Marisa نقره در درهم حافظه

اقیانوس اطلس

یادداشت سردبیر: خواندن Marisa نقره ای جدید داستان کوتاه “حافظه بال.”

“حافظه بال” یک داستان جدید توسط Marisa نقره ای. به مناسبت داستان انتشار در اقیانوس اطلسنقره و توماس Gebremedhin ارشد سردبیر در این مجله در مورد داستان بیش از ایمیل. آنها گفتگو شده است به آرامی ویرایش شده برای وضوح.

توماس Gebremedhin: داستان خود را “حافظه بال” نگرانی های یک زن به نام ساناز که بی میلی بازديد سابق او پسر در قانون مادر هلن در یک خانه سالمندان است. در چند پاراگراف درسهای زیادی از جمله این که زنان تا به حال مملو ارتباط حتی در حالی که خود را فرزند ازدواج کرده بودند و آنها به اشتراک گذاشتن یک مرده نوه. چقدر از این شخصیت-مصالح ساختمانی—شرح حال تنش—آیا شما را نمیفهمد قبل از اینکه شما شروع به نوشتن و چقدر از آن را شما کشف در طول نوشتن? آیا شما طرح?

Marisa نقره ای: من به طور کلی با شروع بسیار کمی از نظر شخصیت. من قرار دادن شخصیت به موقعیت و ببینید چه رفتار و پاسخ های احساس برای آنها مناسب و پس از آن من ببینید که چگونه روایت توسعه به عنوان یک نتیجه. می رود این روند برای مدت زمان طولانی من اچ شخصیت های به طور خاص تر و عمیق تر به من. من رانندگی یک شخصیت در ابتدا, اما هنگامی که او را زنده می آید به من هنگامی که من از شنیدن صدای او و می دانم که چگونه او حرکت می کند و آنچه که او می گویند و یا انجام با توجه به شرایط شخصیت طول می کشد. آن نیست تا زمانی که handoff اتفاق می افتد که من احساس می کنم این داستان واقعا پرواز طول می کشد. این همیشه برای من مهم برای پیدا کردن آنچه یک شخصیت را درک نمی کند در مورد خود طبیعت یا آنچه که در طبیعت او تلاش می کند برای سرپوش گذاشتن. در نتیجه تنش های به عمل و گفت و گو بیشتر لایه رزونانس. من برای پیدا کردن شخصیت در slipstream بین بیان شده و یا ناشناخته است.

در مورد “حافظه بال” من می دانستم که من تا به حال دو مادربزرگ که نمی خواهم به یکدیگر بسیار زیاد است. و من می دانستم که فرزندان خود جدا شدند. و من می دانستم که یک معشوق نوه بود آخرین چیزی که مرتبط مادربزرگ. من نمی دانم که این عشق هنوز هم مرتبط با آنها. که تنها چیزی که من کشف کرد که من نوشتم صحنه نهایی.

یک داستان برای من باید شکل و بیان از طریق قوی کرافت انتخاب, اما در همان زمان آن را باید نشان می دهد متمرد incoherence از زندگی است. ما نگاه به عقب و می توانید ببینید الگوها و معنی و حتی یک ساختار به ما اعمال و انتخاب های ما. اما همانطور که ما زندگی می کنند رو به جلو ما واقعا فقط به انجام بعدی نشان داد چیزی کشیده با وضعیت و احساسات و میل. معنی نسبتا وجود ندارد. من نمی رئوس مطالب از آنجا که من می خواهم به فرض که همان عدم آگاهی به عنوان شخصیت های من. من نمی خواهم به هر ایده ای که من می زنیم فقط به عنوان آنها نمی. و یا برای توجیه این واقعیت است که من هیچ ظرفیت به تصور به طور کامل تکامل یافته طرح از ابتدا و یا چون من leery طرح به عنوان مهم است و اساسا من آمده اند به این باور است که کمتر من می دانم در آغاز ، تعجب شیفت یک شخصیت را شناخت و آن شیفت یک خواننده را بیش از حد.

Gebremedhin: یکی از داستان غالب تم های درهم طبیعت از حافظه و زمان. روایت نیست و خطی; در عوض, آن حرکت به عقب و جلو از طریق یک حافظه ترک خوردگی باز به فاش کردن یکی دیگر. چگونه شما را در زمین این ساختار?

نقره ای: هنگامی که من در نوشتن من به طور کلی باید دو یا سه ایده در ذهن من است که نمی بلافاصله ظاهر می شود مربوط به من است. اما از آنجا که این ایده ها در ذهن من در همان زمان من باور دارم که با آنها مرتبط هستند—برخی از ناخودآگاه دغدغه من آنها را متصل می شود. نوشتن است که این اکتشاف به کشف ارتباط. من صحبت کردن در مورد آشکار اتصالات. ارتباط من دنبال subtextual. اتصالات بین های به ظاهر نامربوط چیزهایی که لزوما ایجاد شکسته ساختار. من به دنبال نه تنها در حوزه های مختلف عناصر داستان. من به دنبال چه ظهور زمانی که قطعه گذاشته کنار یکدیگر است. به عنوان شما نشان می دهد زمان یک عنصر کلیدی است که من در برخورد با زمانی که من به دنبال در راه است که در آن متفاوت روایت کمان تاثیر یکدیگر است. ما هرگز زندگی فقط در زمان حال است. ما به طور مداوم به منابع بازگشت به گذشته و یا فکر کردن در مورد چه می آید بعدی. زمانی که من نوشتن یک داستان من تمرکز زیادی کنجکاوی من در مورد چرا و هنگامی که ما رسیدن به گذشته چه احساسات باعث می شود ما به عقب برگردید. دلایل واضح—برای پیدا کردن ارتباط سببی بین آنچه در گذشته اتفاق افتاده و در حال حاضر به منظور توضیح چیزی است که اکثر تقلیل و حداقل از جنبه های جالب از حافظه به من. من کنجکاو در مورد دلایل دیگر که حافظه ثابت است.

Gebremedhin: بخشی از این اقدام از داستان است که در Riviera فرانسه در طول تابستان سال 1975 زمانی که ساناز و هلن 16 ساله و نوه رفت از دست رفته برای چند روز. آیا شما در قرعه کشی در خاطرات شخصی از زمان برای پر کردن در داستان یا تحقیق آن را برای یک هدف بیشتر نگاه می کنید ؟

نقره ای: من به آن منطقه چند بار یک بار به عنوان یک بچه—پدر و مادر من به من در زمان وجود دارد, با یکی از مادربزرگ های من, در واقع. بعد به عنوان یک فرد بالغ جوان. خاطرات من بسیار خاص است. برخی از آنها استفاده کردم. هواپیما انداختن خمیر دندان از آسمان به عنوان مثال. بقیه تصور است. آنچه جالب است این است که چگونه چند جزئیات شما واقعا نیاز به تنظیم یک محل در یک ذهن خواننده را. آنچه مهم هستند جزئیات محل که طنین عاطفی برای شخصیت. یک جهان ایجاد شده است چه یک شخصیت را مشاهده. من در تلاش برای توصیف Riviera. من در تلاش برای توصیف ساناز ریویرا یا هلنه را.

Gebremedhin: ساناز گذشته مشخص شده است که با تراژدی; او در حال حاضر می توان به چالش کشیدن بیش از حد. و در عین حال, در زمان, داستان فوق العاده خنده دار. آیا شوخی می آیند به طور طبیعی به شما در داستان ؟ چه کلید تاشو کمدی به یک داستان ؟

نقره ای: من خودم یک طنز نویسنده به این معنا که من معمولا نمی توانید یک طنز موقعیت به عنوان نقطه پرش خاموش برای یک داستان. من تمایل به نقل مکان کرد و با راه یک تجربه چالش برانگیز می تواند فقط اندک تغییر دیدگاه است که تغییر راه یک شخصیت جهان را می بیند. دیافراگم از دانش باز کردن فقط یک بخش وسیع تری—که چه میکنم. اما مردم اغلب سرگرم کننده حتی در بدترین آنها. عزم خود را برای چسبیدن به آنچه آنها باور دارند و یا برخی از ایده های آنها را از خود می تواند عواقب فاجعه بار داشته باشد اما آن را نیز می تواند فوق العاده خنده دار. هلنه راهپیمایی را به ساحل در کفش پاشنه بلند, محکم کیف پول خود را—که چگونه او را به ساحل بروید چرا که او وحشت زده از آنچه او را کنترل نمی کند. این واقعیت که او نمی تواند رفتار در هر راه دیگری از او می کند و باعث می شود برای یک لحظه خنده دار. اما این کمدی است که ریشه در شخصیت او.

Gebremedhin: شما نوشته اید دو مجموعه داستان و چهار رمان اما شما برای شروع زندگی حرفه ای خود را در هالیوود به عنوان یک فیلمنامه نویس و کارگردان است. چگونه حساسیت خود را به عنوان یک فیلمساز اطلاع رسانی خود را کوتاه داستانی و رمان? آیا شما ترجیح می دهید یک رسانه بیش از دیگر ؟

نقره ای: به خوبی از آن شده است بسیاری از قمر پس از من به کارگردانی یک فیلم است. من فکر نمی کنم از خودم به عنوان یک فیلمساز دیگر هیچ و من آگاهانه تر با داستان من به عنوان خوانده شده از فیلم من دیده بان. هنوز هم به شما نشان می دهد وجود دارد بسیاری از جنبه های فیلمسازی و صنعت که پس از نوشتن در راه جالب است. این دو که ایستادگی کردن برای من باید با مرحله بندی صحنه ها و سرمقاله روند. هنگامی که شما نوشتن یک صحنه شما می توانید تصور کنید که شخصیت در حال حرکت در یک فضا و در همان زمان که زاویه دوربین تغییر میکند. به عبارت دیگر نوشتن می تواند هر دو بصری و تجسم. زاویه دوربین بستگی به روایت فاصله و نقطه نظر داستان. ما علام دیدن کل اتاق ؟ ما در نزدیک ؟ است که نزدیک مشاهده آوردن ما به یک دید سوم شخص درونی یا ما از نزدیک نگاه کردن به کسی که از یکی دیگر از نقطه نظر ؟ من گاهی اوقات فکر می کنم در مورد یک دوربین بر روی یک جرثقیل در شبکه نمایش سپس موجد خسارت در صورت نزدیک شات و سپس دوباره مصرف کردن.

فرایند ویرایش فیلم در ارتباط به چگونه ما حرکت از یک صحنه به صحنه در نوشتن. آیا ما نیاز به بینابینی مواد برای حمل یک خواننده و شخصیت ها از یک صحنه به دیگری نه تنها از لحاظ جسمی بلکه از نظر روانی و یا می توانید با ما در سینمایی شرایط “برش”? می تواند ما را در ترک آنچه نهان است و نانوشته برای بیننده/خواننده برای پر کردن ؟ من فکر می کنم که این استفاده از elision مهم است. ما می خواهید را به یک خواننده به کار و بخشی از آن را با اجازه دادن به آنها برای انجام کار ساخت حس از آنچه وجود ندارد.

Gebremedhin: و فقط برای تفریح بیایید می گویند “حافظه بال” در حال رفتن به اقتباس—که نقش Evelyn?

نقره ای: بسیار سرگرم کننده! من می خواهم را انتخاب کنید Laurie Metcalf, چرا که او تیز و خنده دار, و چون او روح پیچیدگی و بشریت را به حتی بیشتر طنز خلاقیت. و از آنجا که به عنوان یک بازیگر او هیچ غلطی نمیتوانند بکنند.

ما می خواهیم به شنیدن آنچه که شما فکر می کنم در مورد این مقاله. ارسال یک نامه به سردبیر و یا ارسال به letters@theatlantic.com.

tinyurlbitlyis.gdclck.ruulvis.netcutt.lyshrtco.de

نرم افزار گرامرلی

ایندکسر