Image may contain Human Person Nature and Outdoors
تصویر توسط Taku Bannai

صوتی: Bryan واشنگتن خواند.

آن را هنوز تاریک وقتی که من از خواب بیدار صبح روز بعد از مایک برگ اما Mitsuko را نازدار میگو. او را بالا انداختم برش هیئت مدیره در کنار تخم مرغ و آرد و عسل.

آیا شما خوردن او می پرسد.

من به او بگویید من انجام می دهم.

ما را بگو گه در حالی که او کار می کند. Mitsuko blitzes همه چیز را در یک پردازنده مواد غذایی. قطره از این مخلوط را در یک کتری dabbing همه چیز را با سس سویا تاشو خمیر به تدریج. من meds, تماشای او انجام دهد و او را نادیده می گیرد من کل زمان کار در خود را به سرعت.

زمانی که من نشستن بر روی مبل, Mitsuko متوقف می شود نورد. من ایستاده به تنظیم جدول و او شروع می شود نورد دوباره.

هنگامی که او به پایان رسید او را پر می کند یک کاسه با مقداری خیار شور قرار می دهد و یک املت در یک بشقاب ترک یکی دیگر از برای من. ما خوردن قوز بیش از شمارنده, ران به لگن.

پس Mitsuko می گوید: چه مدت شما شده است با پسر من? و یا آن را گاه به گاه?

نه واقعا من می گویند.

من نمی دانم که چگونه کار می کند, Mitsuko می گوید.

من فکر می کنم این برای همه یکسان است.

آن نیست Mitsuko می گوید.

او می گوید: من مطمئن هستم که شما می توانید بگویید که مایکل و من بسیار نزدیک است.

ما شده ایم با هم به مدت چهار سال من می گویند. بیشتر یا کمتر است.

بیشتر Mitsuko می پرسد یا کمتر ؟

کمی بیشتر به من می گویند.

اما فقط یک کمی او می گوید.

مایک بهتر با اعداد من می گویند.

این برای من رخ می دهد که وضعیت من کاملا fucked up. Mitsuko را بی عیب و نقص است حتی در تکیه. بنابراین من راست و سپس من خم شدن و Mitsuko افزایش ابرو.

او snorts و می گوید: پسر من نمی تواند بدتر با اعداد.

پس از آن ما می خوریم در سکوت. پراکنده اسپانیایی فیلتر از طریق پنجره. بچه ها در کنار درب و پا زدن توپ فوتبال در برابر دیوار تا زمانی که خود را پدر بزرگ ونزوئلا شخص مراحل خارج از فریاد پرسید که کدام یک از آنها را از دست خود درآورد ذهن است.

در حالی که Mitsuko را متمرکز بر روی مواد غذایی خود را, من واقعا او را نگاه کنید. روشن است که در یک نقطه او یک startlingly زن زیبا.

سپس او با چشمان من. چشمک زدن من چیزی را در آنها.

او می گوید: من می دانم که این را باید عجیب و غریب برای شما بیش از حد.

نه من می گویند, آن را خوب است.

بنابراین شما یک دروغگو Mitsuko می گوید.

من صادق بودن. واقعا….

من مسلط به, خوب, Mitsuko می گوید. خوب معنی ای. آیا پسر من به شما بگویم چه مدت او می تواند رفته ؟

یک ماه من می گویند. شاید دو. من نمی دانم. ما نمی بیش از حد صحبت در مورد آن.

البته که نه.

اما آیا او به شما بگویم ؟

به من بگویید چه کنم ؟

چگونه او می خواهم به من می گویند. یا این که او را ترک?

Mitsuko ترک او پنجه در مقابله. او می گوید:. پسر من غفلت به من بدهد که اطلاعات. اما این می تواند یک چیز خوب است. من نیاز به خارج شدن از ژاپن در حالی که برای. هیچ حس در عجله بازگشت به توکیو به نگاه یک مرد در حال مرگ.

پس من از شما در حال اقامت در اینجا ؟ تا زمانی که مایک می شود ؟

من صدای ترک فقط یک کمی. اما Mitsuko آن را می شنود. او grins.

که خواهد بود یک مشکل ؟ او می پرسد.

نه من می گویند. این چیزی است که من به معنای.

پس از آن چه شما چیست ؟

ببخشید من می گویند. من واقعا فقط درخواست.

Mitsuko عبور از سلاح های خود را. او خم بر ضد او ورقه کردن شانه های او. من را از یک نقطه به نقطه آهسته به من تنفس اجازه دهید به شانه های من افسرده و مایوس شدن فقط یک کمی.

پس از آن من فکر می کنم ماندن در اینجا این است که دقیقا آنچه که من انجام Mitsuko می گوید. من می توانم با استفاده از زمان. جای خود را کثیف است اما آن کار خواهیم کرد تا مایکل باعث می شود آن را به عقب.

و این کاملا O. K., من می گویند. کاملا کامل است.

به یاد داشته باشید, Mitsuko می گوید: شما کسی است که به او اجازه ترک.

شما راست می گویم. من یکی که اجازه او را ترک کنند.

چگونه سخاوتمندانه, Mitsuko می گوید اما پس از آن او نیست و هر چیز دیگری می گویند.

هنگامی که او به پایان رسید او بشقاب او قطره آن را در سینک. او در شیر آب. می رسد برای معدن. املت خوشمزه بود این نوع از چیزی که مایک را طبخ چرا که او همیشه همه چیز را انجام داده و من فکر می کنم که این ممکن است مشکل برای شروع با.

خوب چت, Mitsuko می گوید و عذرخواهی می کنم اما من مطمئن هستم که چرا.

در اینجا این است که ریشه مشکل ما مشکل: در رختخواب قبل از اینکه ما ایرانی شب قبل از مایک پرواز به اوزاکا به دیدار پدر خود را—یک مرد که می خواهم به سمت چپ متحده زمانی که او یک نوجوان; مردی که صدای مایک نشنیده بودم در بیش از یک دهه; مردی که در مبارزه با سرطان با هیچ امید بهبودی فقط برای پسر خود را به عنوان داوطلب به پرستار او را به بستر مرگ او—از او پرسید: اگر من به فکر ما مشغول به کار بودند.

