Barbara Ehrenreich است خوش بین نیست اما او امید به آینده

Barbara Ehrenreich.
عکس توسط Jared Soares برای نیویورکر

Barbara Ehrenreich متولد شد و در بوت-سیلور باو, مونتانا که در آن خانواده زندگی کرده بود برای نسل در سال 1941. بیشتر از نر اجداد از دست انگشت کار در نزدیکی معادن مس. اما پدر او با حضور در مدرسه شب و سپس برنده یک بورس تحصیلی به دانشگاه کارنگی ملون; خانواده اش نقل مکان کرد به پیتسبورگ و رز به طبقه متوسط است. Ehrenreich مطالعه فیزیک در دانشگاه, یک دکترای زیست شناسی سلولی و در اواخر دهه شصت در کنار همسرش در زمان جان Ehrenreich او درگیر در مراقبت های بهداشتی سازماندهی و ضد جنگ فعالیت.

در دهه های پس از, Ehrenreich سعی شده است که به عنوان یک نویسنده و فعال اجتماعی برای ایجاد یک پل بین کارگر و طبقات متوسط. او به چاپ دو کتاب یکی در شیمی و یک شرکت نوشته شده با شوهرش در مورد اعتراضی دانشجویان در سال 1969 آغاز شده و جذب مخاطبان گسترده ای در نوزده-دهه هفتاد زمانی که او شروع به نوشتن برای نفوذ فمینیستی مجله Ms. او در حال حاضر منتشر شده بیش از بیست کتاب از جمله 2001 پرفروش “نیکل و Dimed” در مورد روزانه indignities با دستمزد کم کار می کنند و “علل طبیعی” یک سال 2018 polemic در مورد سلامتی صنعت و توهم کنترل. او آخرین “من تا به حال شناخته شده است: جمع آوری مقالات” است که به ارمغان می آورد با هم کار از کار گذشته چهار دهه, بررسی, سلامت, اقتصاد, فمینیسم “بورژوا اشتباهات” خدا علم و شادی است.

من به تازگی بازدید Ehrenreich در خانه در پنجم-طبقه محل سکونت در خارج از واشنگتن مانند او جایی بود که هیچ و بی معنی اما استقبال. وجود مجلات در سمت میز و قفسه های انباشت اشیاء بدست آمده با استفاده از کتاب. او تا به حال او شکسته بازوی قبلی آخر هفته—”حمله” او گفت: “با یک سبد لباس های شسته شده” است که او می خواهم افتاد بیش در تاریکی—و تا به حال داوطلب خدمت سربازی یک روزنامه نگار در دوازده کتاب به انتخاب کنید تا ساندویچ و نوشیدنی برای ما. او بیش از e-mail اگر من تا به حال هر رژیم غذایی و یا محدودیت و من گفتم که ارزش همه ساندویچ اما ترجیح یکی بدون سس مایونز یک انتخاب است که بعدها موضوع بحث. پس از انتخاب یک ساندویچ بوقلمون با خردل—Ehrenreich تا به حال سالاد مرغ—من نشستم با او در یک اتاق آفتاب / پاسیو, مشرف به رودخانه پوتوماک با صلح از نظر ملت ما استرس زا سرمایه است. Ehrenreich واقع به یک ترکه یا چوب کوتاه عشق صندلی propping پاهای خود را تا دست راست خود را متعادل کمرویی در یک زنجیر. بعد به عنوان coronavirus شروع به خاموش کردن کشور ما صحبت کرد و دوباره از طریق تلفن. این دو گفتگو با هم ترکيب شده و ویرایش شده برای طول و وضوح.

من دیدم که شما پرسیدم کردم تا امروز صبح و عزت قرنطینه درست مثل من هر روز صبح.” نویسنده زندگی آماده کرده و ما هم برای این است.

بله و آنها می گویند که افراد نباید در خارج از منزل وجود دارد بنابراین ما بروید.

Coronavirus است روشن زیادی در مورد محدودیت های فردگرایی و عدم ما را از یک شبکه ایمنی. است که که در آن ذهن شما شده است ؟

ذهن من شده است پر از گریم و rageful افکار بسیاری از آن ها در مورد عدم پرداخت مرخصی استعلاجی. ما به نوبه خود بسیار آسیب پذیر در ایالات متحده است. نه فقط به این دلیل که ما هیچ ایمنی خالص و یا بسیار کمی از یک, اما از آنجا که ما هیچ آمادگی اضطراری بدون زیرساخت های اجتماعی است. در جاهای دیگر—بارسلونا به عنوان مثال که در آن پسر من است که در حال حاضر وجود دارد بسیار بیشتر از یک جامعه احساس در شما چگونه صورت فاجعه است. ما باید کمی از آن را—ربکا Solnit نوشته شده است به زیبایی در مورد این موضوع. اما ما به اندازه کافی ندارد. از ماقبل تاریخ, دیدگاه, مردم بدست طریق بسیاری از مسائل توسط coöperating و به هم چسبیده. ما ساخته شده شهرهای ما در زمینه های آبیاری. آیا ما از دست داده ایم که ظرفیت, من نمی دانم.

وجود زمینه ای استدلال در کار خود را من فکر می کنم در “خون مناسک” برای مثال کتاب خود را در مورد جنگ از سال 1997 و “رقص در خیابان ها” کتاب خود را در مورد جمعی شادی از سال 2006—که ما سیمی برای همبستگی اما تولیدات رقابتی خیانت. شما همچنین نوشته شده است در مورد چگونگی همبستگی می تواند هر دو سازنده و مخرب—در مورد چگونه عجله همبستگی است که همراه با جنگ است خیلی متفاوت از عجله همبستگی که همراه با تولد جنبش سوسیالیستی می گویند.

