حقیقت از آنچه که گفته شد. Brownlee ساخته شده نقطه با حداکثر صراحت: “فقط مانند الکلی های گمنام شما باید به دولت و متوجه است که شما یک مشکل.” موسیقی کلاسیک است که می گویند, سفید, موسیقی کلاسیک دارای یک مشکل است.

شایع احساس جهان ترک خوردگی در دو Willa Cather گفت: از سال 1922 و ممکن است آن را گفت: از سال 2020 به عنوان به خوبی قابل لمس است به اندازه کافی است که من تعجب که چگونه به زودی پارگی را ترک اثری در کار آهنگسازان. فقدان هر گونه فوری فرصت برای عملکرد ساخته شده است آن را بعید است که آهنگسازان می نشینم به نوشتن ساعته سمفونی آنها بوده است به معنی مقابله و در عین حال coronavirus همه گیر و همراه آن انزوا در حال حاضر به همراه داشت برخی از قابل توجه تجربی نمرات. این به نوبه خود نسبت به اعتراض ممکن است الهام بخش یک موج در یک کار بسیار متفاوت ثبت نام کنید. غرابت از این لحظه نهفته است که چگونه آن را کشیده است مردم هر دو سوی افراطی باطن و به سمت یک انفجار به بیرون از احساس. این اساسا گسترش واژگان موسیقی از سال 1900 مجهز به دهانه که تقسیم.

یکی از قابل توجه پاسخ به COVID-19 می آید از آهنگساز و intermedia هنرمند خاکستر Fure که موفق به کسب اطلاع برای او sensorially شمعی صدای محیط از جمله نصب و راه اندازی-opera “نیروی چیز است.” چشم انداز ایجاد کار می کند که می تواند شنیده شود تنها از طریق جریان از تکنولوژی فشرده سازی داده ها در ابتدا به چالش کشیده ، او ضربه بر روی ایده ساخت یک قطعه الکترونیکی است که به تصویب آکوستیک محیط مونتاژ توسط شنوندگان در خانه. پس از آزمایش با امکانات مختلف او شیفته صوتی خواص Mason jars, که, زمانی که برگزار شد تا به گوش عمل به عنوان فیلتر و مسدود کردن صداهای خاص و برجسته دیگران است. شبح اقیانوس که همه ما شنیده در صدف حلزونی پوسته کودکان و نوجوانان به عنوان یک اثر مرتبط.

نتیجه این بود: “داخل گوش دادن پروتکل 01,” هشت دقیقه ویدئو قطعه است که به نظر می رسد در یک برنامه آنلاین بین المللی معاصر گروه. شنونده را مجهز به یک جفت از ماسون کوزه یا لیوان آینه حرکات که Fure باعث می شود در این ویدئو که لی Wulfman عرضه هیپنوتیزم طراحی بصری. صوتی جزء است که به تدریج در حال جهش زمینه الکترونیکی سر و صدا با باس عمیق تن در دوره های مزاحم. به شما به عنوان حرکت شیشه ها به سمت گوش خود را به طور کلی شستن از فرکانس قطره و سوسو زننده طیف از تن جدا پدیدار می شود. زمانی که شیشه پوشش گوش خود را پررونق باس غالب. به عنوان Fure بعد توضیح داد به من “خود را به جمجمه می شود یک نوع از تماس با میکروفون—شما در حال شنیدن از طریق استخوان های بدن خود را.” من کامپیوتر من متصل به بلندگوهای طریق دیجیتال-مبدل های صوتی و با حجم کردیم تا کسانی که در داخل کشور pulsations شد disconcertingly شدید. Fure تا به حال به دست او هدف: دور از ضعیف دیجیتال انتقال قطعه خود را تحویل داده و یک تجربه بسیار واضح است که من تقریبا احساس نیاز به دراز کشیدن پس از آن.

در یک روز دیگر من حضور مجازی کنسرت توسط ندار گروه بلژیکی جدید-گروه موسیقی. آن ارائه شد “اتصالاتدرسمت” یک مشارکتی 2007 کار توسط Stefan Prins. نمره تماس برای مخاطبان به پیاده روی در خارج از عملکرد فضا, گوش دادن گوشی به ضبط یک trombonist. آنها سپس به داخل برای دیدن trombonist در فرد با شهرستان برای تلفن های موبایل تجاوز از طریق گوشی. برای این آنلاین نسخه مخاطبان از سی و پنج امضا در به زوم نشست و ambled در اطراف محله خود را برای پانزده دقیقه دچار یک مونتاژ از مناظر و صداها را در تلفن های خود را: این بازی از trombonist توماس مور; بصری تغذیه از دیگر مردم پیاده و آماده, محیط, موسیقی متن فیلم. خونریزی هم از این تجربه ها بود grippingly disorienting. این بود که سگ پارس در خیابان و یا در یک در ریگا? این بود که سر و صدا از یک موتور سیکلت و یا یک ترومبون? به عنوان نیمی از من کورکورانه حوصلگی در مورد من به یک زن و شوهر از لحن سرزنش آمیزی خیره که من می خواستم به پاسخ که من هیچ گوشی-معتاد زامبی—من در جهانی موسیقی رویداد.

یک کتابخانه گسترده ای از COVID-عصر هنر صدا انباشته شده در تقویت 2020: قرنطینه آنلاین جشنواره به ریاست جان ابی, از سابق سوابق. گلچین از تجربی آهنگسازان سراسر جهان این پروژه ها التماس صوتی مغایرت از تنگ دنیوی شرایطی از مستند. در یک ضبط چوی Joonyong پرتاب توپ گلف به یک ماشین لباسشویی; در یکی دیگر از استفان Cornford ایجاد یک مودی soundscape با پیانو, تقویت سیستم گرمایش مرکزی و گیلاس-درخت شاخه. من به خصوص خالی از سکنه شده توسط کیت Carr “در هر پله یکی دیگر از راه پله در منفی” که آهنگساز به عنوان توصیف “یک قطعه در سوگواری و خشم.” این است که توسط یک تیره, پیر حلقه به حلقه نوار از سرود و آواز اجرا عقب مانده است. صوتی است که از زیر آب دره عمیق و باریک بود اما ثبت شده در Carr, حمام, در لندن است.