چه از نوع سوال است ؟ از من خواسته. مشغول به کار است. آیا شما گفت ما انجام می شود ؟ درست بعد از ما را به خانه خود را گاییدن مادر, گاییدن, فرودگاه ؟ به دیدار شما ؟

من سوال مایک گفت. که تمام است.

فقط آن را می گویند. نمی تواند یک کمی ،

بن من به معنای واقعی کلمه تنها درخواست آنچه شما فکر می کنم.

من فکر می کنم شما فقط باید بیرون می آیند و می گویند آنچه شما در حال تلاش برای گفتن به من گفت. اگر شما فکر می کنم ما در حال انجام, فقط آن را می گویند. من بسته گه من فردا.

آن را که ساده نیست مایک گفت و سپس او قرار دادن چهره خود را در کف دست خود را.

اما از آن است که من گفتم.

شما در حال یکی است که شده است لعنتی در اطراف من گفت.

این دوباره مایک گفت.

بله. دوباره. دوباره و دوباره و دوباره. و در حال حاضر شما در حال خروج از افراد می داند که در آن. برای کسی که تماشا می داند که چگونه ،

شما منصفانه مایک گفت. که عادلانه نیست. این پدر من است.

که شما نمی تواند به!

که نمی لعنتی توجه به زمانی که او مرده است.

ما می خواهم زمزمه. ما تا به حال به نگاه در هر یک از دیگر. من احساس مایک بدن استراحت در کنار من.

نگاه مایک گفت. فقط به این دلیل که چیزی کار نمی کند به این معنا نیست آن را شکسته است. شما فقط باید به می خواهید به آن را تعمیر. که می خواهید به وجود دارد.

به من بگو به من گفت. آیا شما می خواهید به آن را تعمیر کنید ؟

من حدس می زنم که آنچه من در تلاش برای پیدا کردن.

“هی خدا ؟ می تواند ما را در آستانه در حال حاضر؟”
کاریکاتور خواهد McPhail

آن شب Mitsuko پخت و پز سیب زمینی و okayu و بریدن از ماهی است. او مجموعه در یک کاسه جدا برای من با برخی از scallions نقش برآب بیش از فرنی. سپس او جرعه چای با مقابله و من نوشیدن آب مانند یک مرد در حال غرق شدن و من هرگز او را یک قرص و یا بررسی فشار خون و یا هر چیز دیگری.

بنابراین من می گویم چگونه بود روز خود را?

من چگونه بود روز Mitsuko می گوید.

پسر من برگ های کشور صبح روز بعد از من وارد او می گوید:.

او برگ من با من نمی دانم که من نمی دانم چه مدت او می گوید:.

من را دیده اند او را در سال, او می گوید و او را به دنبال شوهر سابق من که پوسیدگی از سرطان به عنوان ما صحبت می کنند.

روز من بود لعنتی فوق العاده Mitsuko می گوید.

هنگامی که او به پایان رسید او ورقه در یک ژاکت و کفش. من نمی بپرسید که در آن او را به رفتن. من نمی خواهد همان اشتباه را دو بار.

این که چگونه ما برای اولین بار در هفته با هم عبور: من درایو به من فرفره در مراقبت روز و من به خانه می آیند به جدول تنظیم و Mitsuko می خورد در مقابله در حالی که من جویدن در کنار او و پس از آن من پاک کردن همه چیز را در حالی که او ضربات ظروف.

در غیر این صورت ما بیشتر نگه دارید به خودمان. آن را احتمالا بهتر است که راه. اما من یاد گرفته ام چند چیز است. چیزهای کوچک.

مانند چگونه به خانه او با این نسخهها کار در یک فروشگاه طلا و جواهر در Shimokitazawa.

و چگونه او مگس به L. A. سه بار در سال برای دیدار با یک مرد و یا برای دیدار با یک دوست و یا برای دیدار با یک مرد است که همچنین یک دوست.

و او را به سختی زرق و برق دار, اما همه از لباس او خوب هستند. هر جوراب و دامن و گوشواره است که به وضوح بخشی از یک بزرگتر و متنوع.

مایک در ضمن می پوشد همان سه چیز در هفت روز هفته. او هیچ صبر و شکیبایی برای برنامه روزمره و یا الگوهای از هر نوع.

قبل از من او را دیدم که او می خواست هر زمان که او می خواست گاییدن, آنها, اما, او می خواست و پس از آن او می خواهم ترک زمانی که او خسته شدم.

زندگی با Mitsuko است به عبارت دیگر به طور کامل بر خلاف زندگی با پسرش که بندگی او راحت با و یا حداقل نه به طور کامل ناراحت کننده با و یا حداقل کمتر نامطبوعی در مورد از پدر و مادر خود من احتمالا.

زمانی که Mitsuko می پرسد در مورد مواد شوینده رختشویی من به او بگویید که آن را در کابینت زیر سینک.

وقتی او می پرسد که در آن ما انجام لباس های شسته شده, من به ماشین لباسشویی در سراسر خیابان.

وقتی او می پرسد که در آن ما خرید مواد غذایی من به او چند, نام, اما او به نظر می رسد شک و تردید در همه آنها.

خواهد آنها natto? او می پرسد.

من می گویند که H Mart فقط ممکن است.

شما می دانید چه natto است ؟ Mitsuko می پرسد: frowning.

سویا و من می گویم درست است ؟ مایک از آن استفاده می کند.

و برای اولین بار در ما آشنایی Mitsuko به نظر می رسد اشتباه است.

در اینجا در هوستون ،

آره, من می گویند.

و به شما غذا خوردن natto او می گوید:.

من می گویند.

من اعتقاد ندارم شما.

از آنجا که شما نمی فکر می کنم من می توانم آن را دوست دارم ؟

چگونه جهنم را من می دانم آنچه شما می خواهم ؟ Mitsuko می گوید.