همبستگی تجسم می تواند بسیاری از چیزهای—فاشیسم مذهبی شور. من اصلا اعتماد است ذاتا. من فکر زیادی در مورد این دیالکتیک در حال حاضر به دلیل یک کتاب من قرار است به کار در این است که آنچه شما را دیدم من انجام زمانی که شما راه می رفت در مورد خودشیفتگی. ما می خواهیم ما طلب ارتباط و در عین حال آن را به نوبه خود می تواند در برابر ما افتضاح راه.

چه انگیزه ای برای نوشتن یک کتاب در مورد خودشیفتگی?

شما می دانید—در سراسر رودخانه است. آن است که غنی موضوع هر چند من نفرت را به آن می گویند که راه به دنبال اخبار در حال حاضر و تفکر است که مغلوب ساختن پیشی جستن شاید بزرگترین عاشق که ما در جهان می تواند با شکست این ذره از RNA و پروتئین است. و به عنوان یک گونه انسان آنقدر خود شیفته. ما فراموش کرده است که حیوانات با دندان های نیش و چنگال یک بار dined ما پیشینیان. ما فراموش کرده است که به اصطلاح شکست از بیماری های عفونی در اوایل قرن بیستم بود که در واقع هرگز شکست. ما باید درک کنند که جایگاه ما در این طرح از چیزهایی که بسیار بالا است.

Coronavirus به نظر می رسد spotlighting این سوال که زیربنای همه چیز در حال حاضر: آیا بقا—از تغییر آب و هوا بیایید می گویند—خواهد بود چیزی است که ما در مذاکره به صورت جداگانه یا دسته جمعی.

سوال این است که واقعا چگونه بسیاری از مردم انتظار داریم که در حال رفتن به آن را? دره سیلیکون مشاهده است که آن را در حدود سه صد و پنجاه و ما. سمت چپ نقطه نظر به “ما ایستاده شانه به شانه کنید و سعی کنید برای دریافت از طریق این.”

آیا شما فکر می کنم که—

عالی ؟

یا ساده و یا چیزی ؟ ریاضی آن است که دلهره آور است.

من فقط یک مادر بزرگ شد برای بار سوم. من نمی توانم فکر نمی کنم که برخی از ما زنده خواهد ماند.

هنگامی که شما سوم “grand-dot” را به عنوان شما آن را قرار داده به دنیا آمد شما توییتی “جهان شروع می شود همه را دوباره و دوباره.” و شما گفته اید که داشتن اولین فرزند خود را وادار سیاسی و تحول شخصی است. در “جادوگران ماماها و پرستاران” که شما co-نوشت: با Deirdre انگلیسی بعد از چند سال دختر خود را به دنیا آمد شما استدلال کرد که زنان بیشتر از تاریخ شده بود پزشکان بدون درجه—که یادگیری و تمرین پزشکی بود زنان میراث فرهنگی و عدم تعادل جنسیتی در رشته های پزشکی در آن زمان با نود و سه درصد از پزشکان آمریکایی که نر بود و عمیقا غیر طبیعی است.

داشتن فرزند اول من ساخته شده و من را به یک واقعی فمینیستی. این تبعیض جنسی از پزشکان کل سیستم. با اولین حاملگی پزشک در این درمانگاه بیمارستان—من نمی تواند استطاعت مراقبت خصوصی—انجام یک معاینه لگنی برای دیدن اگر من خوب بود برای رفتن و نوزاد است. هنگامی که آن را بیش از من peeked و گفت: “طوری که دهانه رحم شروع به effaced?” و او نگاه کرد و به او گفت:, “که در آن یک دختر خوب مثل این یادگیری به صحبت که می خواهم؟”

من می خواهم بگویم که زمانی که من در انتقال به مواج فمینیسم.

من تصور “نیکل و Dimed” شد یکی دیگر از نقطه عطف در زندگی حرفه ای خود را.

که یک تغییر کامل برای من است. من فکر کردم از آن به عنوان یک نوع از گردش به گزارش. من واقعا یک خبرنگار, بنابراین من تا به حال هیچ ایده چه باید بکنید. من فقط رفت و مشاغل و پس از چند روز من نمیفهمد من فقط نوشتن از همه چیز که اتفاق می افتد در طول روز در طول شیفت بعد از.

آنچه مورد نظر این کتاب ، آن را به فروش یک و نیم میلیون نسخه.

آره چون من پول ساخته شده. من ساخته شده پول در حال اجرا در اطراف صحبت, سخنرانی, مدار برای سال است که ترکیب خوبی با فعالیت برای بالا بردن دستمزد به ترس از مردم و مدیران که از من دعوت کرد.

وجود دارد یکی از این کالج که از من دعوت کرد برای سخنرانی به همه دانشجویان ورودی. من تماس گرفته شد قبل از من آمد توسط برخی از کارگران در کالج پرسیدن اگر من می تواند ملاقات با آنها به بحث در مورد خود را سازماندهی درایو. من گفتم: “حتما بیایید شام زمانی که من وجود دارد.” و من. شاید شش نفر از آنها را. کلمه از این جلسه به رئیس جمهور از کالج که در آن همه چیز او می تواند به خرابکاری من. درست قبل از صحبت کردن با او به من گفت من تا به حال بیست دقیقه در حالی که قبل از او می گفت: چهل. و یک چیز دیگر می شود تند و زننده ؟

لطفا.

او تا به حال یک لیموزین من را انتخاب کنید تا در فرودگاه و درایو من برگشت به فرودگاه—limo کشش این نوع که در آن شما حتی نمی توانید بحث را به راننده شما تا کنون به عقب. سپس او در مورد شکایت من به عنوان یک سردستهزنان خواننده اپرا به مطبوعات بنحوی که من اصرار بر این limo.