سوگواری و خشم هنرمندانه شکسته نیز ظاهر در بانگ بر می دوم آنلاین مسابقه دو ماراتون از این بیماری همه گیر دوره صورت گرفت که در ژوئن 14. در میان کشت premières آهنگساز-نوازنده Tomeka رید جدید ارائه پیانو قطعه “تاسف G. F. A. A. B. T. T. M.,” که نشانه چهار اخیر قتل آفریقایی-آمریکایی: جورج فلوید Ahmaud Arbery, Breonna تیلور و تونی McDade. پس از یک تکنیک معروف ساخته شده توسط باخ رید تبدیل حروف به نام توجه داشته باشید با “م” تبدیل شدن به سکته قلبی یا E و “T” ترجمه شده به C-sharp. یادداشت به نمایندگی از “ب” “L.” و “مهدی” نیز به بازی می آیند. کار که داده شد کامل با مته سوراخ کردن عملکرد توسط ویکی چو veers از تکان strummings داخلی, پیانو, رشته ها به یک نوع ناهنجار boogie-woogie دیوانگی و در نهایت به تمدید coda در خارج تغزلی حالت پیشنهادی لال غم و اندوه.

این انفجار در یک می تواند جریان همچنین سفر به مدیسن ویسکانسین برای همه بیش از حد مختصر دیدار با Roscoe Mitchell—عضو موسس گروه هنر شیکاگو تایتانیک رقم در آوانگارد موسیقی و آفریقایی-آمریکایی هنرمند. میچل ظاهر هیچ صریح سیاسی پیام, اما آن را به انجام بسیار زیاد وزن همه یکسان است. او ایستاده بود قبل از vulture از سنج, زنگ و طنین کوبه ای با آرایه ای از نقاشی های پشت سر او—خود خلق در جنب و جوش نیمه سورئالیست ، او با ظریف شستشو فلزی timbres و سپس برداشت ساکسیفون سوپرانو به موضوع pointillistic دانش سطحی از تن. مثل خیلی از میچل کار عملکرد مصرانه خواست آخرتی مناظر با وسیله مقرون به صرفه. بی سر و صدا و شدید آن به خود سرکش پاسخ به یک تاریخچه از نفرت. ♦

tinyurlbitlyis.gdu.nuclck.ruulvis.netcutt.lyshrtco.de

نرم افزار گرامرلی

این بیماری همه گیر کوروناویروس را گسترده تر مراقبت های بهداشتی بحران

Health care workers watch from inside the building.
این بیماری همه گیر است متزلزل صنعت ناپایدار بنیاد انحراف مسیر توجه و منابع را به دور از بیماران که نیاز به انواع دیگر مراقبت.عکس توسط Chandan Khanna / خبرگزاری فرانسه / گتی

گوئن دارین سه بار سرطان بازمانده. زمانی که او سی و پنج, او مبتلا به لنفوم; در دهه پنجاه او برای درمان سرطان پستان دو سال پیش او متوجه شدند که او تا به حال سرطان آندومتر. مو و سرکش شخصیت او مظهر طراوت و چالاکی و شجاعت و انعطاف پذیری است. حتی تا ماه گذشته زمانی که او موفق به دریافت یک تماس از مطب دکتر در مورد دیدار آینده او تصمیم گرفت برای به تعویق انداختن آن به طور نامحدود. “من بسیار شدت دستپاچه” او به من گفت. “من فکر کردم در مورد تمام خطرات. اول من می خواهم به حمل و نقل—بارگذاری و یا قطار یا مترو. پس از آن من می خواهم به راه رفتن به مطب دکتر در نزدیکی یک بیمارستان با COVID-19 بیماران. پس از آن من می خواهم که با مردم دیگر حتی اگر آنها به لحاظ اجتماعی فاصله گرفته. من خیلی می خواهم و نه فقط صبر کنید.”

در طول همه گیر بسیاری از بیماران و پزشکان احساس کرده اند این نوع از تردید. برخی از افراد با بیماری های مزمن و ترس از ورود به یک محیط پزشکی و یا حتی جسارت خارج را متوقف دیدن پزشکان در دسترس نباشد. دیگران سعی کرده اند به قرار ملاقات داشت کلینیک بسته و مراقبت های معمول به حالت تعلیق درآمد. در بسیاری از بیمارستان های غیر ضروری و یا “انتخابی” مراقبت شده است به تعویق افتاد برای ماه می باشد. آن را دشوار است برای گفتن و برای مطمئن شوید که چه اثر از این تعویق بوده است و خواهد بود. اما آمار نشان می دهد که در سراسر ایالات متحده به اصطلاح بیش از حد مرگ—مرگ و میر فراتر از آن است که در طول تاریخ نمونه—باید رسید. اگر چه بسیاری از این مرگ و میر را می توان به COVID-19 تاخیر و یا لغو مراقبت است که احتمالا یک عامل کمک بیش از حد. یک تجزیه و تحلیل از مرگ گواهینامه نشان می دهد که یک پنجم از بیست و چهار هزار حد مرگ و میر رخ داده است که در شهر نیویورک بین 11 مارس و آوریل 2nd شد ناشی از عوامل دیگر از COVID-19; با توجه به مطالعه در حال حاضر در قبل از انتشار نقد و بررسی بیمارستان دیدم سی و هشت درصد افت جدی heart-attack موارد در ماه مارس به تنهایی نشان می دهد که حتی افرادی با حاد تهدید کننده زندگی بیماری شده اند اجتناب از بازدیدکننده داشته است پزشکی. (کالج آمریکایی قلب و عروق رفته است تا آنجا که به صدور بیانیه ای اصرار مردم به دنبال توجه پزشکی اگر آنها با داشتن قلبی علائم.) در سراسر کشور نظرسنجی انجام شده در ماه آوریل نشان داد که یک چهارم از بیماران مبتلا به سرطان دریافت درمان فعال تا به حال دیده خود مراقبت به تعویق افتاد. در نهایت آن را نه فقط در افرادی که با COVID-19 که رنج می برند; کسانی که با بیماری های دیگر مبتلا هستند این بیماری همه گیر ،

