Aesop’s Fables نوشته شده پس از فروپاشی بد

تصویر از Alamy

یک سنجاب و یک روز جاسوسی یک دسته از انگور رسیده حلق آویز از یک درخت مو روت همراه بالاترین شاخه های یک درخت. او فکر کرد که من باید می خواهم به خوردن این انگور را برای آنها ارائه می کنند من با تغذیه. فقط پس از آن یک مار slithered توسط.

“لطفا” مار گفت: seductively. “من گرسنه هستم و در عین حال به دلیل قد و قامت من, من نمی تواند رسیدن به بالای درخت.”

“اجازه دهید من به شما کمک کند” سنجاب جواب داد برای او یک نوع سنجاب و همچنین آن را مرتب کردن بر اساس به عنوان مورد نیاز است.

سنجاب scurried تا درخت و ذهن یک مشت انگور است. او به آنها به مار که با سپاسگزاری از خوردن انگور در یک جرعه. سنجاب بود خوشحال به کمک شود که او را فراموش کرده و خود گرسنگی را به طور کامل.

سال بعد مار خواهد استناد به این به عنوان یک مثال از اینکه چگونه سنجاب همواره بارافزون که هرگز فقط گفت: آنچه او می خواست که من حدس می زنم—بیایید سو سنجاب برای تلاش به یک مرد خوب?

یک گنجشک toiled و تاريخيش به ساخت اولین آشیانه اضافه کردن یک شاخه در اینجا قطعه ای از نی وجود دارد. پس از چند ماه از کار او ساخته شده یک خانه مناسب و با خوشحالی به حل و فصل آن است.

به زودی, زیبا, رابین شروع به بازدید از لانه خود. اولین بار او به صرف یک شب وجود دارد, او گفت:, “خوب محل” و گنجشک کوچک قلب با غرور افزایش یافته است.

چند ماه بعد, بعد از, زیبا, رابین آغاز شده بود به طور منظم صرف شب با گنجشک در لانه خود او درخواست یک گوشه ای کوچک از لانه که در آن برای ذخیره همه چیز خود را.

گنجشک منتظر فقط یک کمی بیش از حد طولانی به پاسخ که باعث رابین برای پرس و جو “می توانم بپرسم چه هستند که ما در اینجا انجام?” و او خودداری کردند که در آن بیش از حد رابین در پاسخ جمع آوری تا به همه چیز خود و متهم گنجشک بودن درهم و برهم بیش از حد رشد جوجه سراز تخم دراورده که خواب در یک توده ای از شاخه و نوشیدن شهد از گل.

“اگر من جای بسیار ناپسند” گنجشک گریه “پس چرا شما می خواهید به نگه داشتن وسایل خود را در اینجا در وهله اول؟” اما افسوس که خیلی دیر شده بود—رابین در حال حاضر پرواز به دور.

گنجشک می دانستم که یک چیز خاص—او قطعا خواهید به صدای جیر جیر در مورد این.

یک گرگ شکار در تمام طول روز و پس از تلاش های او در گذشته بازگشت و با یک پادشاه را جشن—گوزن چندین خرگوش و قرقاول.

از او خواست که همراه او به فاکس اگر او می خواهم یک صفحه آماده برای او لطف کاهش یافته است. “من خیلی کامل,” او گفت:.

در عین حال در طول شب هر بار روباه گذشت او را نیش از گرگ صفحه.

“آیا شما مطمئن شوید که شما نه تنها می خواهید خود را ورق پرسید:” گرگ. “این واقعا بدون مشکل.”

“هیچ” فاکس رد برای رسیدن به دیگری نیش قرقاول. “من احتمالا نمی تواند. من پر شده است.”

در این راه روباه خوردند و خوردند و نیش توسط نیش تا زمانی که او تا به حال مصرف دو خرگوش بیشتر از قرقاول و همه قطعات خوب از آهو. در ضمن گرگ که در سمت چپ بود با تکه های گرسنه شد.

یک ایبری آجدار نیوت و سمندر نشسته با هم در یک جاده خاکی با بهره گیری از نور خورشید ظهر. یک مار سبز کوچک پدید آمده از نزدیکی, چمن, به دنبال مطالب کاملا. به عنوان او slithered گذشته او با سر اشاره کردن سر خود را. “بعد از ظهر زیبا نیست ؟” او پرسید cheerily.

