هنگامی که همسرتان به خانه می آید از جنگ

A military husband and wife kissing behind an American flag
استفان مورتون/گتی

یک حرکت لحظه در طول روز سه شنبه دولت از آدرس اتحادیه آمد که یک نظامی و دو فرزند جوان بودند پیوست با خود سرباز فقط به خانه از جنگ. مراسم تعجب بود برای مادر و فرزندان او و برای مخاطبان است. اعضای کنگره را تشویق می کردند به مدت سه دقیقه و هشت ثانیه از خالص دو حزبی شادی. من خوشحال برای خانواده ، اما من هم احساس عصبی.

من یک همسر نظامی برای 17 سال است. من می دانم که reunions به خوبی آنها یک درهم و برهم کردن از گاهی احساسات متضاد. آیا من می توانم به شما بگویم آنچه در یک مراسم نظامی مثل این است که برای فرد در خانه ؟

شما صبر کنید. برای هفته صبر کنید. مراسم تاریخ و شیفت. این یک هدف متحرک است. شما دریافت می کنید امید خود را و پس از آن پرواز کنید لغو شد. شما دعا کنید که او را فقط در خارج از منطقه جنگی. شما مقرون به صرفه. شما می خواهید او را به خانه به عنوان به زودی به عنوان ممکن است, اما شما لازم نیست ذهن او را گیر شدن برای یک ماه در آلمان و یا ایرلند یا دبی فقط تا زمانی که او در جایی با حملات راکتی و بمب. شما اضافه کردن اضافی هفته شاید دو به تقویم خود استفاده کودکان و نوجوانان به تعداد پایین روز به طوری که آنها نمی خواهد ذهن خود را در گیر در یک تاریخ خاص.

و پس از آن روز می آید. او متون شما که او را پرواز به خارج از منطقه جنگی. شما راحت است اما شما اجازه ندهید به خودتان امید نشده است. نفس خود را هنوز هم جلب. پایه می تواند هنوز هم به فلک کشیده. دشمن هنوز هم می تواند حمله. هیچ چیز واقعا خوب تا زمانی که او در خارج از حریم هوایی و حتی پس از آن او در یک هواپیما و هواپیما سقوط. شما نمی توانیم خوشبین باشیم. هنوز رتبهدهی نشده است.

سپس او متون شما از آلمان یا ایرلند یا دبی. شاید او را به صرف یک هفته در قرقیزستان و بحرین. شما اهمیتی نمی دهند. شما مطمئن نیستید که در آن قرقیزستان است, اما شما می دانید او را امن تر وجود دارد از جایی که او بود. این زمانی است که اشک جریان—هنگامی که شما قفل خود را در حمام, اجازه دهید زانو ضربه کف و تشکر از خدا برای شنیدن ماه خود را از نماز حتی به عنوان شما تعجب می کنم که چرا خدا را نمی شنوند نماز از برخی از خانواده های دیگر است. اما سرباز خود را در قرقیزستان و یا ایرلند در حال حاضر—و هیچ یک تیراندازی در او وجود دارد. شما می توانید بازدم. شما می خواهید به بچه ها بگو اما شما نه بچه ها بگویید. آنها درک نمی کنند و آنها درک نمی کنند که ایرلند است نه جنگ. آنها فقط درک خانه و رفته و او است که هنوز هم در از بین رفته اند. او ممکن است خانه برای هفته ها.

شما شروع به نگران هستند که بچه ها را به رسمیت نمی شناسد او را. او رفته است. او رفتن به پوشیدن لباس که آنها را ببینید و از آنها استفاده نمی شود به آن. و وجود خواهد داشت بسیاری از دیگر سربازان با پوشیدن لباس تمام ترکیب را به یک غول پنهان جرم است. شما حتی نمی اعتماد خود به او را تشخیص دهد. بنابراین شما با استفاده از این لحظات خالی در روزهای آینده به آنها نشان می دهد عکس های او را بر روی تلفن خود را مانند کارت های فلش. و سپس شما نسخه قابل چاپ کردن یک عکس از او و شما نوار آن را به یخچال. سپس شما دیوانه و نوار عکس ها در اطراف خانه و در داخل درب عقب روی آینه حمام در پشت صندلی در وانت بنابراین بچه ها را ببینید هر روز او را در حالی که شما در حال رانندگی آنها را به تمرین فوتبال, گیتار, درس, فروشگاه مواد غذایی. شما می دانید که شما در حال وسواسی. شما امیدوارم که هیچ کس به نظر می رسد در ون خود را.

و پس از آن روز می رسد. این واقعا اتفاق می افتد. شاید شما بگویید این بچه ها شاید شما نمی. همه چیز هنوز هم می تواند تغییر کند. شاید شما لباس آنها در حال حاضر کمی بیش از حد کوچک لباس آنها را به تن برای عید پاک. شاید شما آنها را خرید چیزی جدید. شاید شما ارسال آنها را به مدرسه مانند چیزی است که اتفاق می افتد و هیجان در نگاه از تعجب در چهره خود را زمانی که آنها می آیند در خانه رها کردن کوله پشتی خود را و ببینید پدر نشسته بر روی نیمکت.