در شب من شنیدن تلویزیون در اتاق نشیمن که در آن Mitsuko شده است ، او را پیمایش از طریق فیلم تا او حل و فصل در “جنگ دنیاها” و من گوش دادن به تام کروز پس از تعقیب او است. بچه رفته به مقاومت در برابر و یا برخی از گه. بیننده می داند که او مردنی اما تام نمی بینم که. او می رود و پس از, بچه, به هر حال.

من چاپلوسی زمانی که گوشی من ضربه.

مایک با ارسال یک عکس از چهره خود را در مقابل آنچه به نظر می رسد مانند یک ایستگاه قطار. او را کاملا خندان. پس زمینه مسدود شده است و با بدن.

و او را پیامک: چه چیزهایی است ؟

من نوع: چگونه از شما انتظار می رود.

چند دقیقه بعد مایک دیگر می فرستد selfie. وجود پس زمینه از یک محله. به نظر می رسد آرام bookended با تلفن لهستانی.

او را رتبهدهی نشده است ؟ من نوع.

آره

و ؟

او را خوب انجام

او را واقعا خوب انجام

IDREK

بنابراین من متن: که در آن شما می توانید natto اینجا

Y?

مادر خود را می گوید او می خواهد به برخی از.

و مایک پاسخ فوری احتمالا سریعترین او همیشه در پاسخ به من: TF?

پس شاید سه سال از من پرسید مایک اگر او می خواست بچه ها. ما در یک میخانه در ارتفاعات کم, مست, سکس پسر با سقوط بیش از همه به یکدیگر. یکی از آنها خواهد ایستاد تا از خود barstool و مرد دیگر خواهد او را بگیرد. پس از آن مرد دیگر ایستاده اند و از آنها می خواهم تکرار عملکرد.

مایک در حال حاضر به پایان رسید آبجو خود را, اما او موفق به تف برخی تا به هر حال.

آن را در اطراف این زمان است که ما تا به حال به داشتن یک همسر مکالمه. مایک بود که آن را آورده.

من نمی رد ایده خود را از باز کردن تا چیز آشکار, اما من هرگز آن را تأیید یا نه.

من فقط گفت: ما باید فکر می کنم در مورد باز کردن همه چیز مایک گفت.

وجود دارد هیچ چیز به فکر می کنم در مورد من گفت.

من نمی مراقبت از آنچه شما انجام مایک گفت: تا زمانی که شما به خانه آمد.

شما در رابطه با خود من گفت.

فقط آن را در نظر مایک گفت. واقعا…. همه من گفت این است که این جهان بزرگ وجود دارد خارج وجود دارد.

جهان ؟ به من گفت. What the fuck? آنچه در جهان ؟ ما زندگی می کنند در یک مکان.

شما می دانید که من چه میگویم.

و این چیزی است که من می دانم. من می دانستم که. و من می خواهم در مورد آن فکر. اما من کمتر نگران در مورد آنچه که مایک را از چگونه من می خواهم آن را اداره کند. اگر من درب را باز کرد حتی فقط یک کرک بود من هنوز هم یک دلیل به گام به عقب در داخل ؟

ما نمی در واقع چیزی تصمیم گیری بین دو نفر از ما. اما یک nondecision یک انتخاب را در خود دارد.

صبح روز بعد از مایک متون من Mitsuko می زند در من درب اتاق خواب برای اولین بار. او را به طور کامل لباس می پوشد. من تکیه بر این doorframe در بالای مخزن و بوکسورهای.

وقت خود را, او می گوید.

عیسی مسیح او می گوید.

ما ترک پنج دقیقه بعد. سیاه و سفید ما همسایگان موج از خود ایوان. وجود دارد یک سوال در مورد پدربزرگ و من تعجب می کنم اگر او می کند.

اما Mitsuko به نظر نمی آید دور. اگر هر چیزی, او به پیاده روی آهسته تر. خیره او را.

مایک ماشین کثیف با لباس: پیراهن و جوراب و یک جفت کفش. همه چیز بوی او را دوست دارم و من می دانم که مادر او بوی آن را بیش از حد. زمانی که من بازی شیر یا خط یک جفت شورت پشت سر ما او grunts و وجود یک شیر در صندلی عقب و من دعا می کنم به هیچ خدا در خاص است که او نمی نقطه آن است.

ما از این محله زمانی که او می پرسد: شما مطمئن هستید که آنها چه چیزی نیاز دارم ؟

آنها باید به من می گویند. شما و مایک همان چیز است.

شاید مشابه Mitsuko می گوید. نه همان.

ما درایو گذشته مردم شروع روز خود را. تمام ردیف هایی از هوستون شبیه تکه های از کشورهای دیگر است. وجود چاههای کنار لذیذ نانوایی کنار taquerías کنار ماکارونی میله کپی و جا به جا بر روی یک رنگی چشم انداز است.

در چراغ ترمز این دو خندان دیدن و راه رفتن کودک نو پا در سراسر خیابان برگزاری هر یک از دست او. یکی از مردان سفید است. یکی دیگر قهوه ای. آنها شبیه چیزی است که مستقیما از پیشدستی کردن. من نگاه Mitsuko و چهره او نمی تواند به من بگویید بسیار.

بنابراین او می گوید: شما سیاه هستید.

شما متوجه می گویم.

فقط به سختی, Mitsuko می گوید. و چگونه شما پیدا کردن پسرم ؟

به طور تصادفی به من می گویند.

اجازه دهید من حدس می زنم آن بود Grindr.

آن نبود.

شما پسر من در اینترنت.

هیچ.

ملاقات ما در هم می گویم. آشنایی معرفی ما.

مطمئن Mitsuko می گوید.

پس از زن و شوهر عبور از جاده دختر خود را به نظر می رسد تا در آنها بشاش. او شادترین که یک کودک تا به حال بوده است ، اگر مایک تا به حال آنها را دیده او می خواهم که جعلی برخی از مرتب کردن بر اساس از خفگی یا honked شاخ خود و یا او می خواهم که رشد هوشیار گفت: نه خیلی در همه.