Coronavirus بحران خود را همچنان به تعمیق. اگر چه برای اولین بار قله را تصویب کرده است در چند شهرستانها عمده موارد را برگزار ثابت در بسیاری از نقاط کشور در حال افزایش است در بیست و شش متحده است. کارولینای شمالی شاهد بالاترین تک روز افزایش coronavirus موارد در ژوئن 12th; فلوریدا و آریزونا و تگزاس دیدم ضبط خوشه های این هفته است. برخی از این رشد نشان دهنده افزایش تست اما در بسیاری از مرگ و میر ناشی از این ویروس نیز در حال افزایش—نشانه آن است که سنبله واقعی است و نه یک آماری مصنوع. ایالات متحده هنوز هم پرونده بیش از سی هزار مورد جدید در هر روز با توجه به پیش بینی از مراکز کنترل و پیشگیری از بیماری ملی تلفات می تواند به یک صد و چهل هزار در چهارم ژوئیه; کشور-سلامت پاسخ می ماند scattershot با شدت ناکافی تست و تماس با ردیابی و تظاهرات گسترده و برنامه ریزی شده reopenings که ادامه دارد و با وجود خطرات داده اند ویروس جدید اتاق تنفس. امریکا به عنوان یک کل به نظر می رسد که وارد یک ویروسی فلات. این بیماری همه گیر در حال حاضر نورد مجموعه ای از مینی شیوع آن افزایش و فروکش به عنوان ویروس باب و بافت راه خود را در سراسر کشور است. این خواهد بود یک مدت طولانی قبل از زندگی به حالت عادی برمی گرداند.

تداوم این بیماری همه گیر در حال ایجاد چالش های جدی بسیاری از آنها پیش بینی نشده برای سیستم مراقبت های بهداشتی. حتی قبل از همه گیر بسیاری از بیمارستان ها در مخاطره وضعیت مالی: در سال 2018 به طور متوسط در بیمارستان به حال دو درصد عامل حاشیه و کمتر از دو ماه از پول نقد در دست; وضعیت بدتر شد و برای بیمارستان های روستایی پنجم که در حال حاضر در معرض خطر بسته شدن به دلیل مشکلات مالی است. از دست داشتن میلیاردها دلار در درآمد بیمارستان و در حال حاضر باید بفهمند که چگونه به معرفی روال مراقبت در حالی که نگه داشتن بیماران امن و آماده سازی برای ممکن است موج COVID-19. (به عنوان همکار من Atul Gawande نوشته است, ممکن است برای بیمارستان ها برای بازگشایی بدون تبدیل شدن به بردار برای ویروس; انجام این کار, اما نیاز به زمان و منابع و پرسنل.) در بیمارستان ماساچوست در حال از دست دادن $1.4 میلیارد دلار در هر ماه درآمد و پروژه در مجموع ضرر و زیان پنج میلیارد دلار در پایان ماه ژوئیه. کلینیک مایو به تنهایی اجرا می شود که بیست و سه بيمارستان در سراسر کشور تنظیم شده است به از دست دادن سه میلیارد دلار در این سال است. انجمن بیمارستان های آمریکا تخمین می زند که در مجموع ایالات متحده بیمارستان در حال خونریزی پنجاه میلیارد دلار در ماه در طول بیماری همه گیر. صدها هزار نفر از پزشکان در عمل مستقل را محدود تر ذخایر سرمایه و بسیاری ممکن است مجبور به شاتر عملیات خود را و یا ادغام آنها را با دیگران است.

در زمینه اقتصاد به عنوان یک کل این ضرر و زیان قابل توجه است. با توجه به وزارت بازرگانی آمریکا رشد اقتصادی حدود پنج درصد در سه ماهه اول سال 2020 است. نزدیک به نیمی از این تغییر—بزرگترین تک چهارم رها کردن پس از رکود بزرگ—تا به حال با کاهش در مراقبت های بهداشتی. در چند ماه زمان coronavirus به انجام آنچه قانونگذاران تلاش کرده اند به انجام این کار برای دهه: توسط مسطح منحنی عفونت ما خم منحنی مراقبت های بهداشتی هزینه. ولی خم به صورت اتفاقی و با عجله لغو و یا به تعویق افتادن colonoscopies و ماموگرافی تعویض مفصل ران و آب مروارید, جراحی, تست استرس و ريشه و کسانی که ناپایدار انتخاب خواهد شد که عواقب واقعی برای سلامت بیماران است. به عنوان ویروس همچنان به گسترش بالینی آسیب تقریبا قطعا ترکیب.

آن را مهم و حیاتی رو—هر دو برای سلامت افراد و از این سیستم به عنوان یک کل—برای پزشکان به رزومه دیدن بیماران که اصلا COVID-19. در مارس پزشکی و سازمان ها از جمله انجمن بیمارستان های آمریکا شروع به انتشار نقشه راه را برای از سرگیری مراقبت منظم; پس از فرمانداران اعلام کرده اند پروتکل های مختلف در کشورهای خود را. جزئیات متفاوت است اما اصول یکسان هستند: منتظر کاهش پایدار در COVID-19 موارد; تضمین عرضه کافی از تجهیزات حفاظت فردی (P. P. e); آزمون به طور مداوم و برنامه ریزی برای گاز پشت در گسترش خدمات اگر ویروس موج دوباره. بیشتر از fine-grained سوال دقیقا از کدام روش باید اولویت بندی و که با تاخیر است که معمولا بی جواب مانده.