شما خودتان خرید چیزی جدید برای پوشیدن دارم. شما اصلاح پاهای خود را برای اولین بار در ماه. شما می پوشند شنبه شب, آرایش و تماشای یوتیوب آموزش به حق آن را دریافت. شما حلقه مو خود را. شما تغییر را از مادربزرگ شما بوده ام به پوشیدن و در لباس زیر زنانه سکسی است که امیدواریم که شما خواهد شد دیده می شود اما شما مطمئن نیستید. شاید شب خواهد رفت که در راه است. امیدوارم که شما شب خواهد رفت که در راه است. اما شاید آن را نمی خواهد. او به طور موثر یک غریبه و شما یک غریبه به او.

بسیار اتفاق افتاده پس از آخرین باری که شما را دیدم هر یک از دیگر. ماه رفته اند و حتی شاید یک سال. شما می دانید آنچه که او تجربه کرده به خاطر شما رفت و به یادبود برای بچه ها که نمی آیند خانه. شما به بیمارستان رفت به بازدید بچه ها که خود را از دست داده است. شما می دانید. اما شما واقعا نمی دانم و شما نمی خواهید به می دانم. و او را درک نمی کنند که چگونه شما تغییر کرده و یا آنچه شما از طریق دلیل این که شما نمی به او بگویید. شما نمی خواهید به او را نگران نباشید چرا که شما نیاز به او را به ماندن متمرکز شده است. بنابراین او می تواند آن را صفحه اصلی.

در نهایت شما در یک اتاق بزرگ با دیگر نگران خانواده. و یا در فرودگاه با یک چمدان چرخ فلک. و یا در یک انجماد پارکینگ در اواخر شب. بچه های خود را بی قراری در عید پاک خود را لباس. آنها خسته هستند و داد و بیداد کن می شه و خسته. قند بالا از همه “خوش آمدید خانه” کوکی ها و لیموناد را پوشیده است و آنها در حال حاضر رنگ تمام رنگ آمیزی ورق نوعی, ارتش, همسرم, فکر را به ارمغان بیاورد.

شما می خواهید به شدت با هر سلول در بدن خود را برای این مراسم به یک گرند جارو لحظه. شما می خواهید آن را به مانند روز عروسی خود را. شما می خواهید برای اجرا به آغوش یکدیگر. اما خود را به ساز و برگ جدید است بیش از حد تنگ است. فر خود را کاهش یافته است. خود را در بند است و شما نمی توانید آن را تنظیم کنید زیرا شما در یک اتاق پر از مردم است. شما از دست مرد. خود را تازه اصلاح کرده, پاها, در حال سایش. بچه های خود را می بدرفتار و آنها به شکلات آغشته در لباس های خود را.

سربازان شروع به ظاهر شدن. شما خود را ببینید, بهترین دوست, زنی که شما رو از طریق این سخت و طولانی ماه در آغوش گرفتن او را سرباز و شما خیلی خوشحال هستند ، اما شما هنوز هم نمی توانید پیدا کنید مال شما. دختر خود را اجرا می شود و منازعه اشتباه پدر پا و برخورد بی دست و پا و غمگین و نوع احساساتی برای همه. او به شما می دهد یک لود نگاه مانند او خواسته برای او خاطر است که او فقط می تواند پدر او. دختر شما خجالت کشیدم. شما شانه را بالا انداختن.

و سپس شما او را ببینید. حداقل شما فکر می کنم آن را او. این سخت است برای گفتن. شما تجزیه و تحلیل او چگونه تغییرات وزن خود را از یک سمت به سمت. طول اسلحه خود را به عرض شانه های او را. آن را به شما طول می کشد یک لحظه و سپس آن را مانند به طور غیر منتظره به دیدن یک دوست قدیمی. شما شک چشم خود را. اما پس از آن او راه می رود نزدیک تر است. و شما تشخیص خود را راه رفتن. آن را او. آنچه باید اتفاق می افتد ؟ شما در مورد فکر می کردم این لحظه برای مدت طولانی, اما زمانی که آن را می آید شما نمی دانید بنابراین شما تبادل سفت, بی دست و پا ، و سپس به همان اندازه بی دست و پا در آغوش بگیرید. شما به نوبه خود به بچه ها و می گویند: “نگاه کن! این پدر!” شما در حال قاطعانه. شما نیاز به آنها را به درک. و سپس آنها را از دیدن او واقعا او را ببیند و آنها را به زندگی می آیند. آنها سعی کنید به صعود او. آنها می خواهند او را جذب کند. و شما سپاسگزار برای این به دلیل محبت خود را به او اجازه می دهد تا شما قلاب.

شما نیاز به یک لحظه. شما نیاز به فرایند است که مصیبت بیش, واقعا, بیش, و او جان سالم به در برد. برای تمام این ماه شما نمی جرات رویا است که او خواهد بود یکی از آنهایی که خوش شانس که به خانه می آیند. شما هرگز به خودتان اجازه رویا و در حال حاضر آن را واقعی و در حال حاضر شما نیاز به یک لحظه. شما نیاز به اتاق نشیمن خود را به یک خنده خوب و از یک گفتگوی طولانی با این مرد به شما متعهد زندگی خود را به این مرد شما به سختی می دانم. شما باید به شما دوباره. دو نفر از شما دوباره. با هم دوباره.

شما نیاز به هیچ کس به تماشای.

ما می خواهیم به شنیدن آنچه که شما فکر می کنم در مورد این مقاله. ارسال یک نامه به سردبیر و یا ارسال به [email protected]

tinyurlbitlyis.gdv.gdv.htu.nuclck.ruulvis.netcutt.lyshrtco.detny.im

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>