دو سال در خواهرم ملاقات با او به طور تصادفی. این اتفاق افتاد در هالووین در یک بار خاموش Westheimer در ضخامت از مونترو. من می خواهم سرگردان دور از مایک به لباس و زمانی که من ساخته شده آن را به عقب به جدول لیدیا بود تکان دهنده بود او کوکاکولا در کنار او. او برخی از witchy getup یک صحنه و لباس با بیش از حد بسیاری از تسمه. مایک در یک جبه. من رفته بودم به خودم.

من فقط صحبت کردن به علامت لیدیا گفت.

شما نمی گویند شما تا به حال یک خواهر کوچک مایک گفت.

آنها در ادامه می خواهم که به عقب و جلو. لیدیا دستور نوشیدنی های بیشتر. وقتی که من پرسید که اگر او نمی باید یک تاریخ به عقب بر گردیم به او لبخند زد و به من گفت که او می خواهم فقط باید به برنامه ریزی مجدد آن است. او گفت: خاص بود. او هرگز ملاقات برادر نوزاد خود را برای اولین بار دوباره.

لیدیا بود مایک سن. چند سال از من بزرگتر بود. او نوشت: کپی برای Buffalo Soldiers موزه در مرکز شهر و اگر شما به او گفت که شما نمی دانید هوستون یکی از کسانی که او می خواهم لبخند شما و بپرسید که چگونه بسیاری از سیاه دوستان شما و یا اگر شما تا به حال هیچ در تمام.

اما آن شب او آن را سرد. خندید و جوک ما. برای پرداخت بیشتر آبجو.

فقط قبل از آخرین تماس لیدیا به مایک شماره خود را.

وای مایک گفت. این برای اولین بار است.

زندگی طولانی است لیدیا گفت.

به سلامتی مایک گفت.

بعد از آن شب لیدیا texted me.

او خنده دار است, او گفت:.

بیش از حد خنده دار برای شما 🤪 او اضافه شده است.

یک چیز دیگر: در صبح یکشنبه مایک سوار ما از بازار به بازار در سراسر Northside. او پژوهشگر پیاز و guanabana و سیر و آناناس. او haggled با فروشنده در انت و در شب او طبخ سه نسخه از همان لعنتی وعده غذایی. من می خواهم یک نیش و سپس نیش دوم. سپس مایک خواهد حرکت من به سمت سوم. من معمولا رفت و با دوم.

مایک گفت که این عمل برای او. او مشغول به کار در کافه و او کمی بیمار از منوی آن است. او نام آن را محدود کردن. او سوگند بود که چگونه او می خواهم بهتر است و من به او گفتم که هر کس بود و او گفت: هیچ دلیلی برای آن است.

من رشد نمی کند تا با ذائقه او گفت:. آنها می توانیم فرض کنیم بسیاری از گه که من نمی توانم.

بنابراین شما زور آن را بر من من گفت. پایین گلو من.

شما آن را از دست هنگامی که آن را رفته مایک گفت.

ما محلی ثانیه مارت است inconceivably بسته و بعد فروشگاه مواد غذایی من را Mitsuko به عینی گه—اما natto. نیز وجود دارد یک ردیاب های فلزی ورودی. سرخ شده-مرغ vender در مالش نشسته کنار راهرو. زنان و فرزندان خود را رشد انگشت, هویج و یک دختر کوچک سرگردان راهرو می پوشد یک دسته جعفری را مثل یک تاج.

من رانش در اطراف به دنبال یک سبد خرید. من برای پیدا کردن یکی با سه چرخ. ما تا پایان پر کردن همه چیز و همچنین Mitsuko سبد و همچنین کلاهبرداران از آرنج.

در ثبت نام من احساس می کنم برای کیف پول من و من منتظر Mitsuko به من را متوقف کند. اما او نمی کند. بنابراین من به آرامی به جلو و از من کارت و زمانی که Mitsuko plucks یک لایحه از کیسه خود را تکان دادن سر خود را.

دختر پشت ثبت نام می خندد عمل کشیدن در بهم تابیدن و بافتن.

درست مثل یک nigga, او می گوید.

نیست آن Mitsuko می گوید.

و سپس, ساعت, بعد, Mitsuko را جویدن ویتامین ها زمانی که من آن را به آپارتمان از کار و من ducking به سمت اتاق خواب زمانی که او نام من است.

شما می توانید طبخ مرغ ؟ او می گوید:.

شما معنی آن را به جوش می گویم.

من به معنای آنچه من گفتم.

مانند سرخ کردن بال ؟

مطلقا نه, Mitsuko می گوید. به اینجا می آیند.

او راحت تر در مایک آشپزخانه از من تا کنون بوده است. او مرتب همه چیز را به میل خود اما Mitsuko را دوباره سازمان دهی همه آن را. همه چیز در زیر شلواری, همه از سطل و خوردگی و چوب. کاسه شد یک راه خاص و در حال حاضر آنها نیست. به علاوه همه مایک ادویه جات ترشی جات. و ظروف. من هرگز نمی دانستند که در آن او خود را نگه داشته chopsticks—آنها فقط تشخص هر زمان که ما نیاز به آنها را. محل به نظر می رسد غیر قابل تشخیص است. او بدبختانه آن را بر روی سر خود را. آن را به طور کامل disorienting اما هنگامی که من در واقع می تواند حل و فصل در.

Mitsuko گربس مرغ یک پا تعادل دیگر با ساطور. در یک سیال حرکت او برش پرنده در نیم.

عیسی برو من می گویند.

آرام Mitsuko می گوید.

او درآمد حاصل از شکستن لاشه و استخوان با استخوان خمیر باقی مانده را در یک قابلمه روی اجاق گاز برای سهام. هنگامی که او به پایان رسید پیرایش, چاق, او می لرزد هر قطعه با یک تلنگر از مچ دست خود. او ادویه هستند اندود شده تا. او douses گوشت را در آنچه به نظر می رسد مانند یک استخر از نمک. اما او می گویند نمی گه در مورد آن و در نهایت او pirouettes به سمت, پرتاب قطعات به یک ماهی تابه. آنها صدای هیس کردن مانند یک ورق از باران.