هنگامی که شما به نوشتن این کتاب که شما نوشتن ؟ و کسی که خود را ناشر فکر می کنم شما نوشتن شد ؟ شما اشاره کرد که قبل از شما دریافت بسیار کوچک advance—به این نکته اشاره کرد که زمانی که شما بعدها مبتلا به سرطان, شما مجبور به قرض گرفتن پول از خانواده و دوستان است.

من هم به عنوان یک نویسنده چیدن مخاطب است. من بیشتر فقط نوشتن هر آنچه که من راحت با. من به یاد داشته باشید نوشتن “نیکل و Dimed” فکر کردن شاید من با استفاده از کلمات که ممکن است آشنا برای برخی از افراد مانند “glossolalia,” صحبت کردن به زبان. و من فکر جهنم, من احساس می کنم با استفاده از آن شما می توانید آن را نگاه کنید تا بیش از حد dammit.

من فکر می کنم این کتاب زده چنین عصب زیرا بزرگترین رسانه ها به ندرت به تصویر کشیدن واقعی بافت طبقه کارگر زندگی است. حدود یک دهه بعد از آن شما تاسیس مشکلات اقتصادی گزارش پروژه که بودجه و co-منتشر داستان در مورد نابرابری در جریان اصلی رسانه ها—اغلب نوشته شده توسط افرادی که خود را دریافت پایان تیز از چوب. چه الهام شده است ؟ و آیا به نظر شما این پروژه به عنوان داشتن با نزولی تحرک از روزنامه نگاری حرفه ای ؟

در سال 2009 من وحشت زده شد توسط نیویورک تایمز’ پوشش از رکود اقتصادی که در آن همه مردم در قسمت فوقانی سمت غرب که نمی تواند استطاعت شخصی خود پیلاتس مربی دیگر. بنابراین من با نزدیک شدن به آنها و گفت: من می خواهم به انجام برخی از چیزهایی که در مورد افرادی که در حال حاضر تلاش شده است که رکود اقتصادی آغاز شد. آنها به توافق رسیدند. من فضایی که در آن زمان در یکشنبه بخش بررسی کردم و به کار می کنند. در ذهن من برای انجام این کار من تا به حال برای رفتن به مکان های مختلف در سراسر کشور, دیدن افراد متفاوت است. پس از آن بود که هزینه من پول و در یک نقطه خاص, من متوجه شدم که آنچه را که آنها به من پرداخت شد بسیار کمتر از آنچه که آنها می خواهم به من پرداخت می شود و پنج سال قبل زمانی که من یک ستون برای همان بخش از مقاله است. آن چهل درصد از آن است.

و من فکر می کردم خدای من, من از دست دادن پول در این, اما من حدس می زنم من ساخته شده پول در “نیکل و Dimed” من می توانید آن را استطاعت. و پس از آن من فکر می کردم که چه نوع از مزخرف است ؟ فقط مردم ثروتمند می توانید نوشتن در مورد فقر ؟ که زمانی که ایده E. H. R. P. به ذهن من آمد.

صحبت از بارمن خواندن یک پیر دیوید بروکس ستون از سال 2006 است که در آن او نوشت: “لیبرال ها به تصویب رسید بیش از حد یک دید منفی از واقعیت است. Barbara Ehrenreich کتاب های خوبی هستند و خوب است اما اگر شما فکر می کنم آنها به نمایندگی از جامعه گسترده تر شما امریکا اشتباه است.” اساسی استدلال ستون بود که همه چیز داره به خوبی در واقع—آن است که نرخ فقر در حدود یک چهارم از جمعیت آمریکا فقط خوب بود.

کلاس انزوا در رسانه ها نخبگان مانعی بزرگ—مردم زمانی که آنها را ببینید یک طبقه کارگر فرد احتمالا فدرال اکسپرس ، من نمی توانم به کسی بگویم که چقدر بد است که اگر آنها در حال حاضر متوجه شده است. مشکل دیگر این است که نشریات می ترسند به توهین, تبلیغ, که تمایل به می خواهید آگهی خود را به صورت الماس به رو به یک صفحه در مورد زنان بی بضاعت مبتلا به سرطان.

این استاد روزنامه نگاری Christopher R. Martin به تازگی کتابی به نام “دیگر ارزش خبری” که در مورد این مشکل. او می نویسد در مورد چگونه در طول قرن بیستم روزنامه ها منتقل پوشش خود را از مسائل کار از دیدگاه کارگر به دیدگاه مصرف کننده—صحبت کردن و به طور ضمنی هواداری زن بود که ناراحت, اتوبوس, اعتصاب, به جای رانندگان اتوبوس بودند که قابل توجه است. من تعجب می کنم اگر شما فکر می کنم این یک مشکل در coronavirus پوشش تا کنون.

آیا شما فکر می کنم آن است ؟

مطمئن شوید که وجود دارد بیشتر در مورد کروز-مسافران کشتی که در حال قرنطینه از مورد کشتی کروز کارگران که برای پاکسازی فضاهای و مقدار زیادی از بحث در مورد سفارش آنلاین و چند مصاحبه با کارگران انبار و تحویل رانندگان که به شانه خطر است.

من شده فکر کردن در مورد حصبه مریم که بیدار مردم به این واقعیت است که آنها تا به حال یک بیولوژیکی ارتباط با مردم آنها را به سختی نگاه کرد. شاید این فرصتی خواهد بود برای یادآوری ما را از وابستگی ما به هر کس دیگری. اما من نمی بینم که اتفاق می افتد است.

