پدر ما بدن

حتی در مرگ من قادر به پدرم برای راه او می خواهم علیه خود را میراث افتاده زیر بنده از جناح راست عوامفریبی سیاسی در رادیو و تلویزیون است.تصویر توسط Najeebah Al-Ghadban; منبع عکس از گتی (مناظر); حسن نیت ارائه میدهد Pauls Toutonghi (مرد)

آن را تا دسامبر 2017. پدر ما را در بدن ذخیره کردن فقط یک اتاق چند دور پایین پله ها سنگ فرش شده از مراسم تشییع, خانه, فراتر از یک توالی از آرام راهروها و یک سری از قفل درب. ما می خواهم جمع آوری شده خود را پنج فرزند و همسر خود را از چهل و نه سال در هاروی کفن در سیاتل به تکمیل مدارک رسمی: دولت واشنگتن از مرگ کاربرگ. به نظر می رسید مانند یک چیز ساده است. در حالی که embalming تکنسین زحمت کشیده در زیر زمین جای پدر ما خون با فرمالدئید و متانول و آب ما تا به حال بیست و سه جعبه به علامت در یک فرم.

ما پر از نام پدر خود را در سن خود را از شهرستان از مرگ خود و شماره امنیت اجتماعی. و سپس ما رسیده سوال 11: مرحوم مسابقه.

“سفید” یکی از خواهران گفت. او گفت: آن را به سرعت به عنوان اگر آن را یک تشریفات انحراف از ما پیشرفت مداوم نسبت به سوال 12: بود مرحوم تا کنون در ایالات متحده آمریکا نیروهای مسلح?

صبر کنید من فکر می کردم. چه بخشی از ما پدر—چه کسانی متولد شد و در سال 1932 در قاهره مصر—بود سفید ؟ پوست خود را برای بیشتر از زندگی خود شد و گرد و خاکی قهوه ای است. زمانی که او به زبان انگلیسی صحبت کرد او در مصر لهجه با آن گرد حروف صدادار و گلویی rhotics طبقه بندی شده او را به عنوان خارجی-به دنیا آمد. هر شب از دوران کودکی من او خواند من لالایی در زبان عربی (Mama zamanha گایا) و فرانسه (Malbrough s’en va-t-en guerre), لالایی های که به یاد او از دوران کودکی خود در شمال آفریقا.

“من کاملا مطمئنم که هیچ کس تا به حال فکر او سفید بود” به من گفت.

ما در فرم دوباره. مادرم با اشاره به متن آن. “بررسی یک یا چند جعبه به نشان می دهد آنچه مرحوم خود را در نظر گرفته بود,” او گفت:. او هموار پارچه شلوار جین خود را. طلا كه از او حلقه زده هر یک از دیگر به عنوان او کار می کرد دست او را به عقب و جلو. “این چیزی است که او فکر او بود,” او گفت:. “آن نیست؟”

من آن را دشوار است به من نگاه کن مادر. “شاید او را می خواستم ذکر شده به عنوان عرب-آمریکا” به من گفت.

حتی به عنوان من آن را گفت: من می دانستم که من دراز کشیده بود. اگر چه مصر اعلام کرده بود استقلال خود را از انگلستان ده سال قبل از پدر من متولد شد, آثار انگلیسی و فرانسوی استعماری زندگی مشخص کرده بود که دوران نوجوانی خود را. در قاهره او می خواهم با حضور لو کالج de la Sainte بندگی, فرانسه-آموزشگاه اجرا شده توسط یسوعیان و این به او داده بود حس apartness از جامعه که در آن او زندگی می کردند. او از یک شعبه از این خانواده است که تا به حال تبدیل به کلیسای کاتولیک در قرن نوزدهم و او در یک روایت از تفاوت فرهنگی. او استثنایی در جامعه مصر کشیش از Sainte Famille به او گفت. خاص انتخاب شده. پدر تجربه غیر معمول نیست. هنگامی که ژان پل سارتر گفته است: استعمار “انتخاب نوجوانان مارک اصول فرهنگ غرب را بر پیشانی خود را با آهن داغ و دهان دهان خود را با تلفن های موبایل پرشکوه و بی دست و پا” او تا حد زیادی با اشاره به بالا-وسط کلاس از شمال آفریقا. “هر تلاش ساخته شده است برای آوردن استعمار فرد به اعتراف به حقارت خود فرهنگ” Frantz Fanon هشدار داد, در, کنگره, دختر سیاه نویسندگان در سال 1959. او به عنوان ممکن است صحبت کردن در مورد خانواده من.

حقیقت این بود: عصبانی بودم پدر من. من قادر به بخشش و عفو او حتی در مرگ راه او می خواهم علیه خود را میراث افتاده زیر بنده از جناح راست عوامفریبی سیاسی در رادیو و تلویزیون است. من نمی توانستم ببخش چیزهای وحشتناک او گرفته بودم برای گفتن در مورد خاورمیانه و نفرت او می خواهم به کارگردانی مسلمانان به طور خاص—ارسال ناشناس خود را در حساب توییتر به tweeting و retweeting احساسات xenophobes و متعصبی.

نشسته در مراسم تشییع جنازه به خانه ما این سوال بارها و بارها. همه غمگین بود و همه عزادار در راه پیچیده ای است. اما من برگزار شد و من زمین. و بنابراین در نهایت ما بررسی جعبه مشخص شده “دیگر.” و در خط کنار “سایر” تام هاروی مدیر مراسم تشییع جنازه نوشت تک hyphenated کلمه: “عرب-آمریکایی است.”

چشمان من پر از اشک که من برگزار شد. که واقعا من پدر شده بود. من یکی که گرفته بودم کلاس های عربی به عنوان یک بزرگسال. من یکی که می خواهم تحت فشار قرار دادند پدر به سفر با من و خواهرم به مصر, به طوری که او می تواند به ما نشان می دهد به جای او خواهم آمد از این محل که در آن او می خواهم صرف اولین چهارده سال از زندگی خود را. من یکی که می خواهم کشف غیر منتظره وفاداری به فرهنگ عربی در طول یک سال زندگی در مراکش. من یکی که می خواهم از او shehadah قبل از adulو رسما به اسلام گروید. Ashhadu آلا ilaha illa خدامن می خواهم تکرار سه بار wa ashhadu آنا محمد رسول خدا. خانواده من درخت پر بود از مسلمان نام; در دوران فرانکو عثمانی داد که قرن ها به طول انجامید خانواده شده بود هر دو مسیحی و مسلمان. به عنوان من صحبت کرد shehadahیک احساس متمایز باز کرد تا درون من—احساس بازگشت. نبود احساس من می دانستم که پدرم را پذیرفته و یا درک.

فقط هفته قبل از پدرم فوت کرد من تا به حال یک بحث با او در گوشی و در مورد دسته بندی نژادی در امریکا است. من تا به حال او را به نام وقتی که من شنیده ام که سرشماری سال 2020 به احتمال زیاد شامل یک خاورمیانه/شمال آفریقا تعیین. آن چیزی که آمریکایی فعالان شده بود برای دفاع از بیش از دو دهه. من نمی دانم آنچه که من فکر دعوت پدر را به او بگویید این. این یک اشتباه آشکار چیزی است که من احساس به عنوان به زودی به عنوان من مطرح این موضوع است.

“شما می دانید این است که” او به من گفت. “این آغاز از قانون شریعت است. آن را به طوری که آنها می تواند بیش از این کشور است. این اولین گام است.”

من رانندگی و صحبت کردن در یک هدست. من می توانم تصور کنید که در آن او—تنها او رفت و این روزها—نشستن در یک گوشه ای از خود را بر روی نیمکت چرمی پوشیدن یک بسته یخ روی خود, ورم پا, تماشای فاکس نیوز. مبتلا به نارسایی احتقانی قلب در اوایل همان سال او تلاش شد حتی به ایستادن و راه رفتن به آشپزخانه. به عنوان او صحبت می کرد من می توانم شنیدن باتلاقی خر خر کردن از اکسیژن خود را دستگاه.

“ذهن” به من گفت. “من نباید به نام.”

“شما می خواهید آنها را به پیگیری شما من حدس می زنم,” او گفت:. “شاید که O. K. برای شما پس از آن. شما و دوستان خود را در حزب دموکرات. اما من نمی خواهم به دنبال شود.”

ما در ادامه استدلال. من گفتم که همه امضا قانونی دستاوردهای نوزده-دهه شصت—مدنی, حقوق قانون, قانون حق رای عادلانه مسکن عمل—اجرا شد با استفاده از شماره سرشماری. برابر اعتبار فرصت عمل, وام مسکن خانه افشای عمل صدها میلیون دلار از جامعه توسعه بلوک کمک های مالی—همه آنها وابسته به این اعداد. او نمی خواهید به شمارش?

قانون شریعت او دوباره گفت:. “فقط شما صبر کنید و ببینید.”

من می توانم شنیدن hoarse صدای او بود; او نمی تواند به نظر می رسد برای روشن شدن راه هوایی او را به نفس کشیدن. ما بر روی گوشی برای چند دقیقه. من وارد کار می کنند.

“من به” به من گفت.

“O. K.,” او گفت:. “دوستت دارم عزیزم.” و سپس او گذاشت.

این آخرین مکالمه ما تا به حال.

کریسمس, 1989. من سیزده سال بود و کسی—من آرزو می کنم من می توانم به یاد داشته باشید که به چیزی که هیچ تازه, نوجوانان در سن پسر در کریسمس آرزو لیست: سه جفت ابریشم شورت پاچه. من به یاد داشته باشید احساس مبهم شرمنده به عنوان جعبه را باز کردم و نعوظ کشیده مخمل خواب دار, بته جقه, لباس; چیزی وجود دارد louche و زشت و ناپسند در مورد آنها. آنها صمیمی و مخملی.

من نشسته در کنار پدر و هنگامی که من بدون پوشش هدیه. میگردند من میشه زیر را به آن کاغذ کاغذ بسته بندی. اما من بیش از حد آهسته است. پدر و پر از روح تعطیلات لبخند زد و گفت: در ضخامت مصر لهجه “دویدن کوتاه!”

اگر آن را به حال به پایان رسید وجود دارد, آن را یک سوء تفاهم فرهنگی. اما آن شب من سمت چپ مشت زنان در اتاق نشیمن. و مادر من صاف بعد از آن, به اشتباه آنها را به طبقه بالا قرار داده و آنها را در پدر کمد کشو.

پس از آن با برخی از شوک که شش ماه بعد من دیدم بوکسورهای دوباره. من طبقه پایین آمد صبح روز بعد از پایان کلاس هفتم و وجود آنها افتخار فرسوده توسط پدر من به عنوان ورزش دنده. او در مورد به کشتی سوار در سالانه خود را در تابستان از پیاده روی تراورس تمامیت این شهر است. در این سال او آن را انجام دهید در ابریشم پیزلی بوکسورهای فرسوده بیش از معمول خود را پنبه دادخواستها.

“شما را فراموش کرده همه چیز در مورد آنها,” او گفت:, بشاش. “اما من نمی.”

پدر من در همه چیز. او را به غذا خوردن بیشتر, خنده, بلندترین, دود بیشترین تعداد سیگار بازی pinochle تا زمانی که هیچ کس دیگری می تواند بیدار بماند. او همچنین پادشاه از شراب خواری-رژیم غذایی. روند گره خورده بود به تقویم دانشگاهی: از سپتامبر تا ژوئن او آموخت E. S. L. در Ingraham دبیرستان در شمال سیاتل و او را به خوردن سه, سقوط چیزبرگر و بستنی و tacos. پس از آن سال تحصیلی به پایان می رسد و او می خواهم به در یک تصادف و رژیم غذایی. او می خواهم به خوردن تقریبا چیزی جز میوه—به خصوص مورد علاقه خود را و انبه—و راه رفتن ده پانزده بیست مایل در روز است. سیاتل یک شهر پر از تپه و فقط در سه ماه او را عرق دور مقدار از وزن او می خواهم به دست آورد در حالی که آموزش. پس از روز کارگر چرخه آغاز خواهد شد دوباره.

پدر و انجام چند لوازم جانبی در این پیاده روی. گاهی اوقات او یک بطری آب. گاهی اوقات او را فشار لاتکس ورزش توپ را به “جریان خون است.” اما یک چیز او همیشه در حال برش به تسمه یا به آستین پیراهن او بود یک رادیو AM با یک هدفون طناب بافی به گوش خود. و, است که تابستان سال 1990 در پایان پیاده روی پدر من کشف Rush Limbaugh.

Limbaugh تا به حال ساخته شده ملی خود را début—در ده ها تن از فدرال مجوز همزمان رادیو—فقط دو سال قبل از. در ابتدا او یک چیز عجیب و غریب: یک منحصر به فرد خود aggrandizing صدای در حال مرگ رسانه رادیو AM. هیچ روز بحث های سیاسی نشان می دهد رفته بود ملی قبل از. اما چند ماه قبل از Limbaugh نقل مکان کرد به WABC در نیویورک و راه اندازی در بیش از پنجاه ایستگاه F. C. C. کاهش یافته انصاف دکترین که در محل پس از سال 1949. که دکترین اظهار داشت که تلویزیون و ایستگاه های رادیویی مورد نیاز برای اختصاص اعتبار به مسائل مربوط به منافع عمومی و به ارائه ديدگاه مخالف. قبل از سال 1988 به عبارت دیگر یک ایستگاه نمی تواند پخش سه ساعت از Limbaugh محافظه کار انتقادات تند و بدون نیز پخش rebuttals. در حال حاضر آنها به انجام این کار.

مانند یک پیشگام گونه عجله به تازگی خالی اکوسیستم Limbaugh در زمان بیش از سرعت رو به هیچ رقابت. به عنوان او به طور پیوسته تعلق میلیون ها نفر از شنوندگان او شروع به تبدیل محافظه کار سیاست است. یک روز در سال 1990 به عنوان لوئیس Grossberger که در مشخصات آن سال در برابر Magazine, Limbaugh گفت: شنوندگان خود را به نگرانی در مورد اخیر سقوط مارگارت تاچر در انگلستان. “سعی نکنید برای قضاوت در مورد آینده از محافظه کاری با آنچه که اتفاق افتاده است به مارگارت تاچر” او گفت:. “قاضی آن را با آنچه اتفاق می افتد به این نمایش. و این نشان می دهد که رفتن را از طریق سقف است که به معنی محافظه کاری به دنبال خواهد داشت.” چهار سال بعد جمهوری خواهان برنده مجلس نمایندگان برای اولین بار در چهار دهه رهبری نامزد بودند که صدایی به طور فزاینده ای مانند Limbaugh.

آنچه در آن است که باعث می شود یک نوع خاصی از خشم خیلی جذاب است ؟ غره نفرت پر خنده دار تیز و برنده و هرگز حاضر به اعتراف او اشتباه بود Limbaugh ساخته شده ورزش از خشم و احساس وحشت و نگرانی از کسانی که در اعتراض به او را. او تمسخر کسانی که مخالفت با او را به عنوان whiners و crybabies و feminazis توهین مخالفان او با تب و تاب. و پدر به تنهایی با صدای او سه ساعت یک بعد از 9 یک.M. تا ظهر راه رفتن در سراسر شهر, عرق کردن و تلاش برای بازسازی بدن خود را به یک فرم است که او هرگز قادر به حفظ. این تغییر او.

پدر من تا به حال همیشه در اختیار برخی از محافظه کار انداز در درجه اول در اطراف سقط جنین. اما سیاست های او بوده است که عمدتا لیبرال. پدر خود زندگی کرده بود عمل گرا و نه از اصول ایدئولوژیک. پس از لو کالج de la Sainte Famille و سپس چهار ناموفق سال در دبیرستان در کالیفرنیا پدر من تا به حال ثبت نام در دانشگاه که در آن او شده است می خواهم تحصیل توسط اعضای یسوعیون نظم و انضباط است که ارزش به منظور تعهد به خدمات و احترام به تاریخ و جامعه است. او می خواهم به حمایت از استیضاح از ریچارد نیکسون و مخالف رونالد ریگان متلاشیکننده هوا-کنترل ترافیک’ union; او رای دادند Mondale-فرارو و Dukakis-Bentsen. و هنگامی که او می خواهم تبدیل به یک E. S. L. معلم او در برخورد با همیشه در حال تغییر جامعه مهاجر آموزان. برجسته تصویر از دوران کودکی من است او را نشسته در اتاق ناهار خوری جدول, قرمز, قلم در دست و حوصله درجه بندی پشته و پشته از مقالات. در مبارزات دانش آموزان خود را از ویتنام و مکزیک بوسنی و در جای دیگر او را دیدم خود را در تلاش برای یادگیری زبان انگلیسی و درک فرهنگ آمریکایی است.

اما در حال حاضر او تا به حال یک صدای فریاد شدید محافظه کار views او در cackling تک گویی. او احساس قرعه کشی Dittoheads این فهرستی از کسانی است که در انتظار برای یک ساعت در انتظار فقط برای لذت بردن از داشتن سه ثانیه از Limbaugh هوایی در طی آن آنها می خواهم اعلام نام خود و محل و به سادگی می گویند “ایضا.”

که همان تابستان سال 1990 من پدر و مادر که تا به حال شده است در سلامت فقیر برای چندین سال متوقف شد ، او در بیمارستان بستری شد و قرار داده بر روی یک لوله تغذیه و یک دستگاه تنفس مصنوعی. پدر من در حال حاضر روزانه مقصد: او را عبور از شهرستان برای رسیدن به مادرش کنار تخت در بخش مراقبت های ویژه. به عنوان او راه می رفت او می خواهم گوش دادن به Limbaugh اسپوت نفرت چیز و زمانی که او وارد مطبوع بیمارستان عرق و لرز در زیر دو لایه از لباس زیر, او می خواهم نشستن در مادربزرگم کنار تخت و دست خود را نگه دارید. پدرم ترین عنصری کراوات به گذشته خود را در حال مرگ بود و او پله به یک نوع جدید از جهان است.

نه پدر من و نه من استقبال شده در امریکا قبل از قرن بیستم. در سال 1876 دیوان عالی کشور اعلام کرد که مهاجرت شد و تحت اقتدار دولت فدرال و از آن نقطه به جلو, برای چند دهه, مجلس نمایندگان و سنا تصویب قوانین محدود کننده ورود به کشور با توجه به نژاد. رئیس جمهور چستر A. آرتور امضا خروج چینی ها عمل به قانون در سال 1882; سنا بحث طبقه که لایحه astonishes من هر بار که من آن را بخوانید. “آنها انگل هستند مانند کسانی که حشرات که اتصال خود را بر سبزیجات و یا بر حیوانات و خوراک و خوراک تا سیری باعث می شود آنها را به انتشار خود را نگه دارید” سناتور جورج گراهام جلیقه میسوری گفت. در نامه منتشر شده در نیویورک تریبیونسناتور James G. بلین یک جمهوری خواه از ایالت مین نوشت: “اگر به عنوان یک ملت ما حق دارند برای حفظ کردن بیماری های عفونی, اگر ما حق رد جنایی کلاس از آمدن ما قطعا باید این حق محروم است که مهاجرت که reeks با ناخالصی و که نمی آیند به ما بدون plenteously کاشت بذر اخلاقی و جسمی و بیماری و فقر و مرگ.” پنج سال بعد بلین کاهش یافت و کمی بیش از یک هزار رای از برنده شدن در انتخابات ریاست جمهوری. (او از دست داد نیویورک قاطع دولت به استیفن گراور کلیولند با یک دهم از یک درصد است.)

منع از ورود به امریکا می شود مهاجران به دادگاه تجدید نظر دوباره و دوباره به این کشور قضایی شعبه دارد. ساکنان برمه, ژاپن, مکزیک, سوریه, ارمنستان, هند, افغانستان و فیلیپین و کره جنوبی و شبه جزیره عربستان التماس موارد خود را در دولت و در سطح ملی است. شناخته شده به عنوان نژادی-پیش نیاز موارد پنجاه و دو احکامی که منجر به اضافه کردن یک تدریجی و بی شفقت حقوقی ساخت و ساز از سفیدی است. متقاضیان بودند که حکومت سفید اجازه داده شد برای مهاجرت. پایگاه تصمیم گیری در استانداردهای “دانش مشترک” و “شواهد علمی,” مدار-قضات دادگاه ایجاد یک سری از نظرات شبه علمی. برخی از راننده سرشونو تکون دادن به “قدیمی تر نویسندگان در ethnology” برخی از اشاره به “قفقازی-مغولی طبقه بندی” برخی بر اهمیت “سامی سهام.” یکی سوریه متقاضی رد شد تابعیت زیرا او تلقی می شود “تا حدودی تیره تر از معمول دورگه از نصف مخلوط خون بین سفید و سیاه پوست مسابقه است.”

داستان ملی سوریه کاستاریکا Najour است که به ویژه تند و تلخ. در سال 1909 بدست Najour کت و شلوار برای تابعیت رد شد و بر اساس رنگ پوست ، او به دادگاه تجدید نظر. بعد از آن سال در وحشیانه یک روز سرد ماه دسامبر در آتلانتا Najour به نظر می رسد قبل از این مدار-قاضی دادگاه William T. نیومن. در این دوره از چهار ساعت Najour وکیل ارائه گسترده استدلال که چرا مشتری خود را در “رایگان و سفید شخص است.” دولت وکیل نشسته در جدول خود را. او منتظر است. هنگامی که آن را به نوبه خود به صحبت می کنند, او تا به حال یک درخواست ساده. خواهد Najour لطفا حذف لباس های خود را و نشان می دهد که دادگاه با رنگ بدن خود را? Najour—در چه حالت عاطفی سابقه تاریخی را آشکار نمی کند—گل رز از صندلی خود را و شروع به پیروی.

Limbaugh حضور در منزل پدر من زندگی به سرعت گسترش فراتر از تابستان است. همیشه مشتاق تلویزیون بیننده پدرم خوشحال شد که Limbaugh رو همزمان نیم ساعت نشان می دهد. آن را زد از سال 1992 تا 1996 و پس از آن تولید Roger Ailes نقل مکان کرد به چیزی جدید: رادیو فردا یک ایستگاه با شعار “منصفانه و متعادل” است که در حال حاضر بار خوانده شده مانند تمسخر نیایش از انصاف بوده است. پدر من یک بیننده اختصاص داده شده.

به حالت طبیعی از تلویزیون بود و نه خارج او را از مجموعه های در حال اجرا حتی زمانی که او در سمت چپ اتاق. من در خانه پدر و مادر کمتر از دو هزار متر مربع است, اما آن را تا به حال سه تلویزیون و اغلب هر سه نفر در ارتباط باشید به مهر. با این نقطه من در مدرسه فارغ التحصیل. من پدر و مادر من در تابستان و استدلال با پدرم در مورد این وضعیت است. هنگامی که او را اشغال کردند در جای دیگر, معمولا, آشپزخانه, مادر من می خواهم به دزدکی حرکت کردن در و لال یکی پس از دیگری تا زمانی که آرام در خانه است. “چه شما فکر?” پدر من می گویند عجله برای هر کدام از مجموعه نزدیک شد. “من در وسط از من نشان می دهد.”

نشان می دهد هرگز به پایان رسید. حداقل Limbaugh تنها می تواند مدیریت را سه ساعت از مبالغه در یک زمان; فاکس تا به حال فهرستی از Limbaugh مانند شخصیت های مرتب و مربی Ailes. پدر من می خواهم به تماشای شش تا هشت ساعت از این مجریان هر روز جذب حساب های خود را از جهان است. نسبت به پایان حتی لیبرال دیدگاه در مورد مهاجرت ریشه در خانواده خود را پناهنده داستان تغییر کرده بود. “صرفه جویی امریکا برای آمریکایی” او یک بار به من گفت.

در سال 1921 کنگره تصویب اضطراری سهمیه ای عمل می کنند که بیشتر بود در نظر گرفته شده به سرعت ورود یهودیان به آمریکا است. آن را تاسیس چیزی به نام ملی ریشه فرمول که ثابت مجاز تعداد مهاجران از کشورهای مختلف اروپایی به تعدادی از آنها در ایالات متحده از سال 1910 سرشماری. اکثر آسیایی ها محروم شدند از مهاجرت به آمریکا در همه وجود دارد و محدودیت های شدید در مهاجرت از آفریقا است. در سال 1924 جانسون-نی عمل محدود مهاجرت بیشتر است. در بحث طبقه لایحه همکاری-حمایت سناتور دیوید رید از ایالت پنسیلوانیا گفت: “ما بزرگترین فرصت ما تمام تاریخ را در یک منطقی علاوه بر این برای جامعه ما و آن را از بهترین های مهاجر با کیفیت.” چه بسیار جوانان مهاجر با کیفیت بود او مشخص نیست. واضح است که برای نی و برای بسیاری از شنوندگان پاسخ بدیهی بود. در یک نقطه در بحث نی خواسته شد در مورد زمان خط اول قوانین فدرال مربوط به مهاجرت. “من حافظه مه آلود است,” او گفت: “در آن زمان ما می خواستیم مهاجران است.”

نژادی-موارد پیش نیاز ادامه داد: به خوبی به قرن بیستم است. یکی از آخرین Ex Parte Mohriez از آوریل سال 1944 درگیر یک درخواست از شبه جزیره عربستان. در ماساچوست دادگاه منطقه یک جوان F. D. R.-نامزد قاضی به نام چارلز Wyzanski اعطای تابعیت به محمد Mohriez اعلام کرد با یک نوع شکوفا که “عربی جمع اوری می گذرد به عنوان یک فرد سفید.” در تصمیم خود Wyzanski اشاره به سهم خود از “ابن سینا و Averroes این علوم از جبر و پزشکی جمعیت و معماری اسپانیا و سیسیل” و “بسیار کلمات زبان انگلیسی” برگزاری است که فرهنگ عرب بود و در واقع هر دو اروپایی و آمریکایی—از نظر درک به عنوان آنالوگ برای سفیدی. این مشارکت “به ما یادآوری می کنند که آنها را به یاد پدران موسس از عمل و تعامل عربی و غیر عربی از عناصر فرهنگ ما” Wyzanski نوشت. خواندن خود تصمیم گیر در ملکی که صفت “ما”. تحت 1940 ملیت “این حق برای تبدیل شدن به یک شهروند” توسعه یافته تنها به “سفید افراد از تولد عیسی مسیح و یا تبار و فرزندان مسابقات بومی نیمکره غربی است.” Wyzanski تصور خود را به فراگیر شود اما در این زمینه از وقت خود را به جای جمله یا جشن فرهنگ عرب به نظر می رسد او قصد بلعیدن آن است.

خانواده من به امریکا آمد تا دو سال پس از آن حاکم و هشت از صد خوش شانس سوری اعطا پذیرش به سهمیه ویزا دریافت کنندگان در سال 1946. صحبت از نظر قانونی پدر من سفید بود; حضور او در این کشور وابسته به آن است. او نیز تلقی می شد “بدون تابعیت” اگر او نبود و او مشخص شده بود به زبان انگلیسی, هر چند او نبود. چهارده ساله بود. در چند ماه اول در امریکا در شرق میبد دبیرستان او را به طعنه و تمسخر—این bespectacled پسر بچه با غیر قابل نفوذ لهجه که عینک شمال آفریقا خصوصی-مدرسه به کلاس خود را کوتاه برگزار می شود توسط بند جوراب خود را کشیده و در مقابل گوساله افزایش تمام راه را تا به زانو خود را.

آن را تعجب آور نیست که او دوست داشت برای گفتن داستان خود را تبدیل به یک آمریکایی خود را نهایی ادای سوگند شهروندی است که با توجه به فرسوده داستان خانواده او از مرلین مونرو از همه مردم در هالیوود باول در سال 1949. یک سال بعد او به طور داوطلبانه مشتاقانه برای جنگ کره ای تنها تلقی می شود 4-F با توجه به از دست رفته استخوان در پای او. او در زمان outsized افتخار پوشیدن لوی که او را ترک نشسته برای ماه در یک زمان به عنوان سبک در اوایل دهه پنجاه با ماندگاری آنها را تا زمانی که آنها می توانند “شوی خود به خود.”

شاید این هم تعجب آور نیست که پدر من ازدواج دو زن اروپایی تبار: اولین همسر او یک ایرلندی-آمریکایی و سپس من مادر یک lats پناهندگان. در فرزندان خود او ایجاد آنچه که او آرزو داشت به بود. پرتاب به جمعیت سفید آمریکایی هر یک از ما می تواند عبور برای پسران و دختران انقلاب آمریکا است. با حق costuming و فرصت مناسب بود هیچ جا وجود دارد که ما نمی تواند برود. که من هیچ آموزش رسمی زبان عربی فقط آنچه که من شنیده ام در مکالمه بین نسل های قدیمی تر از خانواده است. یالا: اجازه دهید بروید. Nuss-nuss: نصف-نصف است. Khalas: آن را انجام داده است. حبیبی: یک عزیز. نخ کشیدن برگهای توتون وامثال کلمات با هم در حال حاضر من می توانم فرار معنای قطعه است که آنها به سمت چپ من. بیایید رفتن یک عزیز. نصف-نصف است. آن را انجام داده است.

شاید تنها قدرتمند ترین طبقه بندی ابزار کار در ایالات متحده است که دفتر مدیریت و بودجه, بخشنامه شماره 15. آن را تعیین می کند این کار از هر برنامه فدرال است که درگیر با آماری فعالیت های. در ماه مه از آن خواهد شد مثل من چهل و سه سال پیر شده, ایجاد شده توسط Ad Hoc کمیته نژادی و قومی تعاریف در اواخر دهه هفتاد. این تقسیم کشور به پنج اساسی گروههای نژادی: سیاه, سفید, آمریکایی هندی/آلاسکا بومی آسیا و بومی هاوایی/سایر جزایر اقیانوس آرام. که در آن است. اسپانیایی را رد کرده است که خود را متمایز نژادی دسته و درمان است به جای به عنوان یک قومیت و یک بخش فرعی در سایر نژادها می باشد. بخشنامه تجدید نظر شده بود کمی در سال 1997; توجه داشته باشید اضافه شد بیان کرد که “نژاد و قومیت ممکن است فکر از نظر اجتماعی و ویژگی های فرهنگی و همچنین اصل و نسب.” اما دسته بندی باقی ماند و یکپارچه. چرا ما هنوز هم استفاده از چنین کهنه نژادی ها ؟

عربی موسسه آمریکایی تخمین می زند که نزدیک به چهار میلیون عرب-آمریکایی در ایالات متحده رسمی دولت آمار کمتر از نصف آن است. من صحبت می کرد به یک پوند لبنان-آمریکایی آماردان که مشغول به کار در اصل و نسب و قومیت-آمار شاخه ای از جمعیت بخش از اداره آمار از سال 2010 تا 2012. پس سرشماری سال 2010 او را درگیر در یک پروژه به نام های جایگزین پرسشنامه آزمایش که اقدام به ارزیابی موثر ترین راه برای نزدیک شدن به آینده نگر پاسخ دهندگان. “ما تا به حال شصت و هفت گروه تمرکز که آزمایش واکنش افراد به پرسشنامه” او به من گفت. مردم می گویند: “شما بچه ها ساخته شده است یک اشتباه است چرا که ما در لبنان یا سوریه یا مصر—ما نه سفید.’ “بودن عربی-آمریکایی این آمار اشاره کرد شامل یک پارادوکس عجیب و غریب. “ما یک جامعه است که هر دو بیش از حد مرئی و نامرئی. وقتی که می آید به T. S. A., و سفر, و در حال حرکت از طریق جامعه ما بیش از حد قابل مشاهده است. اما وقتی که می آید به رسمیت شناختن و حقوق ما ناپدید می شوند.”

“ما فقط صحبت کردن در مورد حقوق مدنی, اگر چه, این است, البته, موضوع,” او اضافه شده است. “اما ما در حال صحبت کردن در مورد یک میزبان از دیگر کارهای مهم است. داده های سلامت ، چگونه بسیاری از شرق میانه مرگ از دیابت ؟ یا بیماری قلبی یا سرطان ریه از سیگار ؟ و چگونه است که تعداد مقایسه در صد عاقلانه به اعداد در کل جمعیت است؟” او در ادامه: “مسکن تبعیض است. جرایم ناشی از نفرت. همه این چیزهایی که شما در حال ردیابی آسان تر اگر وجود دارد مربوط به دسته.”

پس از جایگزین پرسشنامه آزمایش آمار کمک به ایجاد خاورمیانه/شمال آفریقا یا خاورمیانه و شمال آفریقا, رده, به عنوان یک راه برای کمک به دولت فدرال بهتر تعداد عرب-آمریکایی ها در کشور است. او به یاد می آورد استدلال با یک سرپرست است که در آن او می گوید: سرپرست اصرار داشت: “ما در اینجا فقط به شمردن مردم است. بخشنامه 15 بسیار روشن است. آن را می گوید وجود دارد پنج مسابقه. ما نمی توانیم با اضافه کردن یک مسابقه; ما نمی توانیم تفریق یک مسابقه. که فقط شغل ما نیست.”

روبرتو Ramirez, معاون رئیس بخش ویژه-آمار جمعیت برای سرشماری تصریح کرد: این که من به او صحبت کرد به تازگی. “اداره” او توضیح داد: “یک آژانس آماری—نه یک سیاست آژانس. ما استخدام کارشناسان اما در پایان روز, ما نمی تعیین استانداردهای.”

محققان برای این اداره انجام آزمایش های بیشتر و, در سال 2017, توصیه می شود که یک MENA دسته اضافه شود به سرشماری. آن را طولانی نیست پس از آن که من تا به حال به نام پدر و به او گفت در مورد این توسعه است. اما در ماه ژانویه سال 2018 یک ماه پس از درگذشت پدر این اداره اعلام کرد که این دسته را شامل نمی شود ، در عوض نوزده منا ملیت و یازده اقوام و پان قومی شرایط می توان به “سفید” رده. کارن نبرد که هدایت اداره جمعیت بخش گفت: در یک جلسه عمومی که “بیشتر تحقیق و آزمایش مورد نیاز است.” آمار معتقد است که دیگر سرشماری مجادلات در خصوص این طرح تحت فشار قرار دادند و با مغلوب ساختن پیشی جستن دولت به اضافه کردن یک تابعیت سوال—spooked اداره از ساخت تغییر است.

کاغذ بازی ممکن است به نظر می رسد بی اهمیت به خصوص اگر شما هرگز تردید زمانی که پر کردن نژادی دسته بندی ها در یک فرم. شناسایی خود را به عنوان “دیگر” دوباره و دوباره ممکن است یک چیز کوچک برای برخی از مردم است. اما از آنجایی که پدرم فوت کرد من خودم را بدانم در مورد خشم من او را به عنوان او مسن تر شدیم و این که آیا آن را ممکن است منعکس امتناع از او به تصویب رسید و کشور عزیز برای دیدن او.

توییتر شد و در مرحله نهایی از پدر سیاست. “من پیوست تویتر” او به من گفت که در ژانویه 2012. او رسیدگی شد @truthlovin و زیستی او شرح داده شده بود: “معلم بازنشسته, M. یک آموزش و پرورش U W در ایالات متحده پس از سال 1946. 7 فوق العاده نوه. D. مغلوب ساختن پیشی جستن را امریکا بزرگ دوباره توییتهایی نظرات شخصی من هستند.”

پیمایش از طریق حساب من در بر داشت توییتهایی ترویج دوم رمان توییتهایی و ترغیب مردم به حمایت از برادر من tech, راه اندازی چند سال بعد. اما بسیاری از نظرات بیان شده—نظرات که پدر من مطمئن ساخته شده برای مشخص کردن خود بود—خشمگین بودند. برای اولین بار او قادر به ابراز خشم است که تا به حال جمع آوری شده است در روح و روان خود بیش از چند دهه و برای انجام این کار در یک محیط که در آن او خواهد تجربه هیچ مقاومت مواجه. او رایگان برای کشف تمام اندازه گیری های خود را کلامی خشم به اگزوز آن واژگان به دنبال آن اندام است. او می خواهم زندگی من آمد به درک در یک حالت دائمی محاصره ثابت احساس ترس و خشم بیش از یک دوجین بسیار آشنا به مسائل. این بود که خود را ناشناس زندگی عمومی است.

او را بازتوییت کرد نژادپرستانه الگوهای رفتاری مانند یک شامل دو مردان ریشو در taqiyahs و استارباکس پیش بند ریختن “سم” به یک اسپرسو در حالی که گفت:”سلام کفار چگونه ممکن است ما را بکشند شما امروز?” او توییتی در مورد “هالیوود روسپیان” درخواست مدونا “چگونه بسیاری از انجمن هم مایکل مور از شما.” پدر من بود به طوری که اغلب شیرین و ملایم—او یک بار از من انجام دو مایل از پارک زمانی که من سقوط کرد و پاره باز من زانو آواز آرام به من کل زمان خشک کردن اشک من با آستین پیراهن خود را. خواندن توییت خود من heartsick.

پس از مرگ او من را بازبینی حساب در هر حال حاضر و دوباره خودم امیدوار کننده خواهد بود که این آخرین بار است که من می خواهم اجازه دهید او توییتهایی لغزش دور در نهایت به پاک شود توسط برخی از الگوریتم به دلیل عدم فعالیت. اما در آخرین دیدار یک صدای جیر جیر من تا به حال متوجه شده قبل از گرفتار چشم من. بیشتر نزدیک به هفده هزار توییت در مورد سیاست. در ماه ژانویه سال 2017, فقط یک هفته قبل از مغلوب ساختن پیشی جستن در مراسم تحلیف او را بازتوییت کرد یکی از این حساب است که سهام “تاریخی” عکس های اغلب افراد مشهور, تقریبا همیشه ناشناس گاهی اوقات miscaptioned. این تصویر خاص از لویی آرمسترانگ باد خود را ترومپت به عنوان همسر خود را به نظر می رسد. پشت سر آنها هستند ابوالهول و اهرام بزرگ جیزه. عکس گرفته شده در سال 1961.

من و خواهرم در سفر به قاهره هنگامی که با پدرم در بهار سال 2011 تنها چند هفته پس از انقلاب مصر. ما در میان چند بازدید کنندگان برای جیزه روز که رفتیم; پدر من بود و من و خواهر و مبهوت زیبایی از مجسمه ابوالهول. این سفر موجب لغزش رستاخیر در پدر من. او به یاد چگونه به نوشتن نام خود به زبان عربی. او sang آهنگ ها را از دوران کودکی خود را با cabdrivers. او همچنین درگیر در راه جدی با ایده های انقلابی بودند که در گردش در کشور است. هنگامی که او بازگشت به امریکا او خریداری یک کپی از Rosetta Stone Arabic.

این است که چگونه من می خواهم به یاد داشته باشید او کشف جهان است که او تا به حال تسلیم در سال 1946. این یک طرف او بود که پر از سخاوت و امید است. من می خواهم به فکر می کنم که او فکر کردن در مورد برخی از آن چیزهایی که او به اشتراک گذاشته تصویر آرمسترانگ ماه قبل از او درگذشت.

شب قبل از مراسم تشییع جنازه پدر خانواده ما جمع آوری شده برای شب زنده داری از باز کردن تابوت تسبیح. من آمد و ایستاد به تنهایی در اتاق با بدن نگاه کردن در او. او با پوشیدن یک دست کت و شلوار. ریش خود را به حال شده است منظمی کمرنگ است. به طور ناگهانی و بدون تردید من تکیه پایین و یک بار دو بار سه بار—I kissed بالای سر خود را. من احساس برس نرم از موی خود را در برابر لب های من. این یک نوع غیر قابل کنترل احساس است. من حریص برای بدن از این عزیز مشکل مرد بدن است که من می خواهم با صعود بیش از و شده انجام شده و کشتی و خواب کنار برای سال بدن که دست من برگزار می خواهم در توده جمعه پس از توصیه به قرائت “ای پدر ما که هنر در بهشت نام تو مقدس باد.” اوه بابا من گفت: به خاطر سپردن آخرین تماس تلفنی. من خیلی متاسفم. من خیلی متاسفم. و من شما را دوست دارم.

tinyurlbitlyis.gdv.gdv.htu.nuclck.ruulvis.netcutt.lyshrtco.detny.im

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>