زندگی را از طریق زمان آشفته با جین آستن

Regency costumers blurred as they dance
جین آستن زندگی می کردند و نوشت و درگذشت در یک دوره ممکن است به نظر می رسید به او را تقریبا به تشنج به عنوان ما می کند به ما.عکس توسط Rozette Rago / نیویورک تایمز / Redux

حدود هشت سال پیش و نه بیش از حد طولانی قبل از اینکه دخترم به دنیا آمد و یک سال قبل از پدر فوت جین آستن شد من تنها نویسنده است. من به عنوان خوانده شده قبل از رفتن به خواب و هر زمان که از خواب بلند شدم در شب; من به عنوان خوانده شده خود را در میز من وقتی که من نمی تواند پیشرفت با بیوگرافی من قرار بود به پایان رسید نوشتن و آهسته اتوبوس که عبور از رودخانه به ob-gyn. من خواهد آمد به پایان یک صحنه و به نوبه خود صفحات به عنوان خوانده شده دوباره آن را تقریبا بدون توجه به.

این یک عقب نشینی یک انزوا? زندگی در حال اجرا بود نازک و سریع در سراسر ناآشنا زمین. یک کودک در آینده یک کودک که محمد و من می خواستم برای یک زمان طولانی. من تا به حال زندگی می کردند و به تدریس در نیویورک اما در حال حاضر ما در کمبریج ماساچوست که در آن M. تدریس شد. میز من در اتاق نشیمن خود را. پدر من تا به حال بیمار شده و ما منتظر و نگران برای اخبار از سلامت خود است. اخبار از بقیه جهان بود گریم: جنگ شد افزایش در سوریه; در فوریه Trayvon Martin کشته شد. آینده انتخابات احساس تنش و مهم. در شب من خورده تا روزی که من لباس کوچک مردم به ما—uneasily.

در گذشته زمانی که من در وسط یک پروژه اگر هر کسی اتفاق افتاده است به از من بپرسید چه من در خواندن من برطرف شد. می گویند “من خواندن” شرایط عصبی ” یا “من خواندن روسیه شاعران” بود که می گویند در میان چیزهای دیگر “من توجه دارد.” اگر شما تا به حال به من گفت که سال آینده شد زمانی که زشتی چند English خانواده ها خواهد آمد به تعریف بسیار از خواندن تخیل من را وحشت زده شده است.

من به عنوان خوانده شده آستن به عنوان ویرجینیا وولف گفت: از خواندن “منسفیلد پارک” “دو کلمه در یک زمان.” از تمام قطعات و snatches من تا به حال تقریبا حفظ و مورد علاقه من بود این صحنه به سوی پایان “اجبار” هنگامی که آن الیوت (این کتاب تنها مرکزی مستقل شکل) استدلال می کند با کاپیتان Harville. آنها در حال بحث است که دوست دارد با بیشترین وفاداری—مردان یا زنان. Harville که ازدواج را تحمل کرده است بسیاری از نانامی به بازی در دریا, طرف, با مردان اشاره کرد که کتاب همیشه تصویر کشیدن زنان بی ثباتی. در اولین آن تلاش برای پاسخ. او شده است در سکوت برای بسیاری از کتاب; در موارد نادر زمانی که او صحبت کرده است, هیچ کس واقعا گوش می دهد. اما در مواجهه با Harville را تحریک او می یابد شجاعت. “مردان به هر حال استفاده از ما در گفتن داستان خود را,” او می گوید. “آموزش و پرورش شده است ایشان در خیلی بالاتر از یک درجه; قلم شده را در دست دارند. من نمی خواهد اجازه می دهد تا کتاب برای اثبات هر چیزی است.” به جای او صحبت می کند از تجربه و مشاهدات از عشق و عزاداری اصرار دارد که زنان قادر به “دوست داشتن طولانی ترین زمانی که وجود و یا زمانی که امید از دست رفته است.”