من می خواستم بپرسم شما در مورد یک اصطلاح شما ابداع خود را با شوهر اول در سال 1977: حرفه ای-مدیریتی کلاس یا P. M. C. آن را تبدیل به یک اصطلاح در میان جوان و همسرش در یک نقطه از مشاجره. P. M. C. افرادی هستند که اقتصادی و اجتماعی است که تا حد زیادی بر اساس آموزش و پرورش به جای سرمایه مالکیت: معلمان و مدیران و وکلا و پزشکان و فرهنگ کارگران از انواع مختلف است. این حرفه را تا حدود بیست درصد از جمعیت کشور اما یک فرد خواندن اخبار و تماشای تلویزیون ممکن است فکر می کنم آنها را تا نود درصد از آن است. بسیاری از این حرفه آغاز شد و با ماموریت های اجتماعی در بهبود, اما در عمل P. M. C. را تا حد زیادی تقویت شده با یک نظم موجود به جای بلند کردن اجسام تا مردم آنها را نمایندگی کند و یا تدریس و یا برای مراقبت از. شما در اصل پرسید که آیا P. M. C. در واقع می تواند تراز خود را با طبقه کارگر منافع به جای ادامه به دنبال کنترل. سپس در سال 2013 نوشت شما پیگیری که در آن شما مشاهده شده است که P. M. C. دراز “در خرابه”—که اعضای آن بودند یا قرار دادن خود در به طور فزاینده خدمات مستقیم به پایتخت بودن disempowered توسط شرکت کنترل و یا فزاینده پایین نردبان به دستمزد ساعتی کار می کنند. شما پرسید: “ما باید سوگواری سرنوشت P. M. C. یا شادی که وجود دارد کمتر از خود راضی خود مدل دهید نخبگان به ایستادگی در راه تر و مساوات طلبانه آینده؟” آیا شما یک پاسخ برای این سوال است و آن تغییر کرده است ؟

من می خواهم بگویم سوگواری. چه اتفاقی افتاد به P. M. C. شده است یک فاجعه است که این نوع ترجمه شده است. مانند روزنامه نگاری در تمام خلاق مشاغل وجود ندارد ثبات مگر اینکه شما یک ستاره در برخی از مرتب کردن بر اساس. قانون. بسیاری از نرم افزار شغل رفته اند. من نمی توانم شادی. و آنچه پازل من در مورد جوان و مردمی است که استفاده از P. M. C. به عنوان لکه دار کردن.

که پازل شما ؟

آره.

زمانی که مردم استفاده از آن را به عنوان یک تحقیر امیز آنها به معنای عظیم و غیر رادیکال جناح از آن ، آنها بازتاب خود را تجزیه و تحلیل—که من پیدا کردم که خیلی مفید چارچوبی برای تجزیه بیایید می گویند شکاف میان حامیان کلینتون و ساندرز حامیان در سال 2016.

من باید توضیح دهد که مفهوم P. M. C. جریان نیست از تاملات طولانی در مورد تئوری مارکسیستی. آن را از چیزهایی که اتفاق می افتد در گروه من متعلق به, راه های که در آن شما نمی تواند نگه داشتن با هم یقه آبی و P. M. C. مردم است. P. M. C. مردم بودند به طوری goddam بی ادب.

چگونه است ؟

این صدا ممکن است بی اهمیت است, اما آن را به من نیست. ما تا به حال یک جلسه—این جدید آمریکا جنبش یکی از پیشینیان دموکراتیک سوسیالیست آمریکا—که به میزبانی این یقه آبی زن و شوهر, پت و اد که مجموعه ای از یک واقعا خوب گسترش کوکی ها و کمی ساندویچ در خانه خود را. و ما دو خود مهم P. M. C. اعضای راه می رفت و به طور کامل نادیده گرفته ارائه مواد غذایی و فقط راه اندازی شد و به سخنرانی دراز وشدیداللحن در برابر من چون من می خواهم به ارمغان آورد و این یقه آبی مردم به گروه و آنها را “رقیق کردن سیاست است.” من فقط می خواهم, “Fuck you. یکی از آنها یک تمرین و یک قفل ساز. چون شما و اساتید شما فکر می کنم شما می توانید انجام این کار؟” قرار گرفتن در معرض P. M. C. تحقیر برای طبقه کارگر و مردم واقعا چیزی است که آن را انجام داد. من شروع به فکر می کنم “چه خبر است؟”

که تحقیر و هنوز هم وجود دارد فکر نمی کنید ؟ و این همان “شما” احساس و درجه که P. M. C. بی توجهی به طبقه کارگر شده است داستان از حزب دموکرات را شکست—است که چرا این اصطلاح استفاده شده در موهن در حس.

اما من نیز مانند تعریف از طبقه کارگر که استاد اقتصاد Michael Zweig پیشنهاد کرده است: افرادی که فاقد اقتدار در زندگی حرفه ای خود را. که تعریف حساب برای راه هایی که مردم که ممکن است متعلق به P. M. C. مردم در حال هماهنگی با طبقه کارگر در بخشی به دلیل برخی از تجربه مشترک حرفه ای disempowerment. وجود جنبش های اخیر—معلم اعتصاب گوگل تعطیل سازمان از جمله رانندگان به عنوان تکنولوژی کارگران—که به نظر می رسد منعکس کننده این.