Vivek Prachand یک جراح در دانشگاه شیکاگو شده است فکر کردن در مورد این مشکل از اوایل ماه مارس زمانی که بیمارستان ها برای اولین بار شروع به دست و پنجه نرم با نحوه رتبه بندی روش از نظر بالینی ضرورت. اغلب او به من گفت که تصمیم گیری ساخته می شد توسط فردی پزشکان و یا کمیته در داخل بيمارستان. “این واقعا فقط جراحان گفت:” O. K. برو جلو ” یا “ما نیاز به نگه کردن,” او گفت:. “شما می توانید تصور کنید عاطفی و چالش های اخلاقی بودن در آن موقعیت است.” او و همکارانش توسعه داده اند یک موضوع برای کمک به راهنمای تصمیم گیری از جمله در طول این بیماری همه گیر است که آنها تماس بگیرید پزشکی لازم حساس به زمان سیستم یا وز.

Prachand دوست نداشتن با اشاره به مراقبت به عنوان “انتخابی” از آنجا که این واژه نشان می دهد که روش های اختیاری و یا غیر ضروری; واقعا انتخابی مراقبت است و فقط مراقبت است که می تواند برنامه ریزی شده. (تنظیم یک بازوی شکسته است “فوری” مراقبت; جراحی مغز بیشتر از زمان نیست.) برای کمک به تنظیم برنامه وز پروتکل می پرسد سه نوع از سوالات. اول آن را ارزیابی رویه عواملی مانند طول عمل جراحی را چگونه بسیاری از پزشکان را در معرض چقدر P. P. E. استفاده خواهد شد و چگونه به احتمال زیاد بیمار به انتوبه و یا نیاز به اقامت طولانی مدت در بیمارستان است. دوم آن نمرات خطرات ارائه شده توسط این مشکلات عمل جراحی امیدوار به حل پرسیدن چقدر بد این بیماری را دریافت خواهد کرد و اگر پزشکان صبر کنید و اینکه آیا وجود دارد هر گونه موثر درمان های غیر جراحی. در نهایت این اندازه چقدر ویروسی خطر این عملیات شمار به بیمار است. او immunosuppressed? آیا او باید یک زمینه ای ریه بیماری است ؟ چه هستند شانس است که او را در حال حاضر شده است در معرض ویروس? پاسخ به همه این پرسش ها با هم ترکیب و به یک فرمول است که بازده یک توصیه در مورد زمانی که تیم باید ادامه دهید.

پس از Prachand منتشر شده سیستم نمره دهی آن به تصویب رسید بخش های دیگر در بیمارستان است. او موفق به دریافت e-mail استعلام از بیمارستانهای آمریکایی و از مکان هایی که در جاهای دوردست لندن جبل الطارق و آفریقای جنوبی است. انجمن بیمارستان های آمریکا شامل سیستم در بیانیه خود در مورد نحوه بازگشایی شده است. در تئوری این ابزار می تواند مورد استفاده قرار گیرد در هر زمان در طول همه گیر: در طول یک coronavirus سنبله در یک فلات یا زمانی که ویروس در مرحله خاموش. جراحان به سادگی تنظیم “نمره آستانه” که در آن آنها در حال حاضر به کار گیرند.

وز دارای گسترده تر درس برای reopenings به طور کلی. این مهم است که یک تصمیم گیری سیستم که شفاف است که هر کسی می تواند درک است که طول می کشد را به حساب همه عوامل مرتبط با آن. بدون چنین سیستم کسانی که مسئول می تواند دیده می شود به عنوان اقدام خودسرانه و مصرف کنندگان را احساس تردید و ترس. “این است که به منظور اطمینان بیماران, پزشکان و بیمارستان رهبران که انتخاب های ما در حال ساخت برخی از اساس غیر از ما دل و روده احساسات” Prachand گفت. “این واقعا یک عالم صغیر از آنچه که ما باید انجام دهید برای باز کردن اقتصاد است. اگر ما آن را در راه است که حس می کند برای مردم که شفاف است که به صورت پویا قابل تنظیم عمومی می تواند احساس اعتماد به نفس که ما می دانیم آنچه که ما در حال انجام است.”

کوچکتر مستقل از شیوه های پزشکی صورت نوع دیگری از مشکل: آنها باید حل و فصل بسیاری از مسائل عملی خود را در حالی که ماندن حلال. ریپلی Hollister بومی کالیفرنیا با بی قید لگدمال و مستقل خط اجرا می شود پنج-پزشک خانواده-پزشکی عمل در کلرادو اسپرینگز. در مارس 17th, در عرض چند ساعت از اعلام این خبر که فدرال مراکز مدیکر و مدیکید خدمات خواهد بود به طور قابل توجهی افزایش آن بازپرداخت برای پزشکی از راه دور, او شروع به دیدن بیماران از طریق ویدئو کنفرانس. (در گذشته مدیکر پرداخت برای پزشکی از راه دور تنها در صورتی بیماران زندگی می کردند در یک منطقه روستایی و یا اگر آنها در یک مرکز پزشکی در زمانی که آنها دریافت خدمات یک فرد نیاز است که تضعیف نقطه مجازی مراقبت است.) هالیستر که شده است در عمل برای بیش از سی سال هرگز انجام یک بازدید مجازی قبل از همه گیر; هنگامی که ما صحبت در مورد دو سوم از عمل خود را رفته بود از راه دور. “من وای که کار برای من,” او توضیح داد.

Yul Ejnes اولیه-مراقبت در رود آیلند به من گفت که در ممکن است که او تا به حال نه دیده یک بیمار چهره به چهره در دو ماه. “من stethoscope شده است بسیار تنها,” او گفت:. به عنوان او فکر حرکت به عقب به فرد بازدیدکننده داشته است—او به تازگی آغاز شده دیدن بیماران و دوباره بر اساس محاکمه—ارشد خود نگرانی بود که در انتظار منطقه است. “اتاق انتظار مشکل بود حتی قبل از COVID-19″ او به من گفت. “شما می خواهم که بیست و پنج نفر نشسته در کنار یکدیگر است. برخی از آنها وجود دارد برای واکسن آنفولانزا در دیگران وجود دارد با آنفولانزا—پرتاب در coronavirus و تنظیم کاملا غیر قابل قبول است.” دفتر او انجام شده است پژوهش آن است. “ما در حال قرض گرفتن از خطوط هوایی است. ما باید آنلاین چک در. ما در حال قرض گرفتن از رستوران ها—صبر در خارج و ما متن شما که امتحان خود را اتاق آماده است. ما در حال رفتن به آزمایش با چیزهایی مثل ساعت اختصاص داده شده برای بیمار بازديد و بار دیگر برای بازدیدکننده داشته است. برخی از شیوه های اینده احتمالا در حال حاضر انجام این مسائل, اما ما یک مدرسه قدیمی و این که برای ما جدید است.”