در پاسخ ایبری آجدار نیوت قوسی پشت خود را جمع و سر خود را به قفسه سینه خود را تیز خاردار, دنده, پوشش داده شده در سم پشت سر هم خود را از طریق پوست. او کوبید خود را به تازگی زرهی بدن مورد هولناک برآمدگی پر زرق و برق. مار راضی شد و تقریبا گره خورده خود را در گره تلاش به سرعت راهی دور. این نیوت خندیدی جمع خود سمی تیغ به پوست خود را.

چند مدت لحظه سکوت گذشت.

“عیسی فیل” سمندر در نهایت ادا.

آن شب سمندر به پایان رسید همه چیز. و از آن پس در خواب نیوت عصبانیت هشدار داد هر کسی که علاقه مند—و بیشتر کسانی که نمی شد—که آنها باید یاد بگیرند که یک درس با ارزش از او و اقامت دور از سمندر.

“او” او خواهد, دولت, کمی بیش از حد با صدای بلند “است کاملا دیوانه است.”

خوک و موش صحرایی بودند با بهره گیری روشن در تابستان بعد از ظهر قدم زدن از طریق پارک.

“نگاه گفت:” خوک قیافه سوی یک عقاب با شکوه در فاصله. “چه زیبا عقاب!”

“بله” موش صحرایی موافقت. “چه زیبا عقاب در واقع.”

آنها در ادامه راه خود را در سکوت دلنشین.

شما ببینید این زمینه ماوس موافقت کرده بود با خوک زیرا آنچه خوک گفته بود درست بود—او عینی زیبا عقاب و زمینه ماوس چرا که او یک فرد بزرگسال قابل درک است که این معنی نیست که خوک مانند را به عقاب و بنابراین نمی توان یک کل goddam چیزی از آن.

در حال مرگ نور از غروب دو mayflies نشسته با هم در یک برگ به دنبال کاملا ناراضی واقع است.

“این فقط” یک mayfly است آغاز شد.

“این خوب است” گفت: دیگر.

“من هرگز خودم را به عنوان شما می دانید ؟” اولین mayfly است تلاش کرده است.

“من گفتم:” دوم mayfly است گفت: curtly “که آن را خوب است.”

وجود آنها باقی مانده است که با هم بر روی برگ در سکوت ناراحت کننده برای چند لحظه بیشتر است.

“اما من باید به شما یادآوری کنم که من دقیقا نمی گرفتن هر جوان” دوم mayfly است در نهایت ادامه داد. “من در حال حاضر شانزده ساعت ، من انتظار دارم من دیگر هفت ساعت از چپ به زندگی می کنند و هشت اگر من خوش شانس هستم. این شناخته شده ساخته شده به شما هنگامی که برای اولین بار ملاقات ما.”

او متوقف شد آه کشیدن یاد کسانی که درخشان لحظات اولیه پس از مدتها پیش. اما او تا به حال شده است با صرف دوازده ساعت بعد و کاملا ساده. اولین mayfly است در اثر مالش دست خود را با هم به عنوان او معتاد به انجام زمانی که احساس اضطراب.

“شما می دانید, آن را خوب است. این خوب است!” دوم mayfly است گفت: سریع. “شما بسیار روشن از ابتدا و من باید—”

سخنرانی او قطع شد که دیگر mayfly است به طور ناگهانی او را در آغوش گرفت قفسه سینه محکم با پاهای جلویی. او gasped.

“من متاسفم” او زمزمه فشردن یک بار محکم تر و آزاد کردن او است. سپس با سه سویفت فلپ بال خود او رفته بود به سرعت به عنوان او وارد شده بود.

او هم یکی دیگر از mayfly است حامله بود بعد از یک ساعت.

شب سقوط نرم بر دشت و زرافه کاملا خواب فر تا روی زمین. در اینجا به عنوان زرافه slumbered از غزال بود که در نهایت قادر به مطالعه و بسیاری از حقایق آشکار شد به او در یک بار. او متنبه خودش: چگونه می تواند او نیست که متوجه این چیزها را قبل از ؟

هنوز زل زده بر زرافه او گذاشته سم خود را به عقب به آرامی بنابراین نه به برهم زدن او—و زمزمه “خداحافظ.” سپس او galloped به شب و رفته بود.

او هرگز داغ و جالب, در همه, او تا به حال متوجه شدم. آن را فقط که او واقعا بلند است.

tinyurlbitlyis.gdv.gdv.htu.nuclck.ruulvis.netcutt.lyshrtco.detny.im

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>