چه بچه های من یاد گرفتم وقتی که آنها در مدرسه

الیاس Nouvelage / گتی

در اواسط ماه مارس, من دو middle-school-aged دختران فرستاده شد از مدرسه به خانه. آنها نمی دانند که خود سال تحصیلی بود و اساسا به پایان رسیده یا این که آنها را نمی بینم برخی از دوستان خود را برای یک مدت زمان طولانی. آنها نمی دانند که آنها نمی خواهد نشستن در کلاس درس برای حداقل شش ماه. آنها نمی دانند که زندگی خود را تغییر خواهد داد و حتی بیشتر.

درس خود را ادامه داد اما کیفیت کاهش یافت. دختران غیر آنها را در بر داشت. آنها خسته از خیره در روی صفحه نمایش. آنها رفت و از برخورد با صفر ایمیل در روز برای برخورد با 50. آنها سعی کردند به یاد بگیرند که چگونه به سازماندهی روز خود را مانند کسب و کار مدیران در سنین 11 و 14. مهارت های ریاضی خود را شک و تردید عمل. خود اسپانیایی فرهنگ لغت خشک شده بود. دانش خود را از علم تفویض. اشتیاق خود را برای آزمون های استاندارد بدون تغییر بود تا حداقل یک چیز باقی مانده همان.

دختران من در ” مدرسه عالی است و معلمان خود را بهترین خود را انجام داده با این وضعیت اما با این وجود اگر آنها بازگشت به عقب در سقوط آنها خواهد شد حداقل یک ربع پشت در برنامه درسی. برخی از همکلاسی های خود را ممکن است بدتر—دانش آموزان چند هرگز وارد شده بعد از مدرسه خود را نقل مکان کرد آنلاین.

اما به تازگی من شده اند در تلاش برای نگاه در سمت روشن. پس از تماشای دختران من در طول این ماه در خانه من کمتر نگران خود را از دست رفته زمان کلاس درس. وجود دارد چیزهایی را که آموخته ایم پس از مدرسه لغو شد—پس از زندگی لغو شد—که آنها نمی توانند آموخته اند که هر راه دیگر.

یکی از اولین چیزهایی که به آنها آموخته بود که برای قدردانی از دوستان است. در مدرسه آنها را دوستان خود در هر روز است. پس از همه گیر آمار شهر ما دوستان شد تصاویر یا کلمات در یک صفحه نمایش. من تا به حال شروع به ساخت یک دنیای اجتماعی اطراف خود و در حال حاضر که جهان از بین رفته است. آنها متوجه شدند که میلیون ها نفر از کودکان در سراسر جهان در مکان های کمتر خوش شانس از ما می دانید: با این حال بد از رفتن به مدرسه بهتر است از داشتن هیچ مدرسه در همه.

آنها آموخته است که همه چیز می تواند تغییر در یک لحظه. آنها متوجه شدند در مورد ویروس ها. آنها متوجه شدند که وقتی مردم می ترسند آنها ضربه. آنها متوجه شدند که حتی در جهانی همه گیر مردم می تواند شجاع و مهربان است. آنها آموخته به درک کتابخانه ما. آنها متوجه شدند که قصد خرید مواد غذایی یک امتیاز است. آنها متوجه شدند که جهان شکننده است. آنها متوجه شدند که با وجود که شکنندگی زندگی می رود.

آنها متوجه شدند که بیش از یک بحران اتفاق می افتد در یک زمان. روز پس از جورج فلوید کشته شد, یک افسر پلیس ما را به تجمع در محل مرگ خود را نه چندان دور از خانه ما در مینیاپولیس. دختران یاد گرفته در مورد نژادپرستی در شهر ما در تاریخ آمریکا و در فرهنگ آمریکایی (و آنها در حال حاضر می دانستم که بیشتر از من در سن خود را). آنها متوجه شدند که منطقه ای که در آن زندگی می کنیم یک بار تعیین شده “سفید پوستان تنها” و این که در بسیاری از راه های آن را هنوز هم است. آنها متوجه شدند که جهان می تواند وحشتناک ناعادلانه مکان خطرناک است. اما آنها همچنین متوجه شدند که بسیاری از ما می خواهید آن را به بهتر. ثبت نام من 11 ساله را به این تجمع که او خودش بخوانید: ما بهتر از این.