این داستان های موفقیت دلگرم کننده—اما بسیاری از شیوه های دیگر حتی بسیار موفق آنهایی که در حال مبارزه. Gary, قیمت یک جراح در عمل انفرادی در Guilford, کانکتیکات, استخدام هفت نفر; هنگامی که ما صحبت در ماه گذشته من او را پرسید که چه تعداد معمول خود بیمار دوره او شده است می خواهم از دیدن. “جایی بین صفر و یک در صد,” او گفت:. به عنوان یک جراح قیمت نمی تواند محوری برای پزشکی از راه دور. در طول همه گیر او انجام چند جزئی—درمان سه ساله با پارگی برای مثال یک بیمار مبتلا به زخم سرطانی پوست سر است. “فقدان کامل از درآمد مجبور است که به نظر برای اولین بار در یک سناریو که در آن عمل ممکن است زنده ماندن نیست,” او گفت:. بیماران خود هستند trickling اما چک Protection Program—بخشی از مراقبت در قانون تصویب شده توسط کنگره ارائه می دهد که بخشایش وام برای کمک به کسب و کارهای کوچک نگه داشتن کارکنان در حقوق و دستمزد—که همه نگه داشته و عمل خود را شناور.

از ده عمده آنفولانزا بیماری های همه گیر از اواخر هجده-نود و هفت تا به حال یک دوم مرگبار اوج ظرف یک سال از اولین. در مقایسه با آنفولانزا coronavirus به نظر می رسد سخت تر حاوی: این دیگر دوره کمون بیشتر بدون علامت عفونت و بالاتر نرخ تولید مثل. در مه 28, ایالات متحده رسیده حزن انگیز نقطه عطف: صد هزار COVID-19 مرگ و میر. در این روز پس از بیست و دو هزار نفر کشته شده اند. و هنوز این ویروس را گسترش آسیب به افرادی که ریه ها آن را هرگز می رسد و چه کسانی را شامل نمی شود در این گریم در مجموع: بیماران مبتلا به دیابت و افسردگی و سرطان و فشار خون بالا; افراد مبتلا به حملات قلبی و سکته مغزی; خانواده هایی که نمی توانند خود را نگه دارید در حال مرگ عزیزان و پرستاران است که باید با نگه داشتن گوشی های که از طریق آن مردم خداحافظی. پزشکان وجود دارد که نمی تواند خود را نگه دارید COVID-19 بیماران زنده و دیگران که نمی تواند نگه داشتن آنها شیوه های باز.

حتی قبل از همه گیر آمریکایی مراقبت های بهداشتی دچار مشکل شد. اگر چه آن است که گران ترین نظام در جهان با هزینه های تقریبا معادل آلمان G. D. P. آن تحویل داده شده متغیر کیفیت تولید نتایج متوسط و چپ میلیون ها نفر از مردم در پشت. در حال حاضر coronavirus متزلزل شده خود را لرزان بنیاد انحراف مسیر توجه و منابع را به دور از بیماران که نیاز به انواع دیگر مراقبت. ما تمایل به دنبال ویروس تلفات دقت موارد بستری شدن در بیمارستان و میر—اما آسیب برای سلامت عمومی است و همچنین پهناور و دیگر این همه گیری همچنان ادامه دارد بزرگتر از آن رشد خواهد کرد. کودکان واکسینه نشده; فشار خون در سمت چپ کنترل نشده; بازماندگان سرطان دست خود را معاینات. میزان خسارت نخواهد بود برای سال شناخته شده اگر تا کنون. اما روشن است که کاهش آسیب شروع می شود با گرفتن این ویروس را تحت کنترل است.


بیشتر پزشکی اعزام

  • بازمانده شدید coronavirus عفونت سخت است. بنابراین دوره نقاهت است.
  • برخی از بیمارستان ها به تعویق افتاد سرطان عمل جراحی به دلیل coronavirus بحران است. چگونه پزشکان ارزیابی ضرورت در طول یک بیماری همه گیر?
  • آن را خیلی دیر نیست برای رفتن در جرم در برابر coronavirus. این پنج-بخش عمومی-برنامه درمانی ممکن است کلیدی.
  • تنهایی و همبستگی درمان coronavirus بیماران در نیویورک است.
  • برای پر کردن این خلاء توسط دولت فدرال پزشکان با تکیه بر رسمی شبکه برای دریافت اطلاعات و پشتیبانی آنها نیاز دارید.
  • تعارض و سردرگمی سلطنت در نیویورک بیمارستان بیش نحوه رسیدگی زایمان در طول بیماری همه گیر.
  • در کشورهایی که میزان عفونت را تهدید می کند به پیش افتادن از ظرفیت نظام سلامت و پزشکان در حال مقابله با اخلاقی quandaries است که هیچ چیز در آموزش خود را آماده آنها.

tinyurlbitlyis.gdu.nuclck.ruulvis.netcutt.lyshrtco.de

نرم افزار گرامرلی

Michaela Coel را هرج و مرج و جاذبه در HBO است “من ممکن است شما را از بین ببرد”

I May Destroy You
در نمایش جدید خود را, Michaela Coel یک تالار با استعداد نویسنده و کارگردان و بازیگر در زندگی پس از تجاوز جنسی.تصویر توسط Xia Gordon