چرا مهم است که برای آن نه تنها به سوگواری خود را به یک بیانیه از آنچه که او می داند در مورد عزاداری? در ابتدا من فکر نمی کنم در مورد این سوال من فقط عاشق احساس از صحنه باز بودن آن حس یک نسیم است. من در اتوبوس نشسته که رفت و در سراسر رودخانه, انگشت برگزاری یک محل در “اقناع” فکر کردن در مورد کودک بود که در آینده پدر من که مریض بود. من احساس dimly جدا از این گذشته من فکر کردم من می دانستم و آینده من تا به حال انتظار می رود.

ما نوزاد متولد شده در بهار 2012. همه ما پدر و مادر وجود دارد. در ماه سپتامبر پدر من ساخته شده یکی دیگر از بازدید, برای یک کنفرانس. او یک استاد از سازمان نظریه علاقه مند به رهبری و همکاری. او مورد مطالعه راه مردم یاد بگیرند و کار و بازی با هم. در آن دیدار من و او در زمان یک پیاده روی طولانی در اطراف, تازه, تالاب, در کمبریج کودک هشدار و به دنبال در اطراف او پرسه زن. من خودم اجازه می دهد به فکر می کنم آنچه را که به نوبه خود درست است: که در آن من خواهد بود آخرین واقعی راه رفتن با پدر من. او به من گفت که او فکر می کردم باید در نظر بازگشت و به تدریس و من نا امید بود با او.

در بسیاری از راه مرگ بود با حضور در جهانی کودک ما وارد شده است. خواندن اخبار و خشونت بود و در زمان viscerally در دیگران دور و غیر واقعی است. در ماه دسامبر دوستان من تعجب که چگونه به کودکان خود در مورد بیست و هفت نفر در جریان تیراندازی در دبستان ” سندی هوک. توسط کریسمس من و خانواده من تا به حال شروع به درک که پدر من بسیار بیمار است. در ماه فوریه او درگذشت. ما همه قادر به رفتن به خانه با او بود. غم اجرا می شود از طریق تمام زندگی و برگ هیچ چیز دست نخورده است.

دختر ما رشد موجود روزانه تلاش ها و لحظات زیبا. او برگزار شد تا نگاهی به علامت توقف در گوشه ای. در مارس من با ارسال یک عکس از او با ورود به یک دوست که پیامک من را به ماندن در داخل; کمبریج تحت مستند پس از بمب گذاری در ماراتن بوستون. بن بست به پایان رسید و با عکس های ما شنیده طریق ما باز پنجره آشپزخانه.

من بیشتر خواندن “حس و حساسیت” و گاهی اوقات من بدحجابی خودم: جنگ های دختران بی, بیش, لباس بندگان صحبت در یک بار و یا نه در همه فقر بود آسان به چشم پوشی است. دختر ما هنوز دو زمانی که من قادر به دریافت دوباره باردار. وقتی که من رفتم به بیمارستان برای تولد من آورده “غرور و تعصب” با من است. همه را از طریق فوق العاده برفی زمستان و بهار زیبا است که به دنبال من آمد به هفت عبارت: “تا این لحظه” الیزابت بنت می گوید برای خودش نگه داشتن آقای دارسی الهامی نامه در دست او, “من می دانستم که هرگز خودم را.” من نمی دانم چرا این خطوط احساس پاک و کل و پایان ناپذیر اما آنها بود.

روز با بچه ها شد مه آلود تکراری صمیمی. من دیگر نمی تواند به یاد داشته باشید زمانی که من برای اولین بار خواندن لیونل تریلینگ را آخرین ناتمام مقاله “چرا ما به عنوان خوانده شده جین آستن.” تریلینگ تا به حال یک دوره تدریس در آستن در دانشگاه کلمبیا در سال 1973 در میان ثابت ضد جنگ تظاهرات در محوطه دانشگاه و تعمیق رسوایی واترگیت. او شگفت زده شد زمانی که بیش از یک صد و پنجاه دانش آموزان التماس کرد برای ثبت نام به عنوان اگر به خواندن آستن شد یک “شغل” و راه برای ابراز “انزجار با زندگی مدرن است.” دانش آموزان خود را به او نوشت:

که خیلی دلش می خواست به مطالعه Jane Austen معتقد بودند که با انجام آنها می تواند در برخی از راه فراتر از ما غمگین معاصر, وجود, که, از دنیای ما در حال حاضر خستگی و خشک آنها ممکن است رسیدن به یک جهان که آن را به عنوان به نظر می رسد به چشم ذهن است خیلی بیشتر به وفور ارائه شده با درختان در مقایسه با مردم جهان که در سایه های سبز زندگی برای یک لحظه ممکن است یک سبز فکر می کردم.

