سارا اجتناب-رهن به bynum در آرامش از مرزهای داستان

عکس توسط Mara, Casey

در “خواب داستان” داستان خود را در شماره این هفته, یک زن و شوهر است که قرار دادن کودک خود را به تخت و در این روند آنها راه اندازی به مربوط و تفکر از یک سری از خاطرات از زمانی که آنها در دهه بیست سالگی خود را. چه شروع می شود به عنوان نود نوستالژی—جولیا رابرتز, اسکیت, در منهتن—می شود داستان یک زمان خیانت. یکی از چیزهایی که به من زده که برای اولین بار از خواندن این داستان این بود که هر چند مرد نامگذاری شده است و زن به عنوان همسر یا دوست دختر سراسر, ما به تدریج به یاد بگیرند که چشم انداز که از طریق آن داستان است رقابت خاک. چرا تصمیم گرفتید به این دیدگاه کمتر آشکار تر از آن به نظر می رسد برای اولین بار و به عنوان شما بودند نوشته چگونه شما احساس می کنید راه خود را از طریق چالش های این نمایندگی?

هشدار: این پاسخ ممکن است کمی wonkish در مورد این موضوع از نقطه نظر است که یکی از چیزهای مورد علاقه من در مورد فکر می کنم.

اساسا من در تلاش بود برای ایجاد اثر محیطی راوی حتی اگر داستان در سوم شخص و اول شخص منظر است که معمولا همراه با محیطی روایت. داستان نام عزرا یقین در جمله باز به منظور ایجاد حق از همان آغاز که او شخصیت ما; او خواهد بود و در مرکز از عمل. همسرش, از سوی دیگر, می رود بی نام; او است focalizing آگاهی و در عین حال او فکر می کند خودش را به عنوان یک غیب ناظر یک شنونده و ناظر ایستاده کردن به کنار.

بعد زمانی که “داستان در داستان” آغاز می شود و شخصیت مگ شن و ماسه معرفی شده است به نظر می رسد به عنوان اگر روایت کمر شده اند را به دست عزرا. به نظر می رسد به عنوان اگر دید سوم شخص روایت است که در حال حاضر تراز وسط قرار دارد با شخصیت ما پس از تجارب خود و نقشه برداری خود را درونی. استفاده از سوم شخص باعث این تغییر در چشم انداز آسان تر به جلو.

اما وجود دارد یک عنصر بی دست و پا در گفتن از عزرا داستان در مورد مگ شن و ماسه: عزرا است به نام مگ نامگذاری شده است اما او هنوز همسر با اشاره به cumbersomely در سراسر به عنوان “دوست.” این امر می شده اند بسیار ساده تر فقط به او یک نام! و وجود دارد بدون هیچ دلیل که چرا دکتری نمی خواهد فکر می کنم از او با نام.

در عین حال این احساس مهم است برای حفظ این تداخل و این حس چیزی که کمی خاموش یا بی دلیل آن پیش بینی داستان نهایی پذیرش است که عزرا نشده است و برگزاری این روایت کمر, بعد از همه. هنگامی که ما با بازگشت به زمان حال قاب داستان نشان می دهد که آنچه به نظر می رسید به عزرا دیدگاه در واقع همسر خود را تصور از آن تلاش خود را در ایجاد دوباره یک فصل در زندگی خود را که او نبود ضروری است. و حتی در این بازسازی نسخه های ضربه ای است که برای حفظ خودش unnamed.

پس از بازگشت به سوال شما: چرا این همه shiftiness با نقطه نظر ؟ من فکر می کنم شاید به این دلیل که همسر نمی خواهند گذشته خود را به رقابت خاک. شاید یک امید وجود دارد که ساکن عزرا دیدگاه او می تواند صلح را با یک حافظه است که یک بار به شدت دردناک است. احساس من این است که این تمدید قانون از تخیل یک عمل آشتی انجام شده از عشق.

یک نکته قابل توجه در مورد داستان این است که در پایان به نظر می رسد برای پیدا کردن یک ارتباط بین آشنایی از زندگی خانوادگی و تا حدودی رونده تمایلات جنسی. که به نظر می رسد دشوار است و رمان. چگونه شما رویکرد نوشتن در مورد آن خاک ؟

من نمی دانستم این داستان بود که در این جهت می رویم وقتی که من آغاز شده. اما شاید آن را به پایان رسید تا پس از رسیدن به این اتصال به دلیل داستان آشنایی خود را به آرامش از مرزهای. تفاوت است که اجازه می دهد تا ما را به تابع در دنیای روزمره—خطوط جدا کردن خود و دیگران فانتزی و واقعیت های خصوصی و عمومی زندگی و غیره.—آزمایش می تواند گاهی اوقات محلول در فضای یک داستان. و مرز نگه می دارد که تمایلات جنسی در سخت خلاص شدن از خانواده و زندگی—مرز پدید آمده است که من حدس می زنم, در طول یک دوره در تاریخ زمانی که افزایش رفاه به معنای آن است که خانواده های دیگر تا به حال به خواب در همان اتاق ؟ —منافع من به دلیل آن به نظر می رسد ذاتا متناقض است. جنسی نزدیکی و اعتماد است که عزرا و توسعه به عنوان یک زن و شوهر جوان به افزایش دو فرزند آنها در حال حاضر قرار دادن به چندین سال بعد است. و من معنی نیست که به سادگی در یک بیولوژیکی حس وجود یک رابطه علت و معلولی در کار است که فراتر از عمل تولید مثل.

شما اشاره کردید که داستان تا حدی بود که با الهام از طرقه گالانت را “یخ Wagon رفتن پایین خیابان” که زد در نیویورکر در سال 1963. من نمی شناخته شده اند که اگر شما تا به حال به من گفت. چه عناصر که داستان شما الهام گرفته و آنچه شما می خواهم به بازی یک تنوع در آن ،

آن است که یک داستان فوق العاده از پایان تاثیر می گذارد که من به تازگی هر بار که من آن را خوانده است و چند بار در این نقطه است. بسیاری وجود دارد و من دوست دارم در آن گالانت زبان بیشتر از همه—آب مقطر و واضح و در عین حال نیز زیرک همیشه در حال تغییر آماده برای منحرف به سمت طنز یا حساسیت و یا فرانک برآورد—اما سبک او بی نظیر از رسیدن به. با تشکر خوبی برای طرح های است که بسیار آسان تر به قرض گرفتن: در این مورد یک زن و شوهر reminisces در مورد گذشته خود را که دهید یکی از آنها را به یاد داشته باشید یک زن جوان از طبقه اجتماعی که زندگی به طور خلاصه تلاقی با آنان است.

عنصر الهام بخش من بود گالانت استفاده از یک قاب روایت چیزی است که در نگاه اول به نظر می رسد مانند یک جای قدیمی دستگاه اما در دست او این احساس تازه و لازم است و نه ادب در همه. بدون قاب آن داستان در “یخ Wagon” جالب است به اندازه کافی خود را در آن—expat, زندگی, وضعیت اضطراب یک شکست عاشقانه روبرو می شوند که منجر به طور غیر منتظره به یک عمیقی زودگذر لحظه اتصال—اما با قرار دادن آن داخل قاب از زن و شوهر را به اشتراک گذاشته آیین یاد گالانت بزرگ دامنه آن به مراتب. آن را می شود در مورد خیلی بیشتر.

یک قاب فوق العاده است به معنی ترکیب به یک داستان اثرات زمان—و نه فقط ماه ها یا سالها بلکه دهه ها. در مورد داستان من قاب مجاز به فکر کردن در مورد زمان گذشت و غیر قابل پیش بینی اثر: چگونه آن را می توانید کلاهبرداری با حافظه و فن آوری منسوخ; چگونه می توان آن را نرم و یا تشدید احساسات; چگونه از آن هر دو روشن و مبهم از گذشته; چگونه آن را تسهيل ازدواج.

(و یکی از آخرین یادداشت بدهی: نفس تغییر در نقطه نظر رخ می دهد که در پاراگراف آخر از گالانت داستان کاملا الهام گرفته از دست زدن به دیدگاه ما در مورد صحبت بالا.)

این یک نوع بسیار خاصی از داستان خواب که احتمالا نمی مناسب برای کودک است که زن و شوهر در قرار دادن به خواب است. چه هستند برخی دیگر مورد علاقه bedtime stories برای این دوره ما خودمان را پیدا کنید در حال حاضر طولانی اجرا چرت زدن از coronavirus مستند?

خوب من مطمئن هستم که اگر من باید بگویم این تنها به دلیل آن را برای تلفن های موبایل embarrassingly مانند قرار دادن محصول—اما اینجا این است که راستگو پاسخ: من شده است گوش دادن به مجله داستان پادکست زمانی که من در رختخواب در شب. کل جریان فاجعه ساخته شده است آن را برای من بسیار سخت به تمرکز بر روی هر چیزی حتی خواندن اما چیزی در مورد خاموش کردن چراغ ها و بسته شدن چشم و گوش دادن به یک صدای واحد است که آرام افکار من و به من اجازه ورود به یک فضای متفاوت است.

من به خصوص عاشق گوش دادن به تسا هدلی خواندن داستان های او با صدای بلند. من آرامش توسط unflustered صدا از صدای او آن ثبات و گرمی و لذت آن را می یابد در کلمات. و البته به راحتی ارائه شده توسط داستان خود را دارند. پس از قرار گرفتن در معرض طولانی به متناوب مقیاس از این بحران پیدا کنم خودم کشیده شده به هدلی انسان به اندازه روایت و نزدیک تزلزل توجه به فردی زندگی می کند. او به ارمغان می آورد بسیار ظرافت و کنترل به همه چیز او می کند که من همیشه احساس برگزار شد با داستان های او در صورتی که حس می کند. من همیشه احساس می کنم که من در دست های امن بدون توجه به جایی که داستان ممکن است من هر چه تاریکی و یا دشواری آن ممکن است رفتن به سمت.

tinyurlbitlyis.gdv.gdv.htclck.ruulvis.netcutt.lyshrtco.de

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>