که شده است وجود دارد ؟ یک مهلت اما الهام بخش خواهد آمد. در خلبان “من ممکن است شما را از بین ببرد” یک مسحور دوازده قسمت سری برای HBO و BBC One نوشته شده و co-کارگردانی به شدت رایگان-فکر Michaela Coel آرابلا (Coel) یک زن جوان در شرق لندن نویسنده که مدیون او کتاب عوامل یک پیش نویس او را رها لپ تاپ و ورقه را به شب—فقط برای یک ساعت. او و آشنایی رانش به یک مکان به نام نفس مرگ بار. اواخر شب خدمه احزاب و سهام دور از عکس. در برخی از نقطه, نوار شروع به تجزیه و تاری. Arabella dizzily پنجه راه خود را به درب. صحنه کمدی? سپس یک زمانی سیاهی: Arabella پیچ و مهره بیدار در نوشتن میز یک جای زخم روی پیشانی اش. به نحوی او با مهلت اما روز بعد یک حلقه از وحشتناک عمل colonizes مغز او: یک مرد, عرق کردن و نفس نفس کدکن در یک حمام. از آن خواهد شد در حالی که قبل از او می تواند اذعان کرد که تصویر حافظه است. بسیاری از ما وجود داشته اند.

Coel که سی و دو, متولد شد, به غنا پدر و مادر و بزرگ در شرق لندن عمومی مسکن با مادر و خواهر. یک تالار با استعداد نویسنده و کارگردان showrunner و بازیگر او یک انسان شناسی علاقه به انواع فیزیکی کنگره در چه زمانی اتفاق می افتد که بدن یک برخورد دیگر. در سال 2015 ساخته شده و “آدامس” شاد سری اقتباس از یک زن بازی او نوشت: در حالی که در مدرسه اقدام که در آن او به تصویر کشیده تریسی گوردون بی دست و پا باکره متعصبانه تلاش برای ریختن به او عفت. تریسی ورود به زنانگی یک انقباض غیر ارادی ماهیچه کمدی: لباس پوشیدن و در تهوع قبیله ای, صحنه و لباس, رقص, black معشوقه ی عاشقانه خنده دار شکست grunts و اندام flailing. Coel است طرز حیرت انگیزی مبتکر فیزیکی مجری; مغزی دلقک او به ارمغان می آورد به ذهن او wiriness و تمایل او به خودتون او زاویه ای چهره هر دو لوسیل بال و Kim Wayans. Coel رفتار جنسی به عنوان کمدی بزن و بکوب و میل به عنوان یک خجالت می یابد و آزادی در ذلت. این زن نمی تواند زندگی می کنند, یا, ایجاد, در حاشیه.

مانند “آدامس” که درو در اوایل بزرگسالی dalliance Coel تا به حال با مسیحیت “من ممکن است شما را از بین ببرد” یک نیمه داستانی پرتره از هنرمند و اجتماعی جهان است. در 2018, Coel نشان داد که او تا به حال تخدیر شده و حمله در حالی که کار بر روی فصل 2 از “آدامس.” Arabella مانند Coel تا چند سال پیش زندگی در هم ریخته شرق لندن صاف با وزش سفید نر هم اتاقی بن (Stephen Wight) که پشتیبانی از او را مانند یک قطعه از مبلمان. Coel و سام میلر مستقیم سری با یک صمیمیت بی ریا—ما به سختی متوجه خواهید شد که چگونه بسیاری از عکس از Arabella از ویژگی های او نشستن روی توالت, شورتی, بغل کردن او گوساله. Arabella است بداهه یک خانواده در او آمپول Kwame (Paapa Essiedu) یک گی, مربی ایروبیک با Grindr اعتیاد و تری (Weruche Opia) یک بازیگر مشتاق. جهان از این شخصیت ها که با هم درهم خود را آوانگارد احساس می کند در زندگی. مبارزه با چکمه خراشیده; وجود دارد مقدار زیادی از پول, اما هر کس می خواهد به دیده flirted با مصرف. Arabella حمل با او trippy ikat-نسخه قابل چاپ بمب افکن مانند راحتی پتو و او را دوست دارد رنگ صورتی ombré کلاه گیس مانند کسی که گفته شده است که او به تنهایی می تواند با پوشیدن چنین چیز زرق و برق دار.

Essiedu و Opia در حال انجام نگرفته و اغلب فوق العاده در حالی که Coel کانال های زیادی از انرژی خود را به یک standout عملکرد. خراب از جاذبه Arabella dodges سوالات در مورد وضعیت کتاب حاضر او سفید عوامل به پوسته-شوکه تسلیم است. در بی ارزش باشگاه شب در استیا ایتالیا که در آن Arabella sojourns با تری بر چاپ و نشر سازمان سکه او بالا می شود در “کت” و کک و upstages go-go dancers. او زندگی precariously جذب ژولیده محافظ; او به عنوان میزبان مذاکرات از شب باشگاه اخلاق فروشنده مواد مخدر Biagio (لیونل Zotti) به شرح زیر صفحه اصلی برداشتن کلید خانه که او قطره و بعد از آن او می شود خاموش ، مثل همیشه در Coel دست تشویق می تواند به نوبه خود به تاریکی در یک لحظه. به زودی پس از شب او را در مرگ نفس, نوار, Arabella تحقق آنچه اتفاق افتاده است باید, تماس, تری: “Yo, T. من فقط مشخصی, شما می دانید.” در ایستگاه پلیس او را توصیف به دو مهربانی زن افسران تصویر شده است که دوباره پخش در ذهن او. “است که او در به دنبال ؟” یکی از پلیس می پرسد. Arabella است که quipping و هشدار به طور ناگهانی کاهش و اینو بدونیم پنهان کردن چهره خود را در ژاکت او را.

Arabella فلسفه هنر متمایز از که او خالق است. توضیح او در مسیر حرفه ای او می گوید یکی دیگر از نویسنده “هر کس در توییتر شد, مانند, ‘شما باید یک کتاب است.’ “برای Arabella—نویسنده از خود منتشر “تواریخ از یک تغذیه-تا هزاره,” از او کشیده شده ویروسی توییتهایی—نوشتن هر چیزی برای جلوگیری از و یا یک عمل بداهه مبالغه. او اغلب طرفداران او را در خیابان فریاد او مختصر و مفید از سخنان بازگشت به او. Coel, در مقابل, دقیق روانی ناظر مقاوم در برابر سخنان او گوش است تا هماهنگ با ریتم شرق لندن پچ پچ که شخصیت صحبت گه به یک دیگر آن را احساس می کند نوشته نشده اما شنید.