در دهه هفتاد و هشتاد که من بسیار درگیر با سلامت کارگران و زیبا همه چیز اتفاق می افتد زمانی که پزشکان هم تراز خود را با مبارزات مشاوران و پرستار را دیدم آنها را به عنوان مردم آنها را تغییر دهید ، برای مثال اگر شما می خواهم به درک آنچه در واقع اتفاق می افتد با بیماران آن کسی که پاک سازی اتاق که ممکن است می دانم که بیش از هر کس دیگری. که وحشتناک چیز در مورد سرمایه داری: نه فقط آن exploitativeness اما امتناع خود را به اجازه دهید جریان اطلاعات سربالایی. این که چگونه ما چیزهایی مانند بوئینگ که مهندسین می دانم که همه چیز واقعا fucked اما هیچ کس گوش می دهد به آنها. و ما آن اشتباه را دوباره و دوباره.

چگونه به شما در نگه داشتن به طبقه کارگر هویت هنگامی که بسیاری از مردم که به علاقه داشتن به دانشگاه و دریافت مدارک لازم نیست ؟

من از خودم که در هر روز است. اما من از آنچه در اصل یک یقه آبی و من غرق در آن فرهنگ است. در واقع, من سوالی در مورد خود را دوست نداشتن از سس مایونز.

خوب من هرگز دوست سس مایونز—اگر چه مادر من آن را دوست دارد. اما آن را واقعا می آید از من که شانزده و تلاش برای به دست آوردن پول برای کالج با رفتن بر روی این تلویزیون واقعیت نشان می دهد که در آن من می توانم برنده پنجاه هزار دلار است. اولین چالش شد یک مسابقه: ظروف پوشش داده شد با آن نقره, هتل, زنگ و آنها کشیده کردن پوشش و تحت my bell شد این تپه از سس مایونز.

و آنچه شما قرار است برای انجام با آن ؟

خوردن آن. بنابراین من تا به حال به خوردن یک تپه از سس مایونز.

O. K. شما ببخشند.

آیا شما فکر می کنم که مردم disliking مایونز P. M. C. رفتار از روی خودستایی?

آره. آن است. سس مایونز مرتب کردن بر اساس طبقه پایین.

چرا مایو یک نماد برای طبقه کارگر به طور خاص آیا شما فکر می کنید ؟

من حدس می زنم آن را به نظر می رسد رتروگراد مانند چیزی می رود که با دیگر چیزهایی که در سمت چپ پشت به جلو نگاه مردم است.

صبر کنید چگونه ما به این مایو چیزهای ؟

همبستگی طبقاتی. من فکر می کنم یکی از راه های به بگویید که در آن شما همدردی دروغ اگر شما بخشی از P. M. C. همانطور که ما هر دو در حال است که نقطه نظر خود را در راحتی اقتصاد است. من همیشه واقعا دوست خود فرمول در “ترس از سقوط” که در آن شما نوشت: “ممکن است, اما, به عنوان خوانده شده’ چیز دیگری است: نه تنها به عنوان بیانیه در مورد وضعیت صاحبان آنها اما به عنوان سفت کار نامرئی دیگران است.” با آمازون Instacart این سوال که آیا ما به این چیزها نگاه کنیم در شرایط از آنچه که آنها را برای مصرف کننده و یا آنچه انجام می دهند برای کارگر.

در زندگی شخصی من این یک مشکل است. برای کریسمس, من نمی خواهد به مراکز دیگر. بله. همه چیز دستور داده است. جعبه های مقوایی شمع تا. مردم ضعف در آمازون تحقق مراکز آنها به عنوان زیبا به نام. و من نمی توانم—نمی دونم.

من سابق شوهر ضمنا در حال افزایش است به مناسبت این بازوی شکسته. یکی از آنها نشان داد تا آخر هفته. یکی در حال آمدن است فردا و او یک اتحادیه سازمان که به نوعی بازنشسته شد اما حال کار به عنوان یک مشاور به آمازون کارگران که در حال تلاش برای سازماندهی. ما در این مورد صحبت کنید و من اعتراف به اینکه یکی دیگر از شکست تا آمدن با یک راه حل است. من قاعده کلی این است که برای خرید به عنوان کوچک که ممکن است اگر چه من گذشت در کریسمس.

خوب شما سه grand-نقطه. و شما باید یک بازوی شکسته, بنابراین شما واقعا باید به ترتیب همه چیز در, به عنوان بسیاری از مردم که استفاده از آمازون.

آره. ولی من بازو به عنوان بهانه ای در کریسمس. شما چه فکر میکنید راه حل است ؟

من نمی دانم. من فکر می کنم شما ساخته شده است به عنوان روشن شدن بحث در مورد این موضوع به عنوان یکی می توانید. اما من تمایل به فکر می کنم که مکانیسم برای تصویب همبستگی در حال گرفتن سخت تر برای دسترسی به.

آیا شما با استفاده از آمازون ؟

من گاهی اوقات استفاده از آن را به منظور استفاده از نسخه از کتابهای دانشگاهی آنهایی که هزینه دو صد دلار در غیر این صورت. اما در غیر این صورت نمی. من هم باید زندگی آسان, هر چند—هیچ وابستگان و من پول خوبی را. من استفاده می شود آمازون در تمام زمانی که من در ساخت بیست هزار دلار در سال است.

شما نمی صرفه جویی در پول با استفاده از آمازون, آیا شما?

من قطعا ذخیره پول در کتاب.

من سوال دیگری در مورد P. M. C.-کارگر همبستگی برای شما. من زده چگونه حق ارائه شده قانع کننده اما واقعا فریبنده نسخه از آن را. جناح راست پوپولیستی و ارقام مانند Tucker Carlson مردم با upper-middle-class زمینه که ابراز همبستگی با طبقه کارگر اغلب توسط spouting بیگانه ستیزی و نژاد پرستی.