اگر من در خانه من ترشی, این, Mitsuko می گوید. اما من نه در خانه.

هنگامی که گوشت پخته, Mitsuko مجموعه دو کاسه روی میز. که جدید است. من نشسته در سراسر از او.

ما غذا خوردن بیشتر در سکوت.

آیا شما که ؟ Mitsuko می پرسد.

خوب, من می گویند, بیت و قطعات.

او به نظر می رسد من بیش از یک کمی خونسردی.

کارتون توسط ادوارد اسب

که همه در حق او می گوید: شما در حال رفتن به یاد بگیرند.

شما باید به او اضافه می کند.

مایک متون من که شب. پدرش انجام بدتر است.

بدتر ؟ من پاسخ.

نمی توانید خواب نمی خورند تنفس سنگینمایک می نویسد.

من متاسفم

شما آن را در داخل از او

زمانی که من بپرسید مایک چه گام های بعدی هستند و او به من می گوید که آنها هنوز نمی دانیم. او به من می گوید پدرش خیره. اما یقین مایک است که او خوشحالم که او پرواز کرد و یا او فکر می کند که او خوشحال است یا او واقعا نمی تواند تصور کنید که داشتن پرواز بیش از.

آن را بیش از حد تجزیه بر روی یک صفحه نمایش. من به مایک که من تجزیه مرغ با مادرش.

مایک می نویسد:???

من می دانم که من متن. من شوکه شده

شما از آن لذت ببرید?

من جان سالم به در برد

HA. فکر می کنم شما دوباره امتحان کنید ؟

خواهیم دید

من منتظر مایک به سوال در مورد مادر خود را. و یا ما چگونه در حال انجام در تگزاس است. اما او نمی کند. نقطه بر روی صفحه نمایش ظاهر می شود و ناپدید می شوند و ظهور اما هیچ چیز می آید از طریق.

بنابراین من از او بپرسید که چگونه او را به انجام, چگونه او را انجام می دهد و او می فرستد و من یک عکاسی از خود.

او shaven wincing در عکس. من می توانید ببینید خود را به صورت کامل برای اولین بار در یک سال.

وقتی که من تا صبح روز بعد, Mitsuko در حال حاضر از بین رفته اند. ژاکت او از بین رفته است. او سایه رفته است. من برای چک کردن کفش و آنها رفته است.

من دنبال یک توجه داشته باشید و Mitsuko را یکی سمت چپ بر روی میز است.

این نوشته به طور کامل در کانجی.

من می توانم جلو و من لعنتی گوش کردن.

اما پس از آن متوجه شدم که او گرفته شده سبد لباس های شسته شده. او و معدن و مواد شوینده.

در زمان او آن را می سازد ما به خوبی به بعد از ظهر و من دراز کشیدن بر روی مبل. او طول می کشد یک نگاه در من دهان او باز می شود و بسته می شود آن را دوباره.

سپس او می گوید: پسر من به نام.

او می گوید: او صدا وحشتناک.

ما چهار سال سالگرد مایک و من رفتم به گلوستون برای یک آخر هفته طولانی. ما نرفته بود در سفر با هم نه تنها یکی پس از این بود که یک نام تجاری جدید چیزی. اما برای اولین بار در ماه او گرفته بودم زمان از کافه. من فرفره بسته شد برای تعطیلات آخر هفته. ما تا به حال عجیب و غریب انرژی برای تولید آب میوه در اطراف آپارتمان با هر دوی ما وجود دارد فقط دروغ گفتن در اطراف. و پس از آن بود که همسایه ها که می زدم در درب ما شب قبل به ما هشدار داد که آنها می تواند میزبانی برخی از مرتب کردن بر اساس از ماراتن quinceañera. آنها صرف تمام شب برای اولین بار در خارج از در حیاط فریاد و رقص و ضرب و شتم یک پینیاتا. حدود دو صبح آنها قفل شده است و دست به آواز خواندن یک آهنگ در مورد عیسی مسیح است. زمانی که ششم خود را کر نورد در اطراف من مایک است که این مهم نیست که در آن ما رفت و تا زمانی که ما رفت و در جایی دیگر. اما او در حال حاضر خروپف.

بنابراین شن و ماسه بود کثیف و رنگ پریده. پایان ما را از ساحل پراکنده شد. یک زن و شوهر مدرسه استدلال در مورد Sadie هاوکینز تحت موقت قلعه پشت سر ما. برخی از دختران نورد در اطراف در آب در مقابل ما در حالی که مادر خود را جمع سر او را در Ferrante رمان. در هر حال حاضر و پس از آن او می خواهم نگاه کردن در خود و سپس در ایالات متحده است. هنگامی که مایک در نهایت دست تکان داد او جابجا شدم انگشتان خود را.

ما گذاشته یک حوله در زمان ما پیراهن و لعاب در خورشید برای تمام بعد از ظهر. برای ناهار ما زیرفشار تا اسکله برای fish tacos. این زن که به آنها فروخته شده بود از دست رفته یک گوش. آنها خوشمزه و ما دستور داد چهار و پس از آن ما به تماشای برخی از پسران انجام somersaults در شن و ماسه توسط حوض. یک جفت از زوج تقلید آنها شوهران و همسران به دنبال دور و unbothered.

در نهایت ما خریداری tacos از یک گوش ، او گفت: Buena suerte a ambos و از من خواسته مایک آنچه که به معنای.

او به من گفت که ما خوش شانس بودند فریبندگی. همه چیز ما را لمس تبدیل به طلا.

و ما راه می رفت و غذا به ما نقطه کوچک در شن و ماسه. من خوابش برد با مایک گوساله بر روی شانه های من.

هنگامی که من بیدار ساحل پاک کرده بود ، ویندوز میدرخشد از خانه ها پوشش اسکله.