“من ممکن است شما را از بین ببرد” است جذاب مطالعه از دوستی و گاه به گاه تروما و نوشتن به عنوان یک مسیر—البته نه ساده یک به اختراع مجدد است. Arc از این روایت می پردازد پس از Arabella حمله به. او تلاش می کند به ساکن در آن است. “من فقط مطمئن شوید که من در اطراف کسی, کسی,” او می گوید او درمانگر. “اگر من نمی من می گویند وجود دارد ، . . نه هر کس یک گوشی هوشمند است.” در درمانگر مشاوره, او طول می کشد تا نقاشی. او تجربه وحشت از دیدن یک پیشخدمت در خدمت لیوان آب در لابی هتل. او تراشیدن سر برده و سپس به عقب می رود به کلاه گیس. علائم خود را مخلوط به طور معمول هرج و مرج از زندگی بزرگسالی تبدیل شدن چمدان و همچنین شتاب. “من ممکن است شما را از بین ببرد” پذیرای وسیع مماس و این بیشتر ارائه آن nonjudgmental جهان. دو قسمت را به Arabella را در دوران جوانی که در آن او و تری عمل می کنند به عنوان بی خبر محافظ با عنوان نوجوان سیاه-سن پسران در اطراف آنها. در یکی دیگر از قسمت های فیلم Arabella هایش با حافظه او نورد-سنگ پدر خیانت. Coel اعمال جنبشی کنترل داستان را بسیاری از موضوعات و شخصیت ها—به خصوص آرام Kwame نگرشی مخالف از Arabella که همچنین یک قربانی تجاوز جنسی. تن است که هرگز پایدار است. “من ممکن است شما را از بین ببرد” یک پاتوق خودرو یک کارآگاه داستان غیر خطی سفرنامه و طنز bildungsroman. چون Coel ومیزان در hustling سیاه و سیاه و سفید عجیب و غریب مردم به من می گویند که نشان می دهد سیاسی است اما اغلب نوشتن هدایت به دور از didacticism. آن را ساکن در مناطق خاکستری پس از آزادی جنسی اقتصاد: punishingly پیش پا افتاده لحظه ای که یک رضایت طرفین ارتباط بین دو نوبت پرقدرت; بی دست و پا زمانی که فضای یک گی, مرد سیاه و سفید می رود خفا تفکر است که او می تواند پیدا کردن ایمنی در یک زن سفید, که به نوبه خود fetishizes مردان سیاه و سفید.

در “من ممکن است شما را از بین ببرد,” تخلف است و در همه جا حاضر و فرهنگی آب و هوا. Coel رفتار مجرمان با کنجکاوی و حاضر به infantilize یا ترحم قربانیان. در قسمت چهارم آرابلا را برافروخته عوامل نشان می دهد که او در مشورت با یک کمبریج فارغ التحصیل Zain (Karan Gill) نیز یک نویسنده است. در این نشست Arabella خجالت به عنوان او پس از اتمام جملات. این دو در نهایت داشتن رابطه جنسی; Zain حذف کاندوم بدون Arabella رضایت. در ابتدا Arabella صرفا ناراحت است که او را به یک قرص صبح روز بعد و آنها شروع به دوستیابی. اما بعد از گوش دادن به پادکست به صورت جنسی-حمله به بازماندگان Arabella آمده است که Zain نقض مرز. در یک رویداد برای نویسندگان و میزبانی توسط شرکت چاپ و نشر او طول می کشد مرحله و outs او publicly. “او یک متجاوز” او می گوید: در او عجیب و غریب جدید قدرت. “نه تجاوز به عنف-مجاور و یا یک بیت تجاوز به عنف-y—او یک متجاوز.” او دراماتیک بیان می شکند اینترنت و او می شود یک نوع تجاوز به عنف-بازمانده تاثیر گذار یک پدیده ما اشتباه زمان. آیا این تاریکی نبوغ بسیاری از زنان هنرمندان به نوبه خود مشکلات خود را به مواد ؟ او هدیه ای است که توانایی به ایجاد صمیمیت و همدلی در اطراف خصوصیات او و نژاد او جنس صدای او. زمانی که Arabella نشان می دهد که او محوری با موضوع کتاب خود ناشر والا زن, فریاد,, “تجاوز به عنف! فوق العاده!” بعد Arabella توسعه تهوع دوستی با یک پیر دبیرستان آشنایی تئو (به تصویر کشیده شده با وهم آور ظرافت توسط هریت Webb و در فلاش بک, Gaby فرانسه) اجرا می شود که یک گروه درمانی صورت-حمله به بازماندگان و کسانی که به طور مشابه تساوی در قربانی برای تاکید.

در اصطلاح #MeToo دوران وجود دارد یک پایه گرسنگی برای, روایت تجاوز جنسی و رضایت. چگونه می توانید از هنرمندان خود را حفظ خلاق عزت زمانی که تشویق به بهره برداری از خودشان سزاوارتر است? Coel را صادقانه تقلید از توانمندسازی بحث و تصویر تیره تجدید نظر اجتماعی-خشم رسانه های چرخه در برابر رویکرد طنز. نسبت به پایان سریال در برخی از آن شجاعانه مربوطه به اهنگ صدا ابهام را از دست داده است به عنوان plotlines هستند وادار به تفسیر اجتماعی. اما در بهترین حالت آن این است abrasively روانی آن است که همه هنر خوب می شود “تحریک” از آنجا که آن را برای تلفن های موبایل و احساس و حرکت راه ما انجام دهد. در Coel جهان را در خودمان تجربه لذت بخش هستند و در همه جا imperilled همیشه مخاطره آمیز همیشه موضوع حسابرسی. و در عین حال آرزوی ما برای تجربه. ما تمایل به بقا و تکامل است. ما قرار داده است تروما به استفاده از. ما پایان goddam کتاب. ♦

tinyurlbitlyis.gdu.nuclck.ruulvis.netcutt.lyshrtco.de

نرم افزار گرامرلی

اطلس روزانه: رئیس جمهور طاعون

هر هفته شب سردبیران ما راهنمای شما را از طریق بزرگترین داستان از روز به شما کمک کند کشف ایده های جدید و تعجب شما با لحظات لذت. اشتراک برای دریافت این به صندوق پستی خود تحویل.