بعد باد وزید دود از طریق خانه ما و آنها متوجه شدند که چه آن را مانند بوی هنگامی که یک شهر می سوزد. زمانی که ما اداره پست نابود شد آنها آموخته به درک شدن ایمیل. هنگامی که معترضان تخلیه هدف و فروشگاه مواد غذایی فروشگاه ما در آنها آموخته شده در مورد غارت و چپاول. در آن زمان روز آنها متوجه شدند آنچه در آن احساس می کند مانند زمانی که همه چیز خارج از کنترل فزاینده.

روز بعد از ما ایستگاه پلیس افتاد رفتیم پایین به دریاچه خیابان برای کمک به پاک کردن برخی از کسب و کار است که آسیب دیده و یا نابود شده است. وجود آنها آموخته است که آنچه در آن احساس می کند مانند به محل آنها می دانند که یک شبه تبدیل به غیر قابل تشخیص. همه در خیابان بودند و صدها نفر از مردم از تمیز کردن شیشه های شکسته و باقی مانده است. آنها آموخته به عنوان یک انسان عاقل یک بار گفت: به دنبال یاران. آنها آموخته به یاران.

روز بعد شهر به ما گفت که به حذف هر چیزی قابل اشتعال از ما چمن پنهان کردن زباله و قوطی و بسته “برو کیسه.” بیش از 7000 سربازان گارد ملی و نیروی هوایی بودند راه خود را به شهر. نشستن در اتاق نشیمن ما ما را تماشا همسایه پس از همسایه خود را بسته و ترک شهر قبل از بزرگراه بسته شده و مقررات منع رفت و آمد آغاز شد. چهار نفر از ما—من و همسر و دختران ما—تلاش برای تصمیم می گیرید اگر رها کنیم. ما جوانترین دختر رفت طبقه بالا فر در بستر او و گریه چرا که اگر ما به سمت چپ تمام حیوانات ممکن است سوختگی. برای دومین بار در این سال ها آموخته و آنچه آن را مانند به زندگی در یک جهان شما هرگز نمی توانست تصور هفته قبل از.

ما در آنجا ماند. آن شب دختران آموخته آنچه در آن مانند تلفن های موبایل به هلیکوپتر و هواپیماهای بدون سرنشین predator پرواز بیش از خانه خود را. آنها آموخته به تشخیص صداها از صدای شلیک گلوله و انفجار در فاصله. گشت بلوک ما در شب با دیگران که در آنجا ماند گرفتم نام همسایه من هرگز ملاقات کرد.

در طی چند روز آینده همه چیز حل و فصل کردن. آتش سوزی قرار گرفتند ، تظاهرات مسالمت آمیز ادامه گسترش در سراسر کشور و جهان است. دوربین خدمه تبار در گوشه ای در نزدیکی خانه ما که در آن همه آغاز شده است. این بار به نظر می رسید مختلف از تظاهرات که آمده بود قبل از. برای یک بار آن را احساس مانند ذهن در حال شروع به تغییر و صدای بودند در نهایت اینکه شنیده می شود. من یاد گرفتم که تغییر امکان پذیر است.

زندگی حل و فصل را به یک نوع ریتم دوباره. اما هنگامی که ما در تلاش برای بازگشت به ما گیر روال آن آسان نبود. چیزی احساس را تغییر داد. ما نمی تواند با قرار دادن انگشت خود را بر روی آنچه در آن بود. آن را احساس نمی مانند پایان جهان دیگر. آن را به احساس مانند یک آغاز است.

سه ماهه گذشته از سال تحصیلی نبود زمان هدر رفته. هنگامی که دختران ما بازگشت به مدرسه—زمانی که همه گیر است و بیش از آنها را پشت آکادمیک. اما آنها را نیز آموخته اند که همه چیز آنها را به یاد داشته باشید برای بقیه زندگی خود را. آنها آموخته است که چگونه به زندگی از طریق یک بحران است. آنها متوجه شدند که در آینده هم مردم را نمی توان نادیده گرفت. زمانی که بحران بعدی می آید, آنها خواهد شد به مراتب آماده تر از قبل از آنها. و زمانی که آنها بازگشت به مدرسه در بسیاری از آنها خواهد شد به مراتب جلوتر است.

ما می خواهیم به شنیدن آنچه که شما فکر می کنم در مورد این مقاله. ارسال یک نامه به سردبیر و یا ارسال به letters@theatlantic.com.

tinyurlbitlyis.gdclck.ruulvis.netcutt.lyshrtco.de

نرم افزار گرامرلی

ایندکسر