احساس کردم در اطراف برای مایک. نبود او در حوله. اما او تنه درست در کنار من و من احساس کردم این نوع از سرما.

این زمانی بود که او نامیده می شود. او ایستاده بود در آب به اندازه کافی دور به دور شناور. او فریاد زد: اسم من تکان دادن اسلحه خود را با این بزرگ الاغ پوزخند بر روی صورت خود را و زمانی که من شروع به راه من بر او فریاد زد: برای من ،

نگاه من به ببینید که چه کسی دیگری بود در ساحل. مایک به من گفت که برای جلوگیری از.

او گفت که هیچ کس مراقبت.

و اگر آنها مهم نبود.

و گاهی اوقات آن را کمک می کند تا به فکر می کنم که من کسی که می تواند انجام این کار است. من می تواند نوار باک برهنه در ساحل و با حداکثر سرعت دویدن از طریق شن و ماسه به دلیل احساس کردم که به شدت در مورد کسی.

سه هفته به او اقامت Mitsuko به من می گوید که ما در حال رفتن به شروع با کلاسیک. او شده است روشن تر از او شنیده از پسرش به عنوان اگر مایک به او داده بود یک بار—و آن شب او آشپز آنچه او به من می گوید که او مورد علاقه: سیب زمینی کوروکه شلوغ در کنار پیاز و استفاده نا مشروع, احاطه شده توسط گوجه فرنگی و کاهو. او mashes سیب زمینی و گوشت خوک با انگشتان دست, نم نم مخلوط را با نمک و فلفل قالب کوچک بتس و کوه در می رم آنها را در آرد و زرده تخم مرغ و panko. از مقابله با من به تماشای آنها را ترد و Mitsuko من آنها را تماشا کنید.

آن است که شخصی ترین چیزی که او را با من به اشتراک گذاشته تا کنون و من به او بگویید که.

او به نظر می رسد در حالی که پس از آن می گوید نمی شود احمق است.

صبح روز بعد قبل از اینکه من سر به مراقبت روزانه, Mitsuko می گوید که او نیاز به یک سوار در مرکز شهر. او می خواهم از طریق پست خودش مواد تشکیل دهنده از ژاپن به فدرال اکسپرس توسط ماریوت.

بنابراین ما بیرون از محله و گذشته من-45 dodging هرگز پایان دادن به ساخت و ساز در الگین. من به عنوان قلاب راست در چراغ ترمز زیر پل یک مرد ژولیده در یک راکت نیوجرسی جرعه از یک کیسه کاغذی. او شاهد روزهای بهتری اما نیوجرسی با نام تجاری جدید. این برچسب ها و همه چیز.

او گره راه ما. من nod بازگشت. سپس نور را تغییر می دهد و ما هر دو به نوبه خود به زندگی ما.

بگویید من چیزی در مورد پسر من است که من نمی دانم, Mitsuko می گوید.

خوب, من می گویند.

اما نکته این است که من هیچ چیز.

مایک تحریک پذیر.

کوتاه نفس.

او می تواند انجام دهد این چیزی که با زبان خود.

برای چند ماه اول او می خواهم ردیابی اشکال در سراسر پشت من در رختخواب.

هر زمان که من آنها را حق او می خواهم جویدن روی شانه من.

مایک می داند کمی از من در نهایت می گویند.

که خوب Mitsuko می گوید.

او به است. برای کار خود را.

همچنین من می گویند او واقعا به مواد غذایی است.

با تشکر از شما برای که, Mitsuko می گوید. واقعا…. شما یک ثروت از دانش است. اوراکل.

اما به من بگویید او می گوید: هنگامی که شما می دانید شما بودند ،

من تقریبا منحرف کردن بر روی پیاده رو. برخی از loiterers در سایه هاپ دور از محدود کردن. از طریق آینه من دیدن آنها تلنگر من خاموش.

هرگز ذهن, Mitsuko می گوید.

ببخشید من می گویم نبود شما.

بدیهی است که Mitsuko می گوید.

ما اسکان به ترافیک.

اگر آن کمک می کند, او می گوید: من تا به حال هیچ ایده مایک بود که در راه است.

او هرگز به من گفت: Mitsuko می گوید. یا پدرش. من تا به حال دوستان که کودکان همجنسگرا هستند. پسرانی که خواب با فرزندان. دخترانی که با پسران و دختران.

اما نه من او را می گوید. من نمی آن را ببینید.

و سپس یک روز او می گوید: من فقط می دانستند. قبل از او در سمت چپ آن کلیک. همه چیز در نهایت ساخته شده حس.

چیزی برای گفتن وجود دارد پس از آن, Mitsuko می گوید. ما هر دو قابل درک باشد.

کروز به پارکینگ گاراژ ما پیدا کردن یک نقطه فقط در سراسر از آسانسور. هنگامی که من تا به حل و فصل ماشین در پارک, ما نشستن در تاریکی.

چه نوع پسر آیا شما فکر می کنم پسر شما را تا پایان با ؟ از من بپرسید.

این است که خود واقعی, سوال, Mitsuko می گوید یا شما درخواست چیز دیگری است ؟

از شما می خواهیم اگر من فکر کردم مرد خواهد بود ؟ او می گوید:. یا اگر من مراقبت است که شما هستید ،

یک شخص سفید پدیدار از آسانسور در مقابل ما به دنبال بسیار مضطرب. او گیر میکنه با کلید های خود را برای یک ثانیه. در صدای خود ماشین زنگ تمام بدن خود را شل.

اگر شما آن را قرار داده است که راه من می گویند.

خوب Mitsuko می گوید: من فکر نمی کنم در مورد آن. که نبود من کسب و کار. نیست. من مادرش هستم.

یا شما واقعا درخواست آنچه که من فکر می کنم در مورد شما? او می گوید:.

یکی دیگر از سفید مرد در یک دست کت و شلوار آنلاک ماشین در کنار ما است. او peeks به پنجره من اخم بالا کراوات خود را.

من می خواهم به شما بگویم, Mitsuko می گوید, اما شما ممکن است درایو ما به دیوار.