گتی / اطلس

مغلوب ساختن پیشی جستن نقش به عنوان رئیس اجرایی است حل نشدنی از وضعیت خود به عنوان یک وقت سختی مواجه گشتند چشم انداز. جدید سربازان ارتش ایالات متحده coronavirus موارد پرسش در مورد توانایی خود را برای هدایت کشور در این لحظه.

در زیر چهار نویسندگان تجزیه و تحلیل دولت از coronavirus پاسخ دولت از مبارزات انتخاباتی و مکان های که در آن کسانی که تلاش تقاطع:

کاخ سفید botched اولیه آن همه گیر پاسخ.

اگر ملی ایمنی حمل و نقل مورد بررسی قرار گرفته آن را مانند یک هواپیما سقوط آنها می یابند که “این یک سفر مستقیم به یک کوهستان با تعداد بی شماری از فرصت های از دست رفته به نوبه خود دور” جیمز Fallows یک دیرین هوانورد و اطلس نویسنده نتیجه می گیرد که داشتن صحبت با 30 کارشناسان برای این قطعه.

و در حال حاضر برگ برنده خرس مسئولیت جدید افزایش در ایالات متحده موارد است.

اخیر سنبله است “خود را انجام می دهند” David Frum استدلال با استناد به رئیس جمهور تجمع اخیر در Tulsa, اوکلاهما در میان دیگر اشتباه.

در مبارزات انتخاباتی جبهه او نیست گذاشته یک چشم انداز برای دوره دوم خود.

“در این هفته یک بازی دوستانه در مصاحبه خواسته در gentlest از نظر آنچه مغلوب ساختن پیشی جستن در ذهن برای امریکا اگر او برنده” ما کاخ سفید خبرنگار پیتر نیکلاس گزارش. “او هیچ پاسخ واقعی.”

و او در تلاش برای اجرا در برابر جو بایدن یک مرد سفید پوست.

“برای چند ماه گذشته مغلوب ساختن پیشی جستن و محافظه کار دستگاه تبلیغاتی تلاش کرده اند برای ایجاد مسابقه قدیمی-و-جنسيت-طعمه شعارهای چوب به بایدن” آدم Serwer استدلال می کند.

رویترز / اطلس

یک سوال پاسخ داد: آیا باید مصرف ویتامین ها به “تقویت” سیستم ایمنی بدن من در طول این همه گیر?

جیمز Hamblin و کاترین چاه مورد بحث که چرا چنین ارائه شده ممکن است به عنوان موثر به عنوان آنها به بازار عرضه شده ما اجتماعی فاصله پادکست. در اینجا یک قطعه از مکالمه خود را:

ولز: من مصرف یک عدد مولتی ویتامین هر روز به خاطر من بود:من نمی دانم. نمی تواند صدمه دیده است.’ اما شما یک مولتی ویتامین شکاک به دلایلی که من به یاد داشته باشید و یا درک. چه چیزی اشتباه است با مصرف یک عدد مولتی ویتامین? نیست که فقط خوب اگر شما به آن نیاز دارند و بد نیست اگر شما نمی?

Hamblin: من فکر می کنم که به طور کلی درست است. آن را احتمالا خوب است. بسته به اگر شما در حال گرفتن مقدار زیادی از دیگر ویتامین ها و مکمل ها با آن وجود دارد بالقوه با برخی از ویتامین ها است که شما می توانید بیش از حد, اما به احتمال زیاد این ویتامین ها متعادل به طوری که شما نمی خواهید به بیش از حد از هر چیزی. اما آنچه که من علاقه مند هستم در این است که همان مغالطه من نگران با هیدروکسی کلروکین: یک حس کاذب از حفاظت.

این تجربه من بوده است که من گرفته مولتی ویتامین ها من احساس می کنم برخی از مرتب کردن بر اساس از “شاید من نمی نیاز به غذا خوردن به عنوان خوبی” … اما آن یکسان نیست. آن کار نمی کند. آن شگفت انگیز خواهد بود اگر شما می تواند تکرار یک رژیم غذایی سالم در یک قرص در روز, اما ما تا کنون از آن است.

گوش دادن به بقیه (یا خواندن متن).

آنچه به عنوان خوانده شده اگر شما می خواهید راهنمایی های عملی:

  • ما دولت توسط دولت coronavirus ردیاب

  • یک راهنمای برای ایمن ماندن به عنوان متحده بازگشایی

  • 8 فیلم به تماشای در حال حاضر با توجه به برنده جایزه اسکار کارگردان بری Jenkins

  • 25 نیم ساعت را نشان می دهد به تماشای در حال حاضر

  • 20 کتاب برای خواندن در قرنطینه این تابستان

آنچه به عنوان خوانده شده اگر شما می خواهم به درک بهتر از امروز تصمیم دیوان عالی کشور در سقط جنین:

اما سبز یک نویسنده کارکنان را پوشش می دهد که سیاست و دین یک قطعه خوب در آنچه که امروز حکم به این معنی است.

آنچه به عنوان خوانده شده اگر … صف Netflix بکشد خود را خالی می باشد:

مسابقه آواز یوروویژن است “Will Ferrell بهترین کمدی در سال” ما منتقد دیوید سیمز می نویسد. “همچنین آن را نامرئی الف.”


ثبت نام خود را به صورت روزانه در اینجا.

ما می خواهیم به شنیدن آنچه که شما فکر می کنم در مورد این مقاله. ارسال یک نامه به سردبیر و یا ارسال به letters@theatlantic.com.

tinyurlbitlyis.gdclck.ruulvis.netcutt.lyshrtco.de

نرم افزار گرامرلی