“زندگی پس از مرگ” توسط جاناتان Lethem

people walking
تصویر توسط آدم سیمپسون

صوتی: Jonathan Lethem می خواند.

1.

R.,
یک مجسمه ساز سوار یک اتوبوس شاتل به زندگی پس از مرگ. او تا به حال هیچ بار. که مقصد این بود زندگی پس از مرگ بود درک داده شده. این واقعیت R. نمی توانست توضیح داد. او به ندارد. هیچ یک از دیگر در اتوبوس—آن را شل بسته بندی شده شاید یک سوم از کرسی کامل به چالش کشیده R. یقین. آنها می دانستند که به عنوان خوبی.

مرکز بزرگ بود. در یک نگاه همه او تا به حال زمان برای, R. موفق به دیدن محدودیت های آن است. گسترده ای درب های شیشه ای کشویی باز و رضا و هموطنان مسافر نقل مکان کرد و در داخل به عنوان اگر جاروب و در عین حال با میل و رغبت. هنگامی که آنها در کل موضوع از اتوبوس به نظر می رسید قبیله از راه دور. (تا به حال یک فیلم شده است بازی در یک سربار صفحه نمایش ؟ تا به حال R. خواب? چه چیزی باعث او را به پرداخت کمی توجه کنید به صحنه خارج ویندوز سفر بود که به رهبری او را در اینجا به زندگی پس از مرگ؟) در واقع به عنوان R. آسیاب در مورد او به زودی از دست رفته دید از درهای که در آن او می خواهم وارد شده است.

مرکزی اتاق, اگر آن را می تواند به نام یک اتاق تقریبا غیر قابل تصور گسترده است. دهلیز? که یک کلمه R. دانست. این نبود دهلیز و نه آن را یک آشیانه. سقف هر چند زیاد نبود بنابراین بالا که یا قوسی. به جای آن یک تخت شیرین و مطلوب شبکه پانل های شفاف کتمان منبع نور است.

با وجود این اندازه R. تقریبا بلافاصله آگاه از حضور طرف اتاق. در ادامه به جاروب کلی ضروری حرکت بود که هدایت خود را از ورود او و دیگران از اتوبوس که او شروع به احساس خاص بود تنها ترین پراکنده و پرداخته شده است. وجود دارد اتاق به اندازه کافی. R. تبدیل به یک گوشه به یکی از سمت مناطق, یک نسبتا خالی. پنجره و سیما یا جنبه بخصوص در شرایط دیگر آن شده اند که یک اتاق بزرگ. آن را کوچک تنها در مقایسه با منطقه بزرگتر در R. برگشت. وجود دارد در آغاز تنها سه یا چهار نفر دیگر در اینجا دیگران که مانند R. نگه داشته در حال گردش در سراسر بی پایان زمین در برخی از موارد تبادل کلمات. وجود دارد به نظر می رسید هیچ منع گفتار.

2.

R. کار تلاش های خود را برای دهه گذشته یا بیشتر (کار خود را gallerist حال تبلیغ به عنوان خود را “امضا”) شامل سبز-خاکستری بلغور جو دوسر سطح اعمال می شود بیش از انواع حاد زاویه اشکال انتزاعی. آنها به اندازه ایستادن بر روی زمین و در ارتفاع سه یا چهار پا برای ایستادن به عنوان unthreatening, مبهم بدن در فضا. سطح بود زبر و مات نه دقیقا fleshlike و نه گیاهی. آن را نزدیک طبیعی در تحت تاثیر قرار دهد هر چند که در واقع متشکل از پلیمرها و رزین. اشکال مشتق شده بودند از عناصر اشیاء کاربردی—کامپیوتر غرفه رسانه های الکتریکی, ظرف, قفسه ها و غیره.—آواره از خود متن و سینه های بزرگ, بنابراین به عنوان برای تبدیل شدن به غیر قابل تشخیص است. مجسمه سازی بود که در همه جا آن را تنها در زمان چشم خود را به آن را می دانم, و چند حرکات به آن را ارائه و کت آن در سبز-خاکستری ترکیب بلغور جو دوسر. چشم او خوب بود. کار خود را به فروش می رسد در خوشه.

در این محل به عنوان در هر نقطه R. چشم scouted برای غیر بد بو و یا برازنده ویژگی های طراحی—bannisters یا دستگیره sconces یا دریچه مقاطع جایی که لوله کشی ملاقات سقف یا کف. او این نمایه در هر کجا که او رفت و تبدیل به بهترین او در بر داشت به مجسمه. در اینجا هیچ کدام وجود دارد.

3.

R. شروع به تعجب که آیا او می خواهم پیدا کردن هر کسی که او را می دانستند. حتی به عنوان او ثبت شده فکر او قابل درک است که این دغدغه در میان بسیاری از کسانی که رومینگ طبقه. در واقع او را دیدم در حال حاضر که این ضروری است که دیکته کلی جنبش مشخصه دایره فرز. همه در حال حاضر به حال تصرف در آن را با غریزه نیاز به مرتب سازی از طریق چهره دیگران در جستجوی شناخت. R. شد به این. بیشتر بدن تا به حال نقل مکان کرد و به سمت اتاق شاید احساس یک نوع معکوس هراس از مکانهای بسته یک ترور از وسعت اصلی فضا است.

او فورا درک که وجود دارد هیچ دلیلی برای انکار غریبه اذعان. و یا بیش از اذعان—مختصر و دوستانه تبریک. در عین حال اشوب militated در برابر انجام بیشتر. یکی رانده شد. وجود دارد همیشه ممکن است فرد یکی می دانستند از قبل اگر کسی تنها به دنبال نگه داشته. در چنین شرایطی حتی, خلاصه آشنایی خواهد دلالت فوق العاده.

یک نوجوان-ager ، grinning رسیده و لمس زانو از R. شلوار. این حرکت ظاهرا مبهم و نه لزوما غیر دوستانه. در هر صورت, نوجوانان آمیخته به بدن و از دست داده بود. جمعیت سست در ابتدا به نظر می رسید به رشد متراکم تر است. این اتفاق تنها در یک سمت اتاق او می خواهم وارد? شاید آن رشد کرده بود شلوغ با کسانی مثل رضا که می خواهم احساس کنجکاو برای دیدن آنچه در آن برگزار می شود. آن را به نظر می رسد به عنوان هر چند در انتهای سمت اتاق آن را باز کرد و به یکی دیگر از عظیم فضای سرپوشیده یکی شاید به عنوان بدون مرز به عنوان یکی که R. تا به حال فقط سمت چپ. در عین حال تراکم بدن در اتاق جاری ساخته است نچسب به تلاش برای عبور. بنابراین R. برگشت و به سمت اتاق بزرگ که از آن او می خواهم به دنبال فضای آزاد.

هر چند همه چیز رشد کرده بود به طور کلی شلوغ تر از آن بود شل تر وجود دارد بله. او احساس کمی انیمیشن در این کشف و هیجان—برای اولین بار ؟ دوباره ؟ —در این حد از این فضا و امکان برخوردهای موجود در آن است. کوچکتر اتاق او را دیدم در حال حاضر شده است یک اشتباه و اتلاف وقت است. او از سر گرفت و با جدیت فرز. نقطه ای بود برای لذت بردن از آزادی در اینجا به رد محدودیت. و در میان این اعداد R. احساس خاص او می خواهم پیدا کردن اگر نه واقعی آشنایان و سپس کسانی که مانند خود—خود قبیله خود را در نوع خود مردم.

“من می شنوم—”

“هیولا هستند ما—”

“آیا این به در؟”

“Apropos از هیچ چیز—”

“همه چیز اتفاق می افتد در احزاب است.”

“آیا به یاد شما را غمگین؟”

“من به او گفت: اگر آینده از جنسی است که مردان طاس با ponytails من می خواهم هیچ بخشی از آن است.”

“—آهنگ های خوانده شده توسط ارواح—”

“آنها ترک جوراب زنانه ساقه بلند, مینی بار—”

“به من بگو در مورد زمان کسی به شما پول برای چیزی است که دیوانه است.”

“چه اتفاق می افتد به شما می گه که شما رفته؟”

“—نیابتی تعطیلات آخر هفته—”

“من نیاز به یک تاریخ است.”

“—کاملا خوب آپارتمان خالی در Bed-Stuy—”

“خنده دار است ؟ یا احمق ؟ یا در طعم بد؟”

لحظه R. هماهنگ به بیان آن افزایش یافت و در او. قطعات jostled گوش خود را مانند بدن jostling در این فضا است. اگر او می توانست نوشته شده کلمات پایین آنها می خواهم حماسه متوسط شعر یا شاید شعر برای یک پست-پانک گروه است. در اینجا در حال حاضر بر روی زمین بود که به نظر می رسد انجام می شود درست است که نوشتن در یک حرکت-مانند تکه کاغذ اما هنگامی که R. زانو زد کنار او او را دیدم که صفحه خالی بود و آنچه از او گرفته بودم برای یک قلم تند بود تنها با یک حرکت انگشت. این مرد تا به حال ریش و عینک او حداقل شبیه یک شاعر است. به دست انسان توجه با پیوستن به او را در طبقه تشکیل پناهگاه کمی در دریا حرکت R. فکر نجات روبرو می شوند.

“این را اضافه کنید به بسیار آن را ندارد؟” R. گفت: با یک شانه و یک لبخند.

“این را اضافه کنید به هر چیزی در همه!” مرد گفت. “نه مگر اینکه شما را دیدم عاقبت.”

“عاقبت؟”

“‘Avengers: Endgame’!”

4.

R. درک به سختی. این fathomless فیلم آن fathomless عاقبت panoplies از مافوق بشری شخصیت های مرگ و تولد. شور و شوق برای کسانی که مراقبت. R. نیست و یا نداشته است.

“شما در اشتباه هستید, Ted, این است که کاملا زمان مناسب برای سازماندهی سه دهه از عکس ها.”
کارتون توسط Kendra Allenby

“من می ترسم من از دست رفته من شانس—”

“البته. شما مانند من هستید شما به ذهنم نمی رسه! من نیاز به کسی که خیلی جوان است.”

آیا این مرد واقعا چیست جوان ؟ شاید R. فکر او تنها به معنای کسی که می خواهم در این محل وارد اخیرا از او. یا تا به حال همه آنها در اینجا وارد در یک بار ؟ R. نمی دانم. چنین افکار تنها اشتباه او است. آنچه او غم انگیز بود یکنواخت و خسته کننده مخرج مشترک حق رای دادن فیلم. رضا را دوست دارند به بحث در مورد چیزی بیشتر متعال با برجسته-به دنبال مرد. واقعی سینما مانند ولز Orthman را “Munificent Unpersons” می گویند. یا طراحی رقص از کاترینا Rausch. که فراموش نشدنی طولانی پیش شب در Boerum موزه هنرهای قبل از Trina Mausch فوت کرده است. اما در حال حاضر این همه به نظر می رسید اشتباه دال چندپاره و فاقد تأثیرگذاری و عقب به چیز بی اهمیت. دانستن طرح “Revengers: Spendblame” ممکن است تنها سرمایه اجتماعی به اندازه کافی گسترده به معنی در اینجا. حتی که ممکن است laughably محدود. در عین حال R. خود را که مایل به نا امید نیست.

آمده: “باید وجود داشته باشد کسی است.” او پیشنهاد یک کار دست کشید و به پا خود را به بازی. “کسی که باید بدانید.”

چگالی بدن افزایش یافته بود و حتی پس از R. زانو زد. در حال حاضر این مانع ارتباطی کمتر بود سرعت که با آن دیگران نقل مکان کرد و از دست و پا گیر دوری از کسانی که به یکی از آنها صحبت کرد. هنوز R. مشغول به کار در نمایندگی.

“شما—آیا شما اتفاق می افتد برای دیدن—” R. یافت که او بازداشت بدون توجه به آنچه. او سعی پیشرو در عوض با قلاب, دعوت به سقف و نه به کسی در خصوص ” ‘Avoiders: Shamegame’—هر کسی می دانم که چگونه به آن می رسد؟”

هیچ پاسخ آمد تنها غنی غیر قابل درک سخن نامفهوم گفتن و زمزمه صدای دیگر اولویت های دیگر. هنگامی که R. تبدیل به طور کامل در اطراف او را دیدم که او می خواهم از دست این مرد ریشو در حرکت بدن. آن را مهم ، او می خواست تنها به کمک بود اما یک چیز است که نمی توان کمک کرد.

یک زن میانسال در ساری خطاب به او. در غیر مستقیم پاسخ به پرس و جو ؟ او نبود خاصی.

“من متاسفم” او گفت: حجامت دست خود را به گوش او. “می تواند شما را . . . من از دست رفته—”

او با لبخند ظاهری به رغبت قراضه از تداوم واقعی ارز. “من فقط گفت چقدر سخت این باید برای غربی ها خود را دوست دارم.”

“اوه” R. گفت. “بله. با تشکر از شما. من معنی—”

او رفته بود قبل از اینکه او می تواند درخواست خود را برای او تعریف اصطلاحات: چه شد “این” واقعا? سپس دوباره نمی R. دانم آنچه در آن بود ؟ او یقین منحرف? در عین حال آنچه که دقیقا به حال زن در ساری فرض در مورد او ؟ R. پریشان شد از او quibbles ناگهانی آگاهی اگر به عنوان یک سرکوب فرکانس در محدوده شنوایی شده بود nudged باز او پیشنهاد: بسیاری از اطراف صدای صحبت کردن زبان های غیر از زبان انگلیسی است. او شده است می خواهم فیلتر. R. احساس شرم در خود فرضیات محدودیت در شرایط خود از پرس و جو.

پیش رو در جریان زیادی از بدن R. در حال حاضر کشف یک نوع از جزیره یک منطقه خالی به سمت چپ. او استنباط آن به عنوان یک حرکت را از طریق یک چشم انداز ممکن است استنباط حضور یک دور دریاچه یا ساحل از استراحت در درخت خط. چه تشکیل این حریم هوایی? چرا باید وجود داشته باشد برخی از منطقه که دیگران در اینجا اجتناب شود ؟ R. احساس اجبار نسبت به آن است. او مدت زمان طولانی تر برای آرنج ، واقعا رشد کرده بود غیر ممکن است برای حرکت بدون تماس با آن لبه های او را در هر طرف با وجود چگونه تمام شد, سرمایه گذاری در, ضروری از حرکت مداوم است.

R. نقل مکان کرد و برای فضای باز.

5.

سنگر بود طولانی و گسترده به طرف banked و صاف است. آن سراشیب به آب شاید به عمق چهار پا در پایین ، یک تعداد انگشت شماری از مردم انتخاب شده بود—یا حداقل R. ترجیح داده به فکر می کنم آنها می خواهم انتخاب—به اسلاید به پایین. آنها در حال حاضر cavorted و پخش وجود دارد هر چند آن را به سختی به اندازه کافی گسترده در پایین به واجد شرایط به عنوان یک استخر شنا.

وجود دارد هیچ guardrail. R. teetered به طور خلاصه در لبه تلاش برای دیدن. بودند کسانی که در پایین واقعا خوشحال بودند و یا آنها از کوره در رفته?

“آنها می توانند دوباره؟” R. خواسته فرد در کنار او فقط پس از آن بود که بیش از حد نزدیک به تشخیص دقیقا.

“ما می خواهم که به آنها کمک کند.” سخنران تن بود uncompassionate.

“چگونه؟”

“فرم نوعی از انسان نردبان” فرد mused در و سپس فشرده کردن و تحت یک پرچین از بدن duckwalking به فرار. پیشنهاد شد, ماهر, R. دیدم هر چند این سطح از سازمان بعید به نظر می رسید.

این waders تا به حال به خود را حداقل در حال حاضر. R. untempted تحت فشار قرار دادند به دور است.

R. سوار به چرخشی تبدیل شده بود که تقریبا مانند یک انسان سیستم دنده. او در بر داشت خود را jostled به سمت بالا گرفته پای خود را برای یک لحظه. نظر خود را از دشت فرز سر بود و آموزنده: آبکی ترانشه بودند پراکنده به طور منظم در سراسر جهان گسترده و اجتماع. چگالی بدن ساخته شکاف بی تردید. تا به حال کف تضعیف باز در برخی از نقطه به فاش کردن استخرهای? یا آن که آنها را تبدیل به قابل توجه فقط در حال حاضر ؟

R. بود تحت فشار قرار دادند تا در برابر یک ساختار است که آمده کاملا غیر منتظره به مسیر خود است. هیچ چیز آنقدر بزرگ به عنوان سنگر از آن پنهان شده بود در بدن تا آخرین ثانیه. یک نوع از نیمکت یا میز ایستاده بود در آرنج ارتفاع. هیچ یک مینی بار یک چیزی که او شنیده ام که قبلا ذکر شد. چند بدن چسبیده به آن را مانند یک قایق.

در اینجا یک چیز ممکن است استماع به عنوان یک منبع برای مجسمه سازی. برخی از بخشی از این نوار و یا پایه ممکن است به رسمی شادی—به R. حداقل—اگر او پیش بینی آن را جدا از کل تنظیمات و مهر و موم شده با بیش از خود متمایز سبز-خاکستری بلغور جو دوسر پلیمر. در عین حال او چگونه می تواند به اندازه کافی دریافت بازگشت به آن را در تمامیت خود را? نا امید کننده است. به هر حال در حال حاضر که او خم به بررسی آن پیوستن به طبقه جسم وقیحانه, remorselessly غیر.

او باید ترک فکر کردن در این راه است.

6.

افراد جدید تا به حال شده است به طور مداوم از ورود بود که تنها توضیح ممکن. و R. احساس او می تواند قاضی این واقعیت از وضعیت, از خود زمزمه سوالات این frisson از هیجان در تن خود را حتی به عنوان آنها می تواند تعیین سختی یک اینچ از زمین را به ادعا می کنند برای خودشان. شما بیش از آن را دریافت R. می خواستم به آنها بگویم اما این کار را نکرد. او قرار است او می خواهم تبدیل به یک نوع کهنه کار از این محل در آنچه احساس کمی بیش از یک ساعت. (زمان بود مسخره مفهوم است.) هی, شما, بچه, get off my lawn! او تقریبا شوخی بود اما به سختی خنده دار. او هر دو احساس متاسفم برای آنها و تحریک شده است که می تواند آنها هیچ نظری ندارم که چگونه از آن آسان شده بود یک بار به گردش.

در این فکر R. کمرنگ به یاد می آورد کسی که مدتها پیش در تلاش برای توضیح این محل به سیستم است که غالب. البته او پرداخت می شود بدون توجه است. شما نمی مراقبت در مورد این نوع از مسائل تا زمانی که شما مجبور به بیشتر. و چرا باید او را مراقبت به گوش دادن و سپس ؟ آن را نمی خواهد انجام هر گونه خوب است. هیچ باشد که در آن شما هستند. وجود دارد زمانی که شما وجود دارد. و در حال حاضر او بود.

7.

پس از آن آمد و در آخر undistinguished چیز. R. مطمئن بود که او می خواهم هشدار داده شده است. این پرتکاپو به آن حد و رضا در بر داشت خود را سرنگون با جمعی از دیگران پایین صاف بانک به یکی از ترانشه. تنها فضا است که باقی مانده است. R. تا به حال تا به حال هیچ ایده چگونه نزدیکی به او شده است می خواهم لحظه قبل از. آن تبدیل شده بود غیر ممکن است برای دیدن فراتر از سر و شانه انبوه محکم وجود دارد هیچ کس به سرزنش اما—R. موفق به دستگیری این فکر می کردم. هیچ کس به سرزنش. پس از آن بود آشکار است. هیچ کدام مطرح شده واقعی هر اعتراضی با وجود بدن خود را تلاش pointlessly یک مانده از غریزه است. بدون سر و صدا از صدای به نظر می رسید به طور عمده به بیرون آمدن از بالا, از کسانی که فقط کشف خود را تقرب به سنگر فقط از دست دادن جای پای خود را در لبه. در اینجا در میان افتاده این بود که به طرز عجیبی آرام است.

بدن نزدیک او می خواهم به آن عادت کرده اند. R. آن را در بر داشت تقریبا تسلی. هنگامی که آب به او رسید هر چند او احساس گیج فیزیک: می تواند وزن و جرم را آواره کم عمق استخر به سمت بالا از طریق شکاف? یا به آب بیشتر شده است و لوله کشی در حال حاضر ؟

شاید تا. شاید مهم نیست به درک.

8.

R. بیدار شد دوباره در اتوبوس. او خود را جمع آوری فقط به عنوان آنها کشیده تا دوباره در خارج از محل وضعیت او می خواهم که به راحتی به رسمیت شناخته شده و حتی اولین بار—منظقه ورودی درب کشویی و غیره.—و اجازه خود را به جاروب با کوهورت به زندگی پس از مرگ. ♦

tinyurlbitlyis.gdu.nuclck.ruulvis.netcutt.lyshrtco.de

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>