من فکر می کنم که استثمار است. من بدون استفاده از برای این افراد است. ما نیاز به همبستگی, اما ما نیز باید به صورت تفاوت بین این طبقات است. چگونه باید آنها آمد ؟ چگونه آنها نگهداری از نسل به نسل به نسل ؟ و چه چیزی می تواند تغییر کند در مورد آن ؟

من فکر نمی کنم شما باید این را در نیویورکر اما در برخی از راه به عنوان کسی به من اشاره کرد به تازگی من یک مائوئیست. او از رهبران انقلابی که به رسمیت شناخته شده این بخش و تصمیم گرفت که تا به حال به چیزی انقلاب متمرکز است.

که می تواند تیتر: Barbara Ehrenreich یک مائوئیست. آنچه شما در مورد فکر می کنم برنی ساندرز مشکل برای ستایش کوبا سواد میزان ؟

من فکر کردم که بیشتر حماقت. در مورد من, من فقط به این معنی است که چیزی وجود دارد الهام بخش در مورد شعارهای انقلاب فرهنگی—این ایده که سهم کتابچه کارگر فقط به عنوان بزرگ است که به عنوان مهندس و دانشمند. من مانند آن.

در موضوع مشکل من بپرسید در مورد ماری کوندو صدای جیر جیر. شما در توئیتر خود نوشت: “من متقاعد خواهد شد که آمریکا نه در کاهش تنها زمانی که ما د گورو ماری کوندو می آموزد که به انگلیسی صحبت می کنند.” و پس از آن وجود دارد عناوین مورد آن در ایالات متحده آمریکا امروز وب سایت و جاهای دیگر. چرا شما فکر می کنم آن را ساخته شده از این خبر ؟

من فکر می کنم من واقعا احمق—بیمار در نظر گرفته و نوشته شده به سرعت و من میگردند. برخی از ویرایشگر خواسته بود مرا به نوشتن چیزی در مورد ماری کوندو بنابراین من به تماشای بخشی از نشان می دهد او در Netflix بکشد و من وحشت زده شد. من امیدوارم که نه ذاتا بد است. من اعتراف کنم چیزی به شما—یکی از چیزهایی است که او نیز در جریان بود که مادرم فقط می خواهد به پرتاب تمام لباس های من در خارج از قفسه سینه از زیر شلواری و بر روی زمین هنگامی که او فکر همه چیز کثیف است. چیزی در مورد که باعث کردم با ماری کوندو و من احساس کردم این نوع از خشم نیست که بهانه ای و یا هر چیزی.

شما صحبت کردم در جایی در مورد آوردن برخی از اتحادیه های مردم به یک جلسه که در آن یک استاد کمکی ایستاد و گفت: “من خیلی خسته از شنیدن سفید مردان صحبت کنید.” آیا شما بی حوصلگی با گفتمان اطراف هویت?

خوب در این صورت آن را فقط P. M. C. خشونت در رفتار. این اتحادیه ها آنها نیست حتی تمام سفید و آن بود که آنها در لباس پوشیدن متفاوت نسبت به L. G. B. T. Q.-حمایت از گیاهخواران ، من تو را دیدم که نظر به عنوان کلاس تعصب که می تواند به عنوان واقعی و مضر به عنوان تبعیض نژادی.

چگونه می تواند سیاست های طبقاتی بود متفاوت از سیاست هویت—و یا چگونه آنها متفاوت از هویت سیاست ؟ کلاس است و یا باید آن را یک چیز قابل تعویض. من تعجب می کنم اگر ما درک درستی از کلاس به عنوان هویت را تغییر دهید اگر واقعی بود کلاس تحرک در این کشور است.

این دو متفاوت هستند بسیار متفاوت است. من فکر می کنم آنچه که ما می گویند که ما می خواهیم برای پایان دادن به نژاد پرستی نه نژاد—اما با کلاس, ما می توانیم آن را به پایان و ما باید.

شما یک ساندرز حامی—شما تایید و او را در توییتر. چه چیزی شما را در ریشه از ضرر و زیان خود را به بایدن و شکست آشکار به گسترش خود را ائتلاف ؟

من نمی دانم. او نمی pivot سریع به اندازه کافی برای تمرکز بیشتر بر روی ویروس و کمی کمتر در مسائل داخلی کلاس. از آن آسان است به انجام, اما آن را تا به حال به انجام. من احساس بدتر در مورد دموکراتیک اولیه اگر نه برای coronavirus که به من داده های مختلف به دلیل ترس shitless. من واقعا نمی دانم اگر برنی شانس بهتری در این محیط.

اجازه دهید بحث در مورد دوران کودکی خود را. شما متولد شدند در بوت-سیلور باو, مونتانا. صحبت شما در مورد وارث دو قطعه از خانواده حکمت: هرگز عبور از اعتصاب خط و هرگز رای خواه. وجود دارد هر قصار از دوران کودکی است که باید گیر با شما ؟

آه وجود دارد که یک تن از آنها. پدر من استفاده می شود به می گویند: “هرگز خود را نشان می دهد کیف پول به یک فرد ثروتمند.” من می خواهم بگویم “چرا؟” او می گفت: “چگونه می توانم به شما فکر می کنم آنها که در راه است؟” بسیار شبیه به این است که “اگر شما تا به حال نیاز به یک فرد فقیر نه یک فرد ثروتمند.” این فقط پرتاب کردن و سمان به ذهن من حتی به عنوان او از نردبان بالا رفت.

این درست است که مردم فقیر به دور یک درصد بیشتری از درآمد خود را.

و واقعا اگر شما در یک اتوبوس یا مترو و شما با داشتن برخی از نوع مشکل و افرادی که می آیند تا به شما به احتمال زیاد مردم از رنگ.

آن همه را با این سوال که آیا بقا به معنی انزوا و یا اتصال. آیا شما به یاد داشته باشید شما اولین حافظه شاهد همبستگی در زندگی واقعی ؟

احتمالا جنبش ضد جنگ. من هرگز تصور نمی کردم چنین چیزی. این یک چیز بزرگ برای من به مرحله به خیابان با افراد دیگر. من که احتمالا در حدود بیست و دو. در ابتدا شما احساس می کنید بسیار خجالتی است. اما پس از آن شما احساس می کنید دوست عزیز در این جمعیت من بزرگتر از من تنها هستم.

شما یک کتاب نوشت چند سال پیش به نام “زندگی با یک خدا” که در مورد تجربه خود را از سن جداسازی و این تجزیهای تجارب عرفانی ساخته شده است که شما در قرعه کشی درون و سعی کنید به درک نقش خود را در جهان در وجودی نظر. آن را به من زده است که این تجربیات شما را در مرکز جهان را به خود و خیلی از کار خود را دنبال مخالف است. شما نوشتن “من نمی خواهد انتظار من شانزده ساله خود را به درک این تغییر مسیر او که حتی به طور کامل اذعان مستقل وجود انسانهای دیگر است. اما این است که چگونه آن را معلوم شد: من سقوط در عشق با من و رفقای من فرزندان من گونه است.

در برخی از راه من هنوز شرمنده آن کتاب است. اطلاعات بیش از حد, شما می دانید ؟ اما بسیاری از مردم این تجارب عرفانی و ما فشار آنها را دور. من فکر می کنم آنها ارزش بررسی است. من هنوز انجام نداده است.

شما می رویم به انجام اسید و خیره در روی رودخانه ؟

هنگامی که من به خانه من می خواهم مراقبت تسکینی. مراقبت تسکینی به معنی قارچ سحر و جادو. آن را در آورد.

شما گفته ام یک داستان در مورد خود great-grandmother, چگونه پدر او رد شد آخرین مراسم در بستر مرگ است چرا که او نمی تواند پرداخت کشیش بیست و پنج دلار است. و سپس او یابد و خودش را در حال مرگ در هنگام زایمان فقط چند سال بعد. چگونه او ؟

من نمی دانم سی?

و بنابراین یک کشیش می آید—

قرار می دهد و صلیب روی سینه اش. به عنوان داستان است گفت: من بزرگ مادر بزرگ با مرگ نفس انداخت متقابل در سراسر اتاق. این نوع از داستان چیزی است که شما را فراموش کرده ام. پدر و مادر من بودند جزمی ملحدان.

خود را بزرگ و پدر بزرگ شد و یک بیخدا بیش از حد به نقطه ای که او عصبانی در آب مقدس در عید پاک. او را نجات داد تمام پول خود را به ترک بیوت و در این راه با توجه به خانواده هاو روایات قومی داد و همه از آن دور به یک زن در کنار جاده و آمد به شهر. شما می نوشت که این درس شما را با خود می بردند از این است که شما لازم نیست انجام دهید خوب است چرا که خدا در حال تماشای شما خوب است چرا که بدون خدا ،

دقیقا. این عدم وجود خدا که inflects این مسئولیت اخلاقی ما.

داشتن بچه ها داشتن grandkids—چگونه آگاهانه است که تمایل خود را برای تصویب به آنها ارزش هایی که منتقل شد به شما ؟

همه من آگاه شده است که عبور کردن مرکزیت کمک به مردم دیگر. و مسئول بودن به افراد دیگر. اگر می خواهید آنها را به کلیسا و آنچه اتفاق می افتد در آن من به آنها می گویم اما من نمی گویم هر چیزی در مورد هر خدا نیاز شما را به انجام این کارها. وجود دارد هیچ پاداش. آیا تا به حال انتظار پاداش.

من بسیار مذهبی اما هرگز نمی تواند معده این ایده که ما پاداش واقعی در انتظار ما در بهشت است. من فکر می کردم چرا شما عمل نمی کند مانند این جهان است که همه ما حتی اگر آن را نمی کند ،

من فکر نمی کنم شما می توانید یک مسیحی و ايمان در بهشت مانند آن است. عیسی مسیح آموخت که شما لازم نیست به انجام کارهای خوب برای دیگران نشان دهید که چقدر خوب شما هستند. در واقع حتی نمی بگویید که خودتان انجام داده اید این چیزهای خوب است. آنها را فراموش کرده ام. من دوست دارم که—آزادی که. من فکر می کنم اگر شما یک مسیحی و می گفت: “هی شما را وادار به رفتن به بهشت” شما را به گفتن “نه من تا جای که ادم بیکار و بیش وجود دارد.”

شما در حال تاسیس شرکت-صندلی دموکراتیک سوسیالیست آمریکا است. من یک مصاحبه است که شما را با الکس مطبوعات در مخالفتجایی که شما صحبت کردن در مورد چگونه رابطه خود را به D. S. A. شد پیچیده تر از مردم ممکن است فکر می کنم. شما اشاره به این ایده است که شما پذیرفته شده این شرکت صندلی و موقعیت در این فکر است که شما ممکن است یک نوع نفوذ است که شما در واقع نه باد داشتن.

رفو D. S. A. آن را شرم آور به من—من فکر می کنم آن اشتباه بود از من به آن موقعیت است.

چرا ؟

من با بسیاری از اختلافات با مایک Harrington [دیگر تاسیس شرکت-صندلی] و بقیه آنها. بنابراین آنچه که من انجام می دهند و سپس گفت:, “اوه, بله, من خواهد بود co-صندلی”—من می توانم ویژگی که به لجام گسیخته غرور. آن را به سرعت پدید آمده است که مسائلی که تا به حال وجود داشته از قبل کردم حتی عمیق تر در عمل است. وجود دارد تفاوت بیش از, می گویند, نقش نژاد و قومیت و جنسیت در سیاست و چگونه برجسته که مورد نیاز باشد. وجود دارد یک تفاوت بزرگ به اشتغال کامل. لیبرال خط در آن زمان—که همان D. S. A. خط آن را به عنوان معلوم شد که راه حل بسیاری از مشکلات خواهد بود اشتغال کامل. ایجاد مشاغل بیشتر و سپس دستمزدها را مجبور به رفتن. من مخالف است که برای بسیاری از دلایل. به من گفت: “ما خیلی خوب اشتغال در حال حاضر, اما دستمزد رفتن نیست. و مردم در پایین هستند مردم از رنگ است.” و در مرکز ذهن خود را هنوز سفید نر و کارگر. که تبدیل به یک دام نقطه.

اما آن فوق العاده شده است برای دیدن این چیز رشد می کنند. این سازمان های مختلف و بسیار بهتر است. این واقعیت که رسمی D. S. A. موقعیت پشتیبانی از مردم فلسطین—من ملاقات بسیاری از افراد مسن که در حال منزجر بود اما برای من این یک آغاز جدید است.

من همیشه قدردانی است که امید خود را برای آینده به نظر می رسد جدا از خوش بینی که چیزی است که شما تا به نقد. در مقاله “خوش آمدید به Cancerland” شما نوشتن در مورد تجربه خود را از گرفتن کوبیده با تفکر مثبت و صورتی خرس عروسکی را پس از سرطان پستان تشخیص—چگونه infantilizing این بود اصرار که شما برای رفتن به بیرون آمدن قوی تر است.

شما قوی تر باشد. شما بهتر است. آن را به ارزش درد.

خوش بینی است که در ارتباط با نوع خاصی از سرمایه داری انزوا—شما نوشت در مورد چگونه برای مثال اگر شما نمی تواند مثبت در سرطان پستان تابلوهای پیام شما قرار بود به تنها ماندن و رفتن خورش به تنهایی.

آن را بدست قطعا تا حدودی اجباری. اگر شما می توانید از دست دادن شغل خود را برای بودن به اندازه کافی مثبت است که ترسناک است. من استدلال می کنند در کتاب “روشن طرفه” که خوشبینی یکی از دلایل سقوط اقتصادی سال 2008. هیچ کس می توانید ببینید که هر چیزی که بد بود.

خوش بینی شما می پرسد به این باور است که اگر چیزی وجود دارد باید آن را در برخی از راه. Subprime وام مسکن, سرطان, هر چیزی.

پذیرش. آن را. آن را خورد.

و پس از آن کار به تنهایی—به بهترین از آن است که شما می توانید. در “علل طبیعی” شما نوشتن در مورد بدن به عنوان یک سایت از درگیری های جاری که همیشه به پایان می رسد در مرگ. “اگر هر چیزی” شما نوشتن “من امیدوارم که این کتاب شما را تشویق به تجدید نظر در این پروژه از کنترل شخصی خود را در بدن و ذهن است.” من خودم فکر خیلی در مورد این پروژه که دره سیلیکون و سلامتی صنعت باید تشویق: شما می تواند صرف تمام عمر خود را—اگر شما وسیله ای برای کار و تلاش خود را خنگ کمی گونی از گوشت و استخوان به عنوان عملکرد بالا و جذاب که ممکن است به هزینه به معنای واقعی کلمه هر چیز دیگری.

هنگامی که مغلوب ساختن پیشی جستن از انتخاب وجود دارد زنان کنفرانس در دیترویت مدت کوتاهی پس از آن که آنها تا به حال مراقبت از خود کارگاه های آموزشی. من متاسفم, اما من فقط دهان. منظورم این است که در معرض خطر بود در آن لحظه ؟ زنان مهاجر, مهاجران از همه جنس. و ما مالیدن کرم های پوست ، این باعث می شود من بیمار است.

روزی که تهمت دستور ترور سلیمانی من در یک کلاس یوگا و استاد گفت: بسیار breathily “با همه چیز که خیلی ترسناک در حال حاضر . . . با ایران است . . . مهم ترین چیز برای ما انجام دهید این است برای مراقبت از خودمان است.” من دیوانه بود اما بعد از آن دوباره آنچه که من انجام می دهند ؟ من رفتن به یوگا برای روشن شدن ذهن من است. غرق می تواند به شما احساس می کنید که تنها کسی که شما واقعا می تواند در کمک به خودتان است.

شما نوشت: “روشن طرفه” که تهدیدات ما “را می توان مغلوب تنها با تکان دادن خاموش خود جذب و اقدام در جهان است.” شما بوده ام به عقب هل دادن برای دهه ساخت یک بحث در مورد همبستگی و همزمان مستند شکست ما به گوش دادن به آن.

به عبارت دیگر زندگی من شده بی فایده است.

بدون مخالف است. اما سرمایه داری شده است غیر قابل توقف نیروی عظیم منهدم کننده. در “این زمین است که زمین های خود را” از سال 2008 به شما نوشت: “چگونه بسیاری از خواب بیدار کردن تماس نیاز داریم؟” چگونه می توانم به شما فکر می کنم شخصا با unignorable استدلال نادیده گرفته شده توسط بسیاری از مردم ، آیا شما همیشه به محافظت در برابر احساس بیهودگی?

مطمئن شوید. اما من دوستان و خانواده و بحث ما در مورد این چیزها. ایده این است که ما برنده خواهد شد در خود ما طول عمر و اندازه گیری از ما, اما ما می میرند تلاش. که همه به من می گویند.

tinyurlbitlyis.gdv.gdv.htclck.ruulvis.netcutt.lyshrtco.detny.im

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>