من دنباله Mitsuko که ما راه رفتن تا پله برقی و بیش از یک crossway. کارکنان در فدرال اکسپرس عمدتا زنان عمدتا سیاه و سفید.

آنها نگاه Mitsuko. آنها به من نگاه کن.

نور-سرعت حساب دیفرانسیل و انتگرال blips در سراسر چهره خود را.

هنگامی که ما رسیدن به جلوی خط من لبخند به عنوان گسترده ای به عنوان من می توانم. Mitsuko هنوز نشده گرفته او سایه. او به دست یکی از یک کارت و یک بغل از پاکت نامه. هنگامی که او را خواسته اگر او نیاز به یک کیسه Mitsuko کاهش می یابد.

این چیزی است که او را برای او می گوید: nodding در من.

من نوع یک خانم پشت پیشخوان می گوید, chuckling.

در درایو من بپرسید Mitsuko آنچه در خانه اش در توکیو بود. او را افزایش می دهد ابرو.

آرام او می گوید:.

بعدی شب در راه خانه از محل کار من به معنای واقعی کلمه فقط پارک شده توسط آپارتمان زمانی که همراه من حلقه.

بن مایک می گوید.

Godfuckingdammit من می گویند.

آن شده است یک دقیقه مایک می گوید.

من موافق آن است. فقط بیش از یک ماه است.

یکی از سیاه و سفید ما همسایه نشسته است در ایوان. او تاب در صندلی تماشای خیابان چراغ سوسو زدن. بلوک محیطی آرام برای یک بار و پشه ها و زن swats آرنج خود را از زمان به زمان.

خوب من می گویم به مایک.

چه چیزهایی است ؟ از من بپرسید. شما در پدر خود را?

من مایک می گوید. یا ما بودند. ما در حال حاضر. در زمان یک سفر کوچک.

او به خوبی انجام نمی شود, مایک می گوید.

ببخشید من می گویند.

و به جای مایک معمول شما آن را انجام نمی, و یا خود شما لازم نیست که می گویند که او فقط می گوید: با تشکر از شما.

این زمانی است که من درک می کنم.

اما چگونه من مادر ؟ مایک می پرسد.

فقط من می گویند. هنوز تنظیم برای ما به اشتراک گذاشته نزدیکی.

این چیزی است که او به من گفت.

به شکل.

اما این یک تعریف مایک می گوید. می تواند بدتر. ارشد می گوید شما بوده ام به پخت و پز.

ما در خانه بازی هم بله.

من حتی نمی توانید آن را تصور کنید.

فقط به خاطر این محله خروپف این بدان معنا نیست که آن را در خواب. وجود دارد یک حزب خانه رفتن در چند درب پایین. برخی از دختران سفید پا بر روی چمن خنده سرخ, انفرادی, فنجان. آنها نگاه به عقب در درب و یکی از آنها را پوشش می دهد و او را دوست چفت در را به شانه های او.

با سلام من می گویند زمانی که شما در حال آمدن به خانه?

پراکنده صدای لغزش از طریق تلفن و همچنین صدای حرکت است. برای مایک آن ظهر.

که سوال این نیست مایک می گوید.

آن است.

مایک می پرسد اگر من می خواهم او را به عقب می آیند و من نمی گفتن یک کلمه. ما هر دو سکوت. هر دو نگه داشتن خط.

من مدیون او بسیاری مایک می گوید.

نه همه چیز را او می گوید. اما من فکر می کنم من باید او را از طریق این, شما می دانید ؟

من می دانم که من می گویم.

بنابراین زمانی که او رفته مایک می گوید: من شما آمده است.

هنگامی که او رفته من می گویند شما می آیند.

سفید دختران تلو تلو خوردن به چمن, خنده در سراسر هر یک از دیگر. خیابان چراغ نگه داشتن مثل نور سوسو. سرما حل و فصل در. و همسایه ما اگر به عنوان خوراکی از خیال لبخند و امواج راه من قرار دادن تمام شانه به آن است.

و شما مایک می گوید. چگونه شما انجام می دهند ؟

روز دیگر من تو را دیدم یک کبوتر پرواز دور با برخی از پول نقد را می گویم.

به شکل. آن را احتمالا برای مشروب الکلی.

شما فکر می کنم پس ؟

Duh مایک می گوید. نمی overthink آن است.

من درب پشت من به عنوان بی سر و صدا به عنوان من می توانم, اما Mitsuko در حال حاضر خواب روی مبل.

وجود دارد یک کاسه برنج در مقابله با تحت پوشش با یک حوله کاغذی. هنوز کمی گرم است.

کارتون توسط Roz Chast

یک هفته دیگر عبور می کند.

و یک هفته دیگر پس از آن.

و پس از آن نزدیک به دو ماه در آن حیرت انگیز چگونه کمی Mitsuko و من صحبت کردن در مورد او ، زمانی که من به او بگویید که این کار او با حرکت سر خود را.

آنچه که وجود دارد به بحث در مورد ؟ او می گوید:. چه می تواند شما را احتمالا به من بگویید? من از شما یک بار در حال حاضر و شما به من هیچ چیز نیست.

او بیرون آمد و از بدن من Mitsuko می گوید. او یک همجنسگرا. او با یک غریبه. من در حال حاضر همه چیز من نیاز به دانستن.

او را نشسته در جدول پیمایش از طریق خود تبلت. من در آشپزخانه تکیه بیش از اجاق گاز است.

من نمی دانم که من می گویم.

دقیقا Mitsuko می گوید. شما لازم نیست. بنابراین در مورد آن نگران نباشید.

شاید شما می توانید به من بگویید یک داستان بگویم و Mitsuko در واقع می خندد.

یک داستان یک ترکه به او می گوید. این یک چیز شخصی است.

O. K., من می گویند.

شما لازم نیست برای درخواست ترکه. آنها فقط به شما داده می شود.

O. K. O. K.

بررسی برنج, Mitsuko می گوید.

من شکل او فقط برش من خاموش اما پس از آن من نگاه اجاق گاز و آن را متلاطم است.

یک بعد از ظهر من Mitsuko تخم مرغ در کف دست او را. من فکر می کنم این یک اتفاق است اما پس از آن او آن را دوباره.

صبر کنید من می گویند. صبر کنید!

چه ؟ Mitsuko می گوید.

چگونه شما انجام این کار ؟

فراموش چه کنم ؟

Mitsuko به من می دهد این نگاه مانند او کاملا برافروخته. اما پس از آن او آن را دوباره اجرای تمیزترین می شکند.

کمی بعد من متن مایک فکر او فقط می خواهد شروع روز خود را پس از Mitsuko و من پایان استادانه درست شده همکاری: اودون پخته شده را در یک قابلمه داغ, در کنار abura-سن و kamaboko و اسفناج و دو پاهای مرغ.

زمانی که Mitsuko ترک یک تخم مرغ را به گلدان و سلیقه یک قاشق مربا خوری او در واقع نمی ادا و اصول.

این خوراکی او می گوید:.

واقعا ؟

واقعا….

هنگامی که ما به ارمغان آورد همه چیز را زیر بجوش و خروش آمدن من برخی از عکس ها. همه آنها را تار هستند. اما زمانی که من ارسال آنها را به مایک پاسخ او بلافاصله.

خوب! او می گوید:.

مایک هرگز نه یک بار استفاده از یک علامت تعجب در مکاتبات ما. تا کنون. او یکی از این افراد است.

از من بپرسید اگر او همه حق است.

پیام بعدی او می فرستد طول می کشد کمی طولانی تر برای رسیدن به.

او می گوید:.

نه ؟

این اتفاق می افتد, او می گوید.

و من خیره به تلفن. من نمی باید گفت که هیچ چیز وجود دارد من می توانم آن را بهتر است. مایک رفت و به پیدا کردن خود را در حال مرگ و در حال حاضر با پدرش در حال مرگ است.

است که من می گویم.

با تشکر از شما مایک می گوید.

برای چه ؟

و پس از یک مکث مایک می نویسد: نه عذرخواهی.

و سپس بلافاصله: من تماس بگیرید به زودی.

همه چیز خوب خواهد بود, او می گوید.

من قول می دهم او می گوید و این چیزی است که من را به خواب با من.

مایک هرگز به من قول داده هر چیزی. تنها تحویل داده و یا نیست. او همیشه می گفت که وعده شد و تنها عبارت و کلمات به معنای تنها آنچه شما ساخته شده آنها چیست.

این فقط نیمه شب گذشته هنگامی که من با شنیدن سر و صدا.

من لغزش در بسکتبال, کوتاه, برخی از صندل و شیب به اتاق نشیمن. Mitsuko کشویی به یک کت و جفت او را از سفیدی کفش ورزشی. او به من می دهد یک نگاه زمانی که من سرفه در راهرو.

شما می توانید او می گوید: اما نگه داشتن دهان خود را بسته است.

ما راه رفتن به خیابان بعدی و سپس چند بلوک های بیشتر. درجه خفیف است برای هوستون. کمی بیش از حد ترد برای فوریه. آهسته پشت Mitsuko در پیاده رو, من تعجب می کنم آنچه که ما می خواهم به هر کسی که از یک پنجره.

در نهایت ما توقف در مقابل یک کلیسا. چیزی چیزی Methodist. من نگاه Mitsuko و سپس در علامت و امواج مرا به درب.

وجود نور در منبر اما در غیر این صورت جای خالی است. راهرو ها پاک شده است. صندلی ها تمیز می کند. کلیسا پنجره ها با رنگ های مختلف برجسته از عهد عتیق.

هنگامی که ما رسیدن به منبر, Mitsuko طول می کشد را به زانو در او.

من احساس می کنم مسخره ایستاده پشت سر او, بنابراین من حل و فصل در کنار او.

اقامت ما بود که در حالی که برای. Mitsuko mutters به آرامی و بی سر و صدا در ژاپنی. دست او را در آغوش گرفت هستند. سر خود را متمایل است. در یک نقطه من می شنوم مایک نام و سپس یک بار دیگر اما این همه من دریافت کنید.

آن بوده است حداقل یک دهه پس از من پا به یک کلیسا. من می خواهم غسل تعمید به عنوان یک نوجوان به خاطر مادرم اصرار داشتند. کشیش dunked من در آب و همه چیز. بعد از آن من آمد خیساندن احساس با نام تجاری جدید مانند پول خورد و من یک ویفر و برخی از شراب نوشید و رفت و هرگز دوباره.

من تعجب می کنم که چگونه Mitsuko انجام شده است این.

من تعجب می کنم اگر آن را حتی قانونی است. اگر ما در حال خاطی به نحوی.

اما زمانی که Mitsuko به پایان رسید او گره نسبت به گروه کر pews در هیچ یک در همه. سپس او می ایستد تا در کنار من steadying خودش را روی شانه من.

عجله بسر می رسانید تا او می گوید:. ما در حال ترک.

پشت در آپارتمان من پور ما هر دو یک لیوان آب. Mitsuko نمی کند با تشکر از من, اما او آن را می گیرد.

در صورتی که شما نگرانم او می گوید: که آنچه در آن آمده است. این پوچ.

من فکر نمی کنم آن را پوچ می گویم.

آن را پوچ Mitsuko می گوید.

ما آنچه که ما می گویم.

با آن Mitsuko به نظر می رسد من در چشم. آن را احساس می کند مانند تنها بار دوم او را انجام داده که پس از من شناخته ام ، و سپس به طور خلاصه تقریبا imperceptibly, او به من می دهد یک اشاره.

اما لحظه ای نمی ماند. من او را تماشا نوشیدن آب است. که همه او را به می گویند. بنابراین من شیشه عقب به اتاق خواب تخلیه بقیه در راه است. ♦

tinyurlbitlyis.gdu.nuclck.ruulvis.netcutt.lyshrtco.de

نرم افزار گرامرلی