برای اتحادیه مرده

الیور Munday

یادداشت سردبیر: خواندن یک مصاحبه با دانیل میسون در مورد خود نوشتن است.

در تابستان گذشته در اواخر ماه جولای من دریافت یک تماس تلفنی از پدرم اطلاع من از مرگ عموی من عروسکی و درخواست من برای آمدن به سان فرانسیسکو برای کمک به او از طریق برادرش وسایل قبل از محرک آمد.

عموی من تا به حال بدون فرزند. او تا به حال هرگز ازدواج و دوست دختر خود را از بسیاری از سال رفته بود راه خود را به دلایل—من بعد از یادگیری مربوط به داستان است که خواهد آمد. او آرام شکل پدر من تنها برادر و تحت الشعاع قرار توسط مادرم وسیع قبیله از شش خواهر و برادر. در واقع زمانی که من برای اولین بار شنیده تدی مرگ, من نمی تواند به یاد داشته باشید زمانی که من آخرین بار او را دیده. پس از آن ما آخر هفته سفرهای خانوادگی به سان فرانسیسکو بسیار یک چیزی از گذشته. حتی به این روز من نمی تواند به یاد نام خانوادگی که دختر یک زردآلو-رنگی که زنجیره ای-دودی شتر خود و کسی که در مقابل من عمه ، خاله دبورا من, عمه جودیت من عمو مایکل و…. همه ما می دانستیم که فقط به عنوان دانا. نه من به یاد داشته باشید هر گونه بحث که چرا آنها تا به حال ازدواج کرده و یا چرا آنها تا به حال هیچ بچه ها. برای من این فقط یکی از تدی خصوصیات مانند رنگارنگ بنفش از نوعی ابگوشت سبزی دار روسی او نوشید هر روز صبح یا الاستیک بند او عینک خود را بیش از سفید کردن لباس پیراهن و یا پس زمینه هواپیماهای بدون سرنشین کشتی حرفه ای در اتاق خواب خود تلویزیون است که به نظر می رسید به چرخه در برخی ابدی حلقه.

در آغاز این تلویزیون است که کمک به شکستن من مقاومت به آن بازدیدکننده داشته است. در خانه مادر من تا به حال تبعید ما به اتاق خواب گنجه, اما در برخی از نقطه در یکی از اطاق عقب, مذاکرات, من در حال حاضر می دانیم را تشکیل می دهند بسیاری از والدین پدر و مادر من باید تصمیم گرفت که تلویزیون در تدی مجاز بود. بنابراین برای یک زمان بر اساس این هفته من و خواهرم را تحت فشار به داخل مبل صندلی فرسوده زرد مخمل نخی راه راه که نشسته فقط اینچ از صفحه نمایش. این بود که در طول سلطنت هالک هوگان و شیدا “مرد ماچو” وحشیانه و من عموی مورد علاقه آندره غول پیکر که او به من یادآوری در موارد متعدد, چند, توسط, تولد, بود, توسط, استخراج, و که من فکر می کردم—واقعا برای برخی از زمان و بدون برخی از درجه ای از سرگشتگی—همان بود Andre به عنوان یکی از در Louis Malle را شام من با آندرهیک فیلم من اغلب شنیده می شود مورد بحث میان پدر و مادر من’ دوستان است. تلویزیون سونی Kdl—بخش نمایش قسمت بلندگو—تا به حال 12 کانال های دیده شده توسط یک ردیف از دکمه های پلاستیکی که به خارج رضایت بخش پینگ زمانی که فشار داده شده است. پدرم عروسکی یک VCR و در عین حال من به یاد داشته باشید او را به تماشای هر چیزی, اما کشتی. به همین دلیل این بود که من هرگز متوقف به تعجب. تنها بعد به نظر من که چیزی در مورد کارتون خشونت عمل به عنوان یک تقلید مسخره امیز از همه خشونت و شاید به عنوان یک تطهیر برای نوع واقعی است که او می خواهم از طریق بوده است.

برای زندگی عموی من زد یک فروشگاه در Geary حدود نیم مایل از آپارتمان خود purveying مخلوطی از آمریکا مواد غذایی آشغال و کنسرو اروپا واردات رنگارنگ از قطب ارامنه و روس ها در کنار دانش سطحی از بیماران و خانواده های بیماران که سرگردان را از کوه صهