آموزش از راه دور چیست ؟

A kid kicking a laptop book and pencil out of frustration.
که می تواند هیجان زده در مورد برنامه ریزی عالی مجازی درسی که همه ما می خواستیم مدرسه برای شروع دوباره ؟ تصاویر با حداقل Heo

از طریق مه از حافظه و با وجود همه چیز را که اتفاق افتاده پس من هنوز هم به وضوح به یاد داشته باشید آخرین روز مدرسه. در صبح من به گوش شهردار در رادیو و اصرار دارد که این مدارس را نمی دید. بیش از حد بسیاری از کودکان آسیب پذیر خود را تنها وعده های غذایی در مدرسه, او گفت:. بیش از حد از این شهر نیروی کار وابسته به مدارس برای مراقبت از کودکان. در بعد از ظهر امیلی و من در رفت و بزرگ ما همه گیر خرید اجرا شود. و سپس در 5 p. m. در این نقطه من برداشت Raffi از قبل از K. مدرسه ما محبوب بود آن معمول خود: بسیاری از والدین بسیاری از کودکان و نوجوانان, همه در یک روحیه ی خوب. به طور معمول خود را پس از معلمان مدرسه بودند و خسته.

“شهردار نمی خواهند به مدارس” به من گفت.

“اگر او نمی کند به آنها نزدیک خواهیم دید آنها” یکی از معلمان گفت.

“حضور و غیاب در حال حاضر پایین” معلم گفت. “مردم در حال نگه داشتن بچه ها خود را در خانه.”

که زمانی که من می دانستم که این مدارس شد و رفتن به دید و به زودی.

Raffi و من رفتم بیرون و دوید به نوسانات. من در صحبت با برخی از پدر و مادر دیگر. یک وکیل دادگستری گفت: رئیس او گفته بود او را به خانه به عنوان مقدار کار به عنوان او می تواند به عنوان اتاق شد و احتمالا بسته می شود; یکی دیگر از, یک برنامه نویس کامپیوتر در حال حاضر شروع به کار از خانه. هیچ یک از ما پوشیده بود اما در حال حاضر برخی از پدر و مادر به نظر می رسید نگه داشتن فاصله آنها از یکدیگر است. ما در مورد احتمالات مختلف در این رویداد از مدرسه بسته شدن. شاید ما می تواند راه اندازی یک پدر و مادر-اجرای مراقبت از co-op? در هر صورت ما می بینیم هر یک از دیگر در زمین بازی! هیچ یک از ما فکر می کنم تا به حال هیچ مفهوم در آن زمان چقدر جدی بود و رفتن به نوبه خود به.

بعد از نیم ساعت من موفق به استخراج Raffi از زمین بازی. ما برداشت خود را برادر کوچک ایلیا از مراقبت روزانه. سپس همراه ما ambled در امتداد خیابان های بروکلین از طریق کلینتون تپه و قلعه گرین خطرناک در سراسر اقیانوس اطلس در خیابان و به بزرگ اطلس متری و توسعه و هنوز هم بیشتر از یک سایت ساخت و ساز که در آن زندگی می کنیم. و آن بود که: آخرین روز مدرسه. آن را پنج شنبه, مارس 13th.

در ابتدا فقط از ترس: ترس است که ما را مریض; ترس است که ما پدر و مادر را بیمار; ترس است که جامعه را به فروپاشی مانند فاجعه و مردم شروع به حمله به یک دیگر در خیابان برای مواد غذایی.

در این میان وجود دارد این ماده از بچه های ما. ایلیا هنوز دو بیش از حد جوان به خوش آمد می گوید ناگهانی پایان وقت روز مراقبت با چیزی جز شادی. ما تا به حال شده است با انداختن او در آنجا به مدت هفت ماه, و او هنوز هم گاهی اوقات گریه کرد. ایلیا نمی پرسیدن هر گونه سوال در مورد اینکه چرا او را به ماندن در منزل.

Raffi نزدیک شدن به او پنجمین سالگرد تولد یک داستان متفاوت بود. او تا به حال شده است که شنیدن در مورد کوروناویروس برای چند هفته در حال حاضر در بخشی به دلیل معلمان خود را در مدرسه آغاز شده بود و همه با دقت بسیار دست خود را بشویید. رقص معلم در حال تدریس در کلاس چگونه عطسه به خم کردن آرنج خود را. و ما به بهترین توانایی ما تا به حال به او توضیح داد که چه coronavirus شد. چون من تا به حال انجام داده توضیح در روسیه, و , تاج, در, روسی, همانطور که در بسیاری از زبان های دیگر به معنی “تاج” او ترجمه کرده بود به نام از این ویروس به عنوان “پادشاه جوانه.” هنگامی که ما به او گفت که چون پادشاه جوانه او تا به حال به ماندن خانه از مدرسه برای کمی در حالی که او به نظر می رسید به آن را بسیار در گشاد گشاد راه رفتن. که نمی تجارت استرس و سفتی از مدرسه برای غور و صبحانه و به دنبال آن ساعت از “Wild Kratts,” “مرد عنکبوتی” و وحشتناک نشان می دهد به نام “قهرمانان از ماده چسبنده و لزج Jit Zu”? اما در واقع آن را به عنوان معلوم شد Raffi گاهی ساختار است که مدرسه ارائه شده و به زودی او شروع به امیلی قرار داده و آن را “کوچک خود را به دست ذهن است.”

اولین هفته پس از بسته شدن مدرسه امیلی و من هر دو بیمار. با توجه به بعد آنتی بادی آزمایش این نبود که احتمالا COVID-19 اما لذت بخش, یا, و ما بیشتر اجازه دهید بچه ها تماشای تلویزیون است. اما حتی Raffi در نهایت رشد خسته از این و در کشتی سوار در تعقیب ایلیا در اطراف آپارتمان و مسائل در فریزر و نقاشی بر روی دیوار. آپارتمان ما کوچک بود و اجاره. از بیست و طبقه اول ما به تماشای ترافیک رشد نازک تر و نازک تر در اقیانوس اطلس خیابان.

در بین خواب و تعریق از تب و فریاد در Raffi برای جلوگیری از هر خشونت و یا مخرب بازی او می خواهم در حال حاضر اختراع ما تعجب اگر ما باید ترک نیویورک. ما در Airbnb لیست در نزدیکی خانه پدر من در ماساچوست است. اما ما نمی خواهید به ترک و هنگامی که فشار آمد به پرتاب ما نمی تواند آن را تقبل کنند. پس از آن دوستان که تا به حال به طور موقت ترک خانه های خود را در تاج و ارتفاع حدود یک مایل از ما پرسید: اگر ما می خواهم به خانه نشستن. آنها تا به حال دو طبقه و مهمتر از پشت حیاط. ما گفت: بله حق دور نقل مکان کرد خانه یک زن و شوهر از روز بعد. هنگامی که ما می خواهم دور ما مواد غذایی, راه اندازی, سفر, گهواره برای نوزاد و نمیفهمد Netflix وضعیت در تلویزیون آن زمان به صورت ما واقعیت جدید. آن زمان برای آموزش از راه دور را آغاز کند.

چه شد مدرسه ؟ چگونه کار می کند ؟ Raffi معلم, خانم, حال همیشه انجام بهترین خود را به ارسال عکس ها و به روز رسانی و Raffi بخشی بود که در واقع بسیار مایل به شایعات بی اساس در مورد دوستان خود را: که می خواهم به حال زمان که هنوز یاد نگرفته که چگونه برای باز کردن یک بسته چیپس سیب زمینی که تا به حال پا در Raffi دست (به عمد به اعتقاد او) در طول زنگ تفریح. اما چگونه مدرسه به نوبه خود Raffi به یک فرد و عضوی از جامعه کسی که نشسته هنوز تا پانزده دقیقه در یک زمان و به نظر نمی رسد فقط به صورت تصادفی شروع به پرتاب چیزهایی در سر مردم? این بخشی از آن رمز و راز بود به ما.

در اولین روز از آموزش از راه دور, خانم فرستاده و ما این کلاس را در برنامه روزانه. از 8:20-8:40 A. M.بچه ها نوشت: از نام خود را خوردند و برخی از صبحانه. از 8:45 تا 9 آنها تا به حال یک صبح جلسه به بحث در مورد احساسات خود گوش دادن به آهنگ های هفته و عمل نامه برای تلفن های موبایل. سپس آنها را از آنجا خارج شد. پس از آن آنها تا به حال “مرکز فعالیت های زمان.” و در و تا 2:40 p. m. به خاطر تداوم و بچه ها ادامه غنی سازی خانم پیشنهاد ما به دنبال برخی فرم از برنامه در صفحه اصلی. ما توافق را امتحان کنید. V آیا این با هجده بچه ها هر روز. چگونه سخت می تواند از آن ما را به انجام آن با یکی از بچه های خود ما?

معلوم شد که غیر ممکن است. Raffi نشسته بود خیره در کار اختصاص داده شده برای یک دقیقه اما پس از آن او می خواهم می خواهم برای پیدا کردن چیزی در یخچال و فریزر به خوردن و یا به تعقیب پس از ایلیا یا فقط به فرار و پنهان است. هنگامی که ما در تلاش برای رفتن به خارج به عنوان در هر برنامه که آیا برای پارک کردن در خیابان و یا فقط به حیاط پشت Raffi ادعا نمی خواهید به آن بروید. بعدها ما شنیدیم از بسیاری از پدر و مادر که خود Raffi-سن بچه ها تا به حال این واکنش به مستند, یا از ترس و یا اینرسی یا چیز دیگری بود و حاضر به رفتن به خارج برای هفته ها. اما بین دو نفر از آنها بچه های ما فقط انجام آسیب بیش از حد به دوستان ما خانه به خود طبقه را از پله ها خود را زیبا و سفید نیمکت. ما تا به حال به آنها را. چند بار من به سادگی انجام Raffi بر روی جلو خم شدن در پیراهن و جوراب. هنگامی که در خارج در سرما (که هنوز در اواخر ماه مارس بسیار سرد) او موافق برای قرار دادن در کفش و ژاکت. سپس ما را به صورت مسالمت آمیز در راه رفتن به طرز مرموزی خیابان های خالی.

ما هرگز در هر نقطه خیلی آرام. مسکونی کنار خیابان پشت حیاط—پس بچه ها تا به حال متولد شده است این بوده است ما آرمان است. اما در حال حاضر آن را بیش از حد آرام. مردم حلق آویز کردن در گوشه ای و نه نشستن بر خود stoops و نه رانندگی در اطراف با موسیقی در حال پخش. یک زمان صفوف از Hasidim سوار خیابان ما در ون وافغان موسیقی در جشن عید فصح. اما گذشته از آن است که فقط آژیر روز و شب در نظر گرفتن مردم پایین خیابان بروکلین به Kings County Hospital یا تا نیویورک خیابان بروکلین بیمارستان و یا در امتداد شرقی پارک وی به Methodist. در این مقاله ما در مورد این صحنه در این مکان است. ما در نگاه عکس هایی از تلفن همراه morgues.

V آهنگ این هفته برای کسانی که برای اولین بار دو هفته بود که باب مارلی “Three Little Birds.” یکی از معدود چیزهایی که من موفق از برنامه درسی مدرسه بود به آن بازی دوباره و دوباره در بلندگوی بلوتوث. دوست من پخش آهنگ برای Raffi چرا که اگر چه او نمی گویم هر چیزی به این اثر, من شک دارم که او ترسیده بود. قطعا پدر و مادر خود بودند. “نگران نباش” من می خوانم به او “در مورد یک چیز است. / به خاطر هر چیز کوچک / میخوام به همه حق است.” “جلوگیری از آن, دادا,” او می گویند چرا که او دوست ندارد من آواز. من متوقف شده است. و در هر صورت من تا مطمئن شوید که هر چیزی که کمی بود میخوام همه حق است. هر شب در سکوت خانه ما شنیده sirens. چندین بار کسانی که هفته اول sirens بودند در خیابان های ما. برخی از همسایگان ما ناپدید شد به شکم از سیستم پزشکی. پدر یکی از دوستان نزدیک من بود در بیمارستان در یک دستگاه تنفس مصنوعی.

شهرت Raffi مدرسه است که آن را بیش از حد دقیق و علمی. اما آن را نیز به خوبی موفق و استقبال و Raffi تا به حال تا به حال یک سال فوق العاده وجود دارد. V محکم زد کشتی, اما او می دانست که بچه ها به عنوان افراد—چه آنها خوب بودند و چگونه برای ایجاد انگیزه در آنها را به بهترین خود را بلند كنيد. او می دانست که چگونه به آنها را احساس می کنند بخشی از یک واحد: ظرف یک هفته از بودن وجود دارد Raffi می دانستم که دیگر کودکان و نوجوانان نام و ظرف یک ماه او می دانست که بسیاری از همکلاسی های خود شدند. در اولین کنفرانس انجمن اولیا و مربیان در پاییز خانم رفت و از طریق ضروری “ارزیابی”—که چگونه بسیاری از حروف Raffi می دانست که چگونه او می تواند تعداد که اشکال او می تواند شناسایی. ما راننده سرشونو تکون دادن مودبانه اما در حقیقت ما اهمیتی نمی دهند. در نهایت او به بخشی که علاقه مند ما: چگونه به خوبی Raffi شد همراه با دیگر بچه ها. او گفت که او انجام شده بود خوب است. “وجود دارد برخی از بچه ها که به من می آیند و می گویند “هیچ کس می خواهد به بازی با من’, ” او گفت:. Raffi نبود که. ما راحت است.

اما اکنون در شرایطی که در کلاس سحر و جادو است که خانم نحوی ساخته بودیم و به سمت چپ با سر استخوان “است.” Raffi می تواند نوشتن حروف “A” اما نه کوچک یکی خود را “7”s شد به طور مداوم به عقب. هر روز ما را دریافت تکالیف برای نامه, شمارش خواندن. هر روز ما موفق به انجام آنها است. Raffi فقط علاقه مند نبود و سخت تر از ما سعی کردیم بیشتر به او مقاومت کرده است. امیلی و من تا به حال با این نقطه تقسیم بعد با یکی از ما گرفتن بچه ها در حالی که دیگر “کار کرده است.” یک روز وقتی که من تا به حال صبح شیفت من تصمیم من برای رفتن به Raffi از طریق چهل دقیقه از برنامه کلاس بدون توجه به آنچه. از طریق ترکیبی از رشوه و مجازات و خودداری از تنقلات به علاوه کاملا نادیده گرفتن برادر خود من او را به آن را انجام دهد. هنگامی که ما انجام شد نگاه کردم ساعت. آن را گرفته بود سه ساعت هر دوی ما خسته و ایلیا در اشک بود.

و پس از آن وجود دارد زوم است. وجود دارد تناوبی همه کلاس زوم برخی کوچکتر-گروه زوم برخی از زوم یکی یکی با دوستان است. این تبدیل به مهمترین و پر و nerve-racking از همه است. گاهی اوقات Raffi خواهد نشستن و صحبت charmingly با یک دوست. بار دیگر او را سرقت گوشی و یا کامپیوتر قطع و اجرا به اتاق دیگر و به نوبه خود در PBS کودکان و نوجوانان. هنگامی که آن زمان برای زوم با کلاس های خود او را بی قرار بودن و چهره; هنگامی که مردم شروع به انجام باحال زوم زمینه (یکی از بچه ها در فضا بود!), او اصرار بر ساخت یک پس زمینه سرد نیز هر چند ما کامپیوتر بودند بیش از حد قدیمی به حمایت از آنها. یک بار با او رفتار بدی که من تعطیل کامپیوتر. من فکر کردم این یک مجازات سخت اما عادلانه—اما همه آن را به او آموخت این بود که شما می توانید همه چیز از بین برود. او شروع به بستن کامپیوتر هر زمان که او خسته شدم.

V آیا این با هجده بچه ها هر روز. چگونه سخت می تواند از آن ما را به انجام آن با یکی از بچه های خود ما?

V نیز با داشتن یک زمان سخت. برای او نگه داشته تا جلوی شجاع اما در یک پیام ما ClassDojo او به ما گفت که چگونه او احساس شد. “دلم برای دیدن شما و فرزندان خود را در زندگی واقعی خیلی!,” او نوشت. “من اجتماعی بودن و مطمئن شوید که این یک چالش است.” او وعده داده شده به آمده تا با یک برنامه درسی مجازی. اما او نمی دانم بهتر از ما چه چیزی برای انجام با بچه ها در حال حاضر. این وضعیت که هیچ کس می خواست که هر کس خواست می شود به عنوان به زودی به عنوان امکان پذیر است. که می تواند هیجان زده در مورد برنامه ریزی عالی مجازی درسی که همه ما می خواستیم مدرسه برای شروع دوباره ؟ همه غمگین بود و هیچ یک از ما اجازه داده شد به آن را نشان می دهد, واقعا, چون بچه ها می دانند که چیزی بود. البته بچه ها در حال حاضر می دانستند.

همه ما در عزاداری برای شهر ما و آن هزاران نفر کشته و صدها هزار نفر از کار; برای مدرسه ما; و بله برای ما سال قبل از K. Raffi است گلهای پسر, اما او همچنین می تواند یک تعداد انگشت شماری. برخی از بچه ها در کلاس در حال حاضر preëxisting دوستی. با وجود V اطمینان آن را در زمان در حالی که برای ما به مانند Raffi شد اتصالات در زمان مه نورد در اطراف ما احساس کردند که او بود. او دوستان و آنها دوستداشتنی و ما برای ورود به این دوره طلایی از سال زمانی که آن را به خوبی در خارج, خورشید باقی می ماند تا بعد از این هیچ معامله بزرگ به playdate برای زمین بازی یا پارک چرا که هر کس در حال رفتن به به هر حال وجود دارد و شما به عنوان پدر و مادر می تواند فقط قطع و استراحت و کمی بحث در مورد بزرگم همه چیز.

به جای آن ما تا به حال پادشاه جوانه. ما تا به حال sirens و انزوا و مرگ است. تنها زمانی از روز که همه از ما خوشحال بود که ما به پارک رفت اما پارک بود و نه بدون آن مسائل. برای هفته اول و نیم از زمان ما در تاج و ارتفاع زمین بازی داخل Brower پارک هنوز باز بود و بچه ها بازی می کردند و در داخل آن است. من بارها و بارها تا به حال به جلو و نوزاد به ویژه در دور از در ورودی. سپس یک روز آنها در زمان پایین بسکتبال hoops; چند روز بعد آنها در نهایت بسته زمین بازی. من خوشحالم که آنها این است. اما جهان ما شد کاهش.

به تنهایی در آن خانه بزرگ ما استدلال بر Raffi را در مدرسه. “من اهمیتی نمی دهند اگر او می نویسد: ‘7’ عقب!” امیلی نگه داشته گفت. “او چهار سال!” اما من نمی خواهم او را از سقوط و به مهد کودک با عقب “7”s هنگامی که هر کس دیگری بود در حال حاضر به راحتی در نوشتن تمام راه را به بیست. و بیشتر اجتماعی-عاطفی من فکر کردم ما باید حداقل سعی کنید به ماندن افسار به مدرسه ما, به خانم, به همکلاسی های خود و انجام مشق شب به نظر می رسید به من یکی از راه های ما می تواند انجام این کار است.

ما هر دو می ترسیدند که او از دست دادن علاقه در مدرسه است. امیلی می ترسید او را از دست دادن علاقه اگر ما فشرده و او را به انجام این حروف و اعداد. من می ترسید او را از دست دادن علاقه اگر او کاهش یافت و رشد کرد. هیچ یک از ما تا به حال هیچ راهی برای دانستن اینکه کدام یک از ما درست بود.

آخرین بزرگ انتساب قبل از رخصتی بهار بود “گزارش” برای ماه تاریخ زنان. ما تا به حال موفق به انجام فقط در مورد هر تکلیف تا آن زمان اما این یکی شامل یک ارائه به کلاس بنابراین من احساس کردم که ما تا به حال هیچ چاره ای اما برای به دست آوردن آن انجام می شود. برای گزارش خود را شما می توانید بحث در مورد یک عضو خانواده یا یک قابل توجه از تاریخ است. دو روز قبل از آن به دلیل Raffi و من نشستم و خواندن برخی از کتاب آموزشی در مورد Harriet Tubman کلارا بارتون آملیا ارهارت و رزا پارکس. Raffi waffled کمی من و من از او پرسید که آیا او می خواست به مصاحبه با مادر و یا مادر بزرگ. وقتی که او گفت: من تحت فشار قرار دادند و او را به سمت ارهارت—من احساس او تا به حال روح ماجراجویی و خطر که Raffi بود به. ما به عنوان خوانده شده کتاب دیگری است که ما آنلاین و سپس به تماشای یک فیلم کوتاه.

بعد Raffi برداشت از یک چوب بزرگ در پارک آن را به خانه آورد و یک “مجسمه سازی” از آملیا ارهارت. آن را به هیچ وجه شبیه به یک فرد بسیار کمتر آملیا ارهارت اما من تحت تاثیر قرار گرفته بود که او تا به حال فکر ساخت یک مجسمه از یک چوب بزرگ است. ما همچنین گوش دادن به برخی از آهنگ ها در مورد ارهارت. Raffi شیفته این واقعیت است که او تا به حال به سادگی ناپدید شد یک روز بیش از اقیانوس آرام است. او به درخواست ما اگر او می خواهم “drowneded.” “احتمالا” ما گفت. او این را به عنوان اطلاعات بسیار جالب.

صبح روز بعد بود که بزرگ ما کلاس زوم. آن را در من تغییر, و من احساس بیم و هراس آن را به عنوان نزدیک. خواهد Raffi قادر به نشستن از طریق همه چیز ؟ اگر او قادر خواهد بود برای نگه داشتن خود را از گفتن چیزی نامناسب ؟ و چگونه او واکنش نشان می دهند اگر به احتمال بسیار زیاد دیگری نیز انتخاب آملیا ارهارت? آیا او دیوانه و اسلم کامپیوتر خاموش?

تقریبا در هر یک از کلاس هجده بچه ها نشان داد تا به زوم. اولین پسر به ارائه یکی از رهبران کاریزماتیک از کلاس. برای زنان-تاریخچه پروژه گفت: او تا به حال کشیده شده یک سنجاب. او به ما نشان داد طراحی. اما این یک سنجاب شیطان, او گفت:. و در اینجا آن ترسناک شیطان گوش و ترسناک شیطان چشم. او در ادامه در مورد سنجاب شیطان و از آن زمان در حالی که برای همه از جمله خانم V به درک که این هیچ ربطی به ماه تاریخ زنان. در نهایت او او را متوقف کرد. “شما یک مصاحبه با مادر خود,” او گفت:. “آیا شما به یاد داشته باشید هر چیزی از که؟”

پسر فکر صادقانه برای یک ثانیه و سپس گفت: “هیچ.”

و در آن رفت. کودکان چهار و پنج ساله; هیچ کس منفجر ما را با فضل و دانش خود را و فرمان از موضوع است. دو بچه انتخاب کرده میشل اوباما و دو را انتخاب کرده بود رزا پارکس اما هیچ کس دیگری انتخاب کرده آملیا ارهارت. در نهایت نسبت به پایان این نشست آن بود Raffi را به نوبه خود. حق دور او زد اما خانم coaxed آن را از او. “چه کار آیا آملیا ارهارت اند؟” “او یک دامپزشک?” “او یک خلبان!” Raffi گفت. و او موفق به می گویند که او در حال عبور از اقیانوس اطلس. خیلی خوب. خانم تصمیم گرفت به او فشار فقط یک کمی بیشتر. “آنچه که یک چیز بیشتر شما می توانید به ما بگویید که در مورد او ؟” او گفت:. Raffi در مورد آن فکر. من مطمئن بود که او قرار بود برای راه اندازی به یک تیره مونولوگ در مورد چگونه او ناپدید شده بود یک شب بیش از اقیانوس آرام و درگذشت مرگ خشونت اما در عوض چیزی که ظهور به سر او بود که زمانی که او کوچک بود, او تا به حال ساخته شده است یک سطح شیب دار در پشت حیاط و سوار کردن آن را در یک جعبه چوبی نشان اوایل daredevil طبیعت است. آن را به حال شده است که در هر دو کتاب ما به عنوان خوانده شده و همچنین در یک PBS Kids cartoon او می خواهم دیده می شود.

“O. K.,” V گفت. “این است که چیزی که شما می خواهید برای ساخت خود را پشت حیاط؟” آن را پیچیده تر سوال از او متوجه شد. “من می تواند در ساخت آن را در اینجا,” رافی گفت: از خانه که در آن ما اقامت داشتند “اما ما در خانه واقعی که در آن زندگی می کنیم وجود دارد،” و سپس او را به راه اندازی یک مونولوگ در مورد املاک و مستغلات و دوستی—در مورد چگونه او که قرار بود به درخواست کارگران ساختمانی در سراسر خیابان برای ساخت ما یک آپارتمان است که باید نظر خود را, دوست, دوست J را به این دلیل که ساختمان آنها قرار بود برای رفتن به مانع فعلی ما از نظر J خانه و Raffi همیشه نیاز به دیدن J و همچنین از آنجا که آنها تا به حال شده است دوستان خود را از مهد کودک. هنگامی که او در نهایت متوقف شد سکوت خراشیده. “وای” خانم گفت. “با تشکر از شما برای آن.” من احساس فوق العاده ای امداد و غرور و عشق; I kissed Raffi بر روی پیشانی. ما تا به حال جان سالم به در کلاس گسترده ای زوم! و من احساس من تا به حال فقط از دست داده و حدود دو سال از زندگی من است.

آن روز ما رو کلمه از دوستان ما که آنها از بازگشت به بروکلین. ما ویران شد اما به محض این که رسیدیم به آپارتمان ما ما در بر داشت برای ما جای تعجب است که ما شادتر. این بود که ما مسائل پیش فرض ما مشاهده یک غول ساخت و ساز سایت از پنجره به بیرون ما عجیب و غریب ، ما دیگر مجبور به نگرانی در مورد آنچه که بچه ها انجام شد به نیمکت یخچال طبقه. “ما را می خورند در این کوچ, راست?” Raffi گفت. بله. که روی نیمکت نبود تا به حال رفتن به نگاه خوب دوباره. آنها می تواند غذا خوردن در آن همه آنها می خواستند.

من رفت و برگشت به ما دوستان خانه آخرین بار با Raffi به تمیز کردن. آن زمان در تمام طول روز. Raffi “کمک” برای مدتی و سپس رشد بی حوصله. من تا به حال هیچ چاره ای جز به اجازه او پخش پنج ساعت مستقیم از تلویزیون است. در حالی که تمیز کردن من کلمه از دوستم که پدرش فوت کرده است. او هفتاد و چهار ساله بود و شش نوه دارد.

در محل ما با خود ما ویران مسائل و نیمکت ما است که شما می توانید غذا خوردن در ما نگه داشتن بحث در مورد homeschool وضعیت. امیلی فکر کردم زوم خیلی استرس زا و مشق شب خیلی خسته کننده است که ما باید رها و توسعه خود ما درسی است. من استدلال می کرد که من ناتوان از توسعه خود من درسی است. او من را متهم به تلاش برای دریافت در قبل از K. درست بود که من می خواستم A.

در یک لحظه از سر استیصال و تعجب آنچه که ما باید انجام دهیم در مورد Raffi تحصیل من فکر دوم من-معلم کلاس در Brookline, ماساچوست, Marcia لینچ. تقریبا چهل سال بعد, من هنوز هم به یاد کلاس خود است. ما نشسته بر روی فرش به جای میز و نوشت: برای چه به نظر می رسید مانند ساعت در مجلات. من هرگز تا به حال چنین تجربه دوباره و من تعجب که چرا و چگونه او آن را انجام داده بود. چند سال قبل زمانی که من چاپ اولین کتاب من او نوشته بود به می گویند که او افتخار من, بنابراین من تا به حال اطلاعات تماس. من رفتم به ماشین من برای برخی از صلح و آرامش و به نام او بر روی گوشی.

لینچ به من گفت داستان او. او تا به حال رشد در مناطق روستایی جنوب ماساچوست در یک مرتع اما در نزدیکی یک; هر زمان که او و خواهر و برادر بزرگ شده حوصله پدر و مادر خود را ارسال آنها را خارج و آنها را نگاه گاو. “وجود ندارد و این ایده که شما نیاز به سرگرم کردن بچه ها,” او گفت:. “پدر و مادر بر این باور بودند که کودکان و نوجوانان را در پیدا کردن راه خود را.” او تصمیم گرفت برای تبدیل شدن به یک معلم و در نوزده-دهه هفتاد با حضور در ویلاک کالج بوستون, برای کارشناسی ارشد خود را در اوایل دوران کودکی آموزش و پرورش است. محیط زیست وجود دارد مترقی حتی رادیکال. استادان اعتقاد بر این است که شما می توانید آموزش مبانی (مطالعه ریاضی) از طریق فقط در مورد هر چیزی—موسیقی و یا تاریخچه و یا در نظر گرفتن یک پیاده روی در جنگل—که شما نمی مجبور به تقسیم همه آنها را به واحدهای مجزا. یکی از لینچ اساتید در زمان کلاس به رها بسیاری در بوستون و از آنها خواست به سعی کنید به شکل از آنچه تا به حال یک بار شده وجود دارد. لینچ این فوق العاده هیجان انگیز—این ایده که شما می توانید آموزش مردم, تاریخچه باستان شناسی در رها بسیاری است.

لینچ کلاس درس در Driscoll مدرسه در Brookline, یک زندگی, تجربه در آموزش و پرورش است. اعتقاد به این که کودکان و نوجوانان را در پیدا کردن راه خود را رسوخ همه چیز ما وجود دارد. خانم لینچ به ما بزرگ, سیاه, hardbound نوت بوک به “مجله” در و قرار بود ما را به نوشتن هر آنچه که ما احساس می کردم. همانطور که من به یاد داشته باشید بیشتر از من “مجلات” شد داستان در مورد سفینه های فضایی و هیولاها درگیر در جنگ های حماسی. اما لینچ به من گفت که او می تواند یاد بگیرند که بسیاری از کسانی که مجلات. اگر بچه ها به رفتن را از طریق مشکل در خانه هیولا ممکن است بیشتر رایج در مجلات و یا شاید در آرزوی فرار. لینچ می تواند بگوید اگر کسی بود خوشحال یا ناراحت. و ما می تواند بگوید که او در مورد مراقبت ما است.

چهل سال بعد لینچ هنوز هم می تواند به یاد داشته باشید بسیاری از بچه ها در کلاس ما و نگه داشته بود در تماس با بسیاری از آنها. او ادامه داد: آموزش تا زمان بازنشستگی ادامه داد: داشتن بچه روی زمین نشستن و نوشتن در مجلات و حتی به عنوان بیش از همه جهت تحصیل در امریکا تغییر کرده است. برای اولین بار وجود دارد هیچ کودکی پشت سر گذاشت و پس از آن دیگر آزمون و استاندارد. لینچ فکر نمی کنم این شر بود دقیقا. اما او فکر می کنم آنها می خوردند و دور در یک وقت معلم. “وجود دارد تنها چند ساعت در روز,” او گفت:. “اگر شما صرف زمان برای آماده شدن برای این آزمون پس اگر شما یک معلم وجود دارد که خلاق است اگر شما یک حرفه ای است که می خواهد به انجام کارهای هیجان انگیز هستند که او نمی خواهد که زمان به آنها را انجام دهد.”

او تقبیح فشار نیز در سراسر کشور—به بچه ها خواندن پیش از آن. “آنها را به عنوان خوانده شده زمانی که آنها آماده به عنوان خوانده شده,” او گفت:. “هنگامی که ذهن خود را آماده هستند.” او به عنوان مثال از آموزش بچه ها چگونه به زمان در یک ساعت آنالوگ است. اگر شما سعی می کنید آن را با دانش آموزان کلاس اول آن را ندارد بسیاری از حس به آنها. اما بچه ها در کلاس دوم درک مفهوم سرعت و پیدا کردن آن جالب است. او اشاره کرد که معلمان به طور کلی می گویند که درجه سوم آن است که غیر ممکن است برای گفتن که آیا یک کودک آموخته به عنوان خوانده شده در مهد کودک و یا در درجه دوم.

او به من داد برخی از راهنمایی در مورد آنچه به انجام با Raffi. او پیشنهاد رفتن در اطراف محله در یک “کلمه شکار” نوشتن کلمات ما را دید و پس از آن گیج کننده آنها را هنگامی که ما به خانه. او پیشنهاد کرد با او انجام موجودی از برخی از اشیاء در خانه ما—ما کارد و چنگال برای مثال و تمرین خود را شمارش که در راه است. او پیشنهاد پر کردن حمام با اشیاء و دیدن که شناور و کدام نیست و تلاش برای کشف کردن که چرا.

او گفت که آن زمان دشوار برای یک بچه—درک دقیقا به همین دلیل شما نمی توانید از دیدن پدربزرگ و مادربزرگ خود را و به همین دلیل مردم در خیابان نمی خواهید به تعامل با شما. او گفت که آن نیز البته یک زمان دشوار برای پدر و مادر. او امیدوار است او گفت که تهمت نمی خواهد انتخاب شود به یک دوم.

او گفت: “من امیدوارم که روزی شما نگاه کردن به این و فکر می کنم من به صرف زمان زیادی را با آنها.’ “با بچه های ما. “‘در حال حاضر من هرگز به صرف زمان با آنها.’ “

در هر دو مورد—به دنبال بازگشت از روی علاقه و نه صرف هر زمان با آنها—آن را صدا مانند یک رویای زیبا.

به نحوی یا دیگر در سراسر زمان که تماس تلفنی وضعیت ما تثبیت شده است. ما قطع Raffi این مدرسه را به حداقل—حروف و اعداد نام و نام خانوادگی. ما قطع زوم به یکی در هر هفته است. و بقیه از زمان ما صرف خارج در پارک: حفاری برای, کرم, نوردی, سنگ ساختمان “پیتزا” از خاک. ایلیا رو به دنبال Raffi در اطراف و سعی کنید به تقلید همه چیز او از جمله در هفته های اخیر صحبت کردن چیزی است که او تا به حال انجام شده است خیلی قبل. و Raffi شده است احساس بسیار بهتر است همیشه از ما و دیگر پدر و مادر شروع به احساس آرامش بیشتر در مورد اجازه دادن به بچه های ما در بازی با یکدیگر در پارک. در یک چنین playdate, Raffi کردم یک جای زخم در پیشانی خود را از یک چوب بزرگ اختیار داشت توسط یکی از دوستان خود را. به عنوان من انجام او را به رنجر ایستگاه برای دریافت برخی از ید و یک گروه کمک من احساس می کردم که او به دوران کودکی خود را دوباره.

زمانی که اعتراضات به قتل جورج فلوید شروع ما رفت و به چندین و ما به تماشای بسیاری از ما پنجره. Raffi سوالات پس از آن باید در محدوده آشکار بر اساس گسترده خود را مشاهده تلویزیون—”چرا پلیس اقدام مانند بچه ها بد است ؟ آنها قرار است به صرفه جویی در روز!”—به چالش کشیدن—”چرا برخی از مردم سیاه و سفید پلیسی؟”—به وحشتناک: “چرا پلیس شلیک سیاه مردم؟” Raffi از من خواست به او نشان می دهد یک عکس از مردی که کشته شد و من کشیده تا یک تصویر از جورج فلوید بر روی گوشی من. سپس او از من خواست به او نشان می دهد یک عکس از یک مرد دیگر من به او گفته بود در مورد اریک گارنر. من پس و همراه ما نگاه بی سر و صدا در عکس.

ما از دست رفته مدرسه بسیار در طول این زمان از دست رفته آن گرما و تنوع آن حس یک علت شایع. این چیزی است که مدرسه است و من آمده ام به درک. آن است که مراقبت از کودک, بله, برای پدر و مادر که نیاز به کار. و آن این است که برخی از آموزش خواندن و نوشتن و ریاضی. اما بیشتر از همه آن است که یک تجربه مشترک—از بازی و درگیری و حتی خستگی—نظارت حرفه ای که می دانم آنچه آنها در حال انجام است.

مدارس را بازگشایی در اواخر تابستان و پاییز و برخی حاضر تنها برخی کامل و برخی از در یک مخلوط فرمت. من فکر می کنم آن را بزرگ خواهد بود برای Raffi برای بازگشت به محیط مدرسه و حتی اگر همه نقاب و اجتماعی فاصله گرفته و او مجاز به جویدن مداد قبل از توزیع آن را به یک همکلاسی. برای همه, ایمنی و من امیدوارم که آنها صرف زمان زیادی را به عنوان مثل انسان ممکن است در خارج و در حالی که من نگرانی در مورد آموزش از راه دور در خارج از روزها امید من این است که هر دو معلمان و پدر و مادر آموخته راه سخت چه کار می کند و چه کار نمی کند برای کودکان و نوجوانان در ویژه سنین است. Raffi ساخته شده است که موضع خود را در برابر آموزش از راه دور و من به آن احترام بگذارند.


راهنمای Coronavirus

  • Coronavirus واکسن است در مسیر به سریع ترین تا کنون توسعه یافته است.
  • چه coronavirus نشان داده است در مورد آمریکا پزشکی است.
  • توصیه هایی برای حفظ اجتماعی فاصله سلماس بازگشایی از معاشرت و استفاده از حمام به پوشیدن ماسک.
  • چرا از راه دور کار بسیار سخت و چگونه می توان آن را ثابت شده است.
  • سیاتل رهبران اجازه دانشمندان را با سرب در پاسخ به کوروناویروس. نیویورک رهبران نیست.
  • طولانی جنگهای صلیبی از Dr. Anthony Fauci عفونی-بیماری کارشناس دوخته بین دونالد مغلوب ساختن پیشی جستن و مردم آمریکا است.
  • آنچه به عنوان خوانده شده, تماشای طبخ و گوش دادن به تحت قرنطینه.

tinyurlbitlyis.gdu.nuclck.ruulvis.netcutt.lyshrtco.de

نرم افزار گرامرلی

ایندکسر