سبز فکر می کردم. شد تریلینگ گفت که دانش آموزان خود را به دلتنگ سنت به دنبال عقب در جستجوی خود را برای معنی? و یا آیا آستن حاوی یک نوع آرمان گرایی راه به دنبال به جلو ؟ آنچه من می دانستم این بود که این رمان به سرعت نگه داشته با من کار می کرد برای حفظ خاطرات من از پدر در حالی که تلاش برای تصور آینده را برای فرزندان من است.

آن پسر ما بود به اندازه کافی برای نشستن. ما او را در اطراف تازه برکه در یک پرسه زن به عنوان ما تا به حال گرفته شده است. من تصمیم گرفتم من می خواهم سعی کنید به نوشتن در مورد خواندن و بازخوانی—آستن. اگر چه من صرف بیشتر از زندگی بزرگسالی من نوشتن پرتره از هنرمندان و نویسندگان به من داده بود به سختی فکر می کردم به اینکه آستن زندگی خود و خانواده ممکن است روشن کردن تم ها از تداوم و پارگی احساس کردم در کار او. در Claire Nolan بیوگرافی “جین آستن: یک زندگی” من شگفت زده به کشف کنند که آرام اما عمیق جابه جایی تقسیم آستن زندگی است. آستن رشد با برادران و خواهر در یک متواضع و شاد, خانه و خانواده, در خانه کشیش بخش در Steventon که در آن او نوشت: اولین پیش نویس از چه خواهد شد “حس و حساسیت” و “غرور و تعصب است.” سپس درست قبل از او در بیست و پنجمین سالگرد تولد او پدر کسی که با او بسیار نزدیک اعلام کرد که آنها را حرکت می کند. به عنوان داستان می رود که آستن آموخته بودند و خروج او از هوش رفت و به زمین افتاد. پس از عزیمت خانواده به سفر در اطراف برای سال های بسیاری است. پدرش درگذشت و جین مادر و خواهر او را وارد یک وضعیت نجیبانه بی خانمانی. به عنوان خوانده شده این آستن رمان شروع به سقوط را به محل. من به سختی می تواند این باور است که من تا به حال متوجه شده است که “حس و حساسیت” آغاز و با مرگ پدر و سپس شرح زیر Dashwood خواهران به عنوان آنها سعی می کنید برای پیدا کردن یک خانه جدید.

پس از خروج Steventon آن هشت سال و نیم قبل از آستن حل و فصل شد و او می تواند نوشتن کتاب به اتمام است. او چهار رمان منتشر شده بین سال 1811 و او را مرگ در سال 1817 و در سن چهل و یک. نسخه های خطی او در سمت چپ از “اجبار” و “Northanger Abbey” منتشر شد توسط خانواده اش پس از مرگ.

در حال اجرا از طریق ضرر و زیان در جین آستن زندگی پدرش او را در خانه او اعتماد به نفس در آینده خود را در فضا به نوشتن بودند شکاف از جهان است. آستن زندگی می کردند و نوشت و درگذشت در یک دوره ممکن است به نظر می رسید به او را تقریبا به تشنج به عنوان ما می کند به ما. در طول زندگی خود, انگلستان ریخت و منابع خود را به ساختمان های دریایی امپراتوری ژیان و پیچیده قدرت. آستن صرف تابستان در نزدیکی ساحل مشتاقانه منتظر شنیدن اگر ناپلئون بود حمله کرد. پس از 1807 زمانی که بریتانیا در نهایت ممنوع تجارت بردگی مردم—هر چند نه عمل برده داری خود را—آستن برادران فرانک و چارلز کمک به گشت زنی در آب برای گرفتن غیر قانونی کشتی برده.

آستن خود همدردی شد بصورتی پایدار و محکم با اطناب. او زندگی می کردند در فرانک خانواده نه چندان دور از حمل و نقل توپی از پورتسموث نوشت و اغلب به هر دو برادران خود را در حالی که آنها در دریا یادگیری خود را از دست اول گزارش در مورد شرایط بردگی مردم پردازنده.

و در عین حال در کتاب وقایع تاریخی به نظر می رسد glancingly و ممکن است به راحتی نادیده گرفته شده توسط یک خواننده مدرن. تجارت برده است که به سختی به صراحت ذکر شده—یک بار در چند خط در “اما” و دوباره در یک پاساژ معروف در “منسفیلد پارک.” که رمان را قهرمان فانی, قیمت برگ او در خانواده ای فقیر در پورتسموث به زندگی در منسفیلد پارک با عمو آقا برترام توماس و خانواده اش. Sir Thomas نیز صاحب املاک در آنتیگوا و ما می توانیم استنباط را به بردگی کشانده افرادی که زحمت کشیده اند وجود دارد. او شدید پدرسالار که رفتار مردم به عنوان وسیله ای برای دستیابی به اموال و یا دیگری به عنوان اموال خود را. (به عنوان ادوارد گفت: مشاهده شده “برای به دست آوردن حق منسفیلد پارک شما اول باید خانه را ترک به عنوان یک نوع قراردادی بنده را در این مورد در نظر به عنوان یک نوع از حمل و نقل کالا.”) پس از Sir Thomas بازگشت از سفر به هند غربی فانی می پرسد پسر عموی او “آیا شما نمی شنیدن من از او بخواهید در مورد برده-تجارت شب گذشته؟” او با اشاره به یک صحنه است که به نظر می رسد از اهمیت زیادی برخوردار است اما آن آستن به عمد چپ خارج از کتاب است. گزارش این گفتگو می گذرد تا چون که بسیاری از خوانندگان از آستن شامل خودم تنها پاسخ فانی سوال بعدا شاید با بهت و حیرت: نه من شما را نمی شنوند.

زمانی که من به خانه رفتم با پدرم برای آخرین بار من به ارمغان آورد “منسفیلد پارک.” آنچه که من فکر کردم من می خواستم از این کتاب فانی مخفی اتاق بالا تا زیر پیش امدگی لبه بام و جایی که او می رود از طریق یادگاری از دوران کودکی خود را به یاد خانواده از او جدا شده است. من فکر کردن در مورد گفت و یا کار اجباری من حتی گوش دادن به فانی—نه به طور کامل. اما کتاب من پایدار به دلیل آن را به حال پیچیده جغرافیا که متصل خانواده های مختلف و مختلف تاریخ است. راه های بسیاری وجود دارد که شما می توانید از دست دادن خانه دوران کودکی; دست و پنجه نرم کردن با از دست دادن بخشی از چگونه شما را دیگر حس خانه منظره ای دیگر از جهان است.

در این نگران تابستان 2016, آب, محافظ بودند در ایستاده سنگ کشور در انتظار یکی دیگر از انتخابات و خانواده ما در حال حرکت بود به شیکاگو. در فرودگاه دختر ما در حال حاضر چهار سال امید برای یک فال خوب—که مال ما خواهد بود هواپیما با یک رنگین کمان رنگ در آن دم. ما وارد یک شهر جدید و شروع به یادگیری محله. مکان نوشته بودم در مورد در اوایل کتاب شد و در حال حاضر قبل از چشم من—چند بلوک شمالی در وودلاون بود جایی که الیاس محمد تا به حال زندگی می کردند و در جایی که جیمز بالدوین به حال dined در “آتش در زمان آینده”; ما اغلب در گرانت پارک که در آن پلیس در حال ضرب و شتم معترضان در سال 1968 کنوانسیون دموکراتیک.

در آن مقاله طولانی من تا به حال شده است در مورد نوشتن آستن کشیده بود و پیچ خورده و تبدیل شد به یک کتاب. اما برخی از دوستان صدای nagged در ذهن من است. “راحتی ” خواندن” یک فکری به حال گفت: سریع. “آستن است داخلی” دیگری اشاره کرده بود نگاه کردن به اطراف اتاق نشیمن خود را.

برای اولین بار در پنج سال من در مورد بازگشت به آموزش دوباره به عنوان پدر من در آخرین بازدید خود را به حال من خواست برای انجام. من هیجان زده و عصبی و غمگین. که من آماده برای کلاس من, من تعجب آنچه که او را از این محل او تا به حال هرگز دیده می شود ما در آنچه که او فکر می کنم در مورد کتاب من خواندن و یا یکی از من نوشتن بود.

آنچه من می خواهم که با توجه به صحبت با او در مورد جهان است. که تابستان, عکس از کودکان در حال مرگ در سوریه و یمن و ال سالوادور به نظر می رسد بر روی صفحه نمایش; سپتامبر بیش از سه صد هزار نفر از مهاجران بود با عبور از دریای مدیترانه. به دنبال از طریق مقالات در مورد مسافرت, مطالعه, و, هنر, بسیاری از به نظر می رسید روکشی غافل از جهان است. من فکر نمی کنم از اختصاص آستن; خواندن او هنوز هم احساس مانند یک خصوصی نگرانی از معدن. من تا به حال آموخته نوشتن در مورد سفرهای و سلیمان و من تصمیم به انجام این کار دوباره اما این بار به فکر می کنم بیشتر در مورد مهاجرت اجباری و پرواز است. من هنوز هم تدریس V. S. Naipaul را “پاساژ میانه” اما من می خواهم اضافه کردن Edwidge Danticat مقالات در هائیتی و فصل از Olaudah Equiano زندگینامه.

کلاس من که پاییز شد به دو نیم تقسیم توسط انتخابات. ملاقات ما صبح روز بعد از رای دادن. هیچ کس کاملا مطمئن شوید که چه باید بکنید. ما خواندن شعر با صدای بلند به آرامی. آن را “کروزوئه در انگلستان” توسط الیزابت اسقف تلخ شعر در مورد غرق در یک جزیره آتشفشانی و در مورد این که آیا آن است که همیشه ممکن است به احساس در خانه. ما صداهای مختلف صدا بیمار توجه تمام. در هفته ها و ماه است که به دنبال, من, مانند, بسیاری, جستجو برای نشانه هایی که آن را هنوز هم اخلاقی به انجام غور و کار.

با یک همکار, من آغاز شده بود در حال ویرایش گلچین مهاجرت داستان از مردم در دانشگاه و در محله ما—داستان ابتدا در ویتنام, بولیوی, پورتوریکو, می سی سی پی, هندوستان. هنگامی که من سعی کردم به صحبت کردن با فرزندان من در مورد این داستان من احساس کردم که آنها می دانستند که من در صحبت کردن به آنها در مورد مرگ است. یکی دیگر از تابستان آمد و ما منتظر انتخابات میان دوره ای. محمد و من در زمان هر یک از فرزندان ما را به اتاق اورژانس برای انواع آسیب های که کودکان در زمین های بازی. در ماه ژوئن ما نشانه های ساخته شده برای حمل در اعتراض خانواده جداسازی. پسر ما گریستم چرا که او هنوز می تواند نوشتن و نشانه ها به نظر می رسید بسیار مهم است.

در این مطالعه در بالای خانه ما من نگه داشته از دست دادن و گاهی اوقات پیدا کردن راه من از طریق “منسفیلد پارک” و “اما.” به تدریج من یادگیری بیشتر رادیکال دشوار آستن بود که در حال حاضر آشنا برای بسیاری از دیگر محققان است. ابتدا در سال 1811 آستن برادر چارلز همسرش, فانی, و فرزندان کوچک خود را در بندر وظیفه در پورتسموث روی H. M. S. شدهاست. این نمور بود یک طبقه کشتی که تا به حال دیده در جنگ برای استقلال آمریکا و پس از نبرد ترافالگار. این نمور بود و همچنین یک کشتی است که Olaudah Equiano خدمت کرده بود در 1759 بود و بعد در مورد نوشته شده است. صرف نظر از اینکه آستن بخوانید Equiano خود کتاب منتشر شده به طور گسترده ای پس از 1789. زیبایی از زبان خود و زندگی صدای خود بسیاری از شخصیت های بخشی از زبان نویسندگان طرفدار الغای برده داری که خواندن او مانند مورخ کلارکسون که آستن به عنوان او نوشت: به خواهر او بود “عاشق” و ویلیام Gray آستن مورد علاقه شاعر است.

پس پائولا بایرن را “واقعی جین آستن” (2013) آن تبدیل شده است به طور گسترده ای پذیرفته شده است که آستن به نام منسفیلد و مستغلات در رمان او پس از پروردگار رئیس دادگستری منسفیلد که گذاشته قضایی زمینه را برای لغو تجارت برده عمل 1807. داستانی منسفیلد پارک بدون چراغ آزادی, بنابراین آستن باید در نظر گرفته شده چیزی پیچیده زمانی که او تصمیم به کاردانی رمان با واقعی لرد منسفیلد یک مرد که زندگی خصوصی و عمومی با هم زد در راه جالب است. او و همسرش نمی باید فرزندان خود را, اما آنها مطرح شده دو خوانده دختران. یکی از آنها بود great-niece, Dido دختر خوشگل به دنیا آمد و در سال 1761. خوشگل بود دختر لرد منسفیلد برادرزاده بریتانیا یک افسر نیروی دریایی و ماریا دختر خوشگل, یک زن بود که به بردگی گرفته شده در غرب هند. تاریخچه هنوز که هیچ گونه سابقه ای از چگونه ماریا دختر خوشگل تحت درمان قرار گرفت و یا آنچه که او فکر می کردم که در سال 1765 او پدر تنها حدود چهار سال به ارمغان آورده بود به انگلستان مطرح می شود توسط بزرگ-عمو. دایدو بل شده اند که حدود یازده زمانی که لرد منسفیلد نوشت: در Somersett v. استوارت که نهاد برده داری تا به حال ادامه طولانی پس از دلایل آن بوده است “پاک شده از حافظه” و نتیجه گرفت که “قدرت را می توان به صورت [برده داری] در قوانین این کشور است.”

آستن آشنا شد و با دختر دیگر از منسفیلد خانواده در 1805 از یک سال و یا پس از دایدو بل درگذشت. آستن ممکن است تعجب که دیگران باید چه خوشگل بود که با توجه به آموزش و پرورش و در ادامه به او بزرگ-عمو خصوصی, منشی, تا به حال تاثیر بر خداوند منسفیلد ، در این کتاب که سهام منسفیلد نام فانی فقیر زاده نه بنده و قطعا نه به بردگی گرفته شده. اما در ده سال او به ارمغان آورد در برابر تمایل او به خانه عمو و مجبور به درک پویایی خاصی از قدرت است.

راه رفتن با یک همراه و همدم یک روز در یک ردیف بوته های پرچین سبز فانی در نظر ماهیت حافظه:

وجود دارد به نظر می رسد چیزی بیشتر speakingly غیر قابل درک در قدرت شکست نابرابری حافظه, از هر دیگر ما هوش. حافظه است که گاهی اوقات پس از حافظ تا سرویس پس از مطیع—در دیگران تا سر در گم و خیلی ضعیف و در دیگران دوباره پس tyrannic بنابراین فراتر از controul! ما باید مطمئن شوید که یک معجزه در هر راه—اما ما قدرت recollecting و از فراموشی به نظر می رسد peculiarly گذشته پیدا کردن.

فانی با استفاده از زبان امپراتوری خود obediences, استبداد و نابرابری—پیشنهاد یک در هم تنیده درک شخصی و حافظه تاریخی. در طول زمان که درک متولد پارگی در فانی زندگی به من کمک کرد تا به فکر می کنم از پدر و تاریخ خود را بدون تبدیل به دور از جهان است.

فرزندان ما هشت و پنج در حال حاضر. پدر من است که اغلب در ذهن من اما آن را فقط اتفاق افتاده چند بار که من واقعا احساس حضور او—یک روز پیاده روی در هوای تازه برکه زمانی که باد بود; هنگامی که در یک هواپیما پرواز کم بیش از آب است. افکار او را دوباره در لحظات غیر منتظره و ناقص به عنوان تاریخچه راه انجام می دهند.

در یک صبح بهار سال گذشته من به عنوان خوانده شده اخبار—صدها نفر از مردم به خاک سپرده شد پس از یک بمب گذاری در سریلانکا رئیس جمهور تا به حال توییتی در مورد استیضاح و سپس من به یک همکار فارغ التحصیل سمینار به صحبت با دانش آموزان در مورد “اما.” این دانش آموزان همچنین خواندن یک مقاله شخصی من در مورد خواندن “اما” که تا به حال تبدیل شدن به یک بخشی از کتاب من است. همکار من گفته بود من در مورد خود کتاب که او مشغول به کار بود برای ده سال است. آن سخت بود, او به من گفت: تا پایان یک پروژه آغاز کرده است و در چنین محل های مختلف با ایده های متفاوت و آرمان. وقتی کلاس شروع شد, من پیدا کردم خودم را به او گفت: دانش آموزان که کتاب می خواهم که: آنها اغلب باید لایه های بیشتری از آنها کاملا می تواند شامل. این که چه چیزی باعث می شود یک کتاب است که خواننده می تواند به بازگشت در زمان های مختلف در طول دوره از زندگی است.

آستن خودش مشغول به کار بر روی ایده های صحنه عبارات و شخصیت ها در “اما” و برای بیست سال. دیگری وجود دارد اما در رمان او به نام “The Watsons” یک کتاب آستن داد تا نوشتن پس از پدرش درگذشت. که اما هم بسیار دوست داشتنی و به خصوص دوست داشتنی با کودکان و در یک جای مناسب در میان یک جامعه در یک کشور ، بعد اما خرس برخی از شباهت به او, اما آستن اشتغال ذهنی با رهبری—”در هر رابطه آن مناسب است اما بهترین به رهبری” او می نویسد:—احتمالا در حال توسعه بعد از جنگ تا به حال مدت طولانی است که بخشی از زندگی روزانه است. آستن نوشت: آخرین نسخه از “اما” در ماه های منتهی به صد روز جنگ. متفقین آغاز شده بود به مارس در ناپلئون دوباره فقط به عنوان آستن به پایان رسید نسخه خطی. اما باید روی چیزی حساب کردن با خود Napoleonism; او آنچه آستن تماس “یک imaginist.” از دست رفته در تخیل او و در خودش اما به عنوان او در نهایت متوجه مستعد ابتلا به “تحمل ناپذیر غرور” به بزرگ نمایی و “نابخشودنی استکبار” به استبدادی تلاش “به ترتیب همه سرنوشت.” اما او همچنین قادر است از نوع دیگری از تخیل است که کمک می کند تا او را توجه به دیگران است. آستن می بیند درست علمی از تخیل نه تنها به عنوان همدلی اما به عنوان یک نوع از groundedness در جهان دشوار است.

این موضوع برای صحبت با دانش آموزان در مورد “اما” پس از سالها مبارزه با آن خودم را به ببینید که چگونه مشتاقانه و زحمت خواندن رمان. برای آنها آن را به استدلال می کنند بیش از آستن و نهاد برده داری آستن و موقعیت زنان آستن و جنگ های ناپلئون. و حتی آن را برای آنها را به بحث من در رابطه به اما. دانشجویان به من گفت که انتقاد شخصی به آنها راه های مختلف به فکر کردن در مورد روابط آنها تا به حال به خواندن. یکی از دانش آموزان بود که از کمبریج و او گفت که او تا به حال اغلب در اطراف راه می رفت تازه برکه که در آن من تا به حال توصیف راه رفتن با پدر من. من متوجه شدم که پدر من در حال حاضر یک شکل در چشم انداز از تخیل کسی به دیگری. من مقاله—یک نوع از گفتگو با آستن و با پدر من بود نه یک بیانیه از نوع آن الیوت می کند, اما من آن را نوشته بود به فکر می کنم در مورد آنچه در آن به معنی عشق “هنگامی که وجود از بین رفته است.” دانشجويان هم بودند پیدا کردن راه از راه رفتن را از طریق کتاب—در طول زمان و در عرض تاریخ است. سبز “فکر” است و نه دلتنگ و نه تخیلی; این راه از حرکت با دیگر مردم روی زمین است.

این گزیده ای کشیده شده است از “آستن سال” توسط راشل کوهن است که در ماه جولای از Farrar, Straus & Giroux.

tinyurlbitlyis.gdclck.ruulvis.netcutt.lyshrtco.de

نرم افزار گرامرلی

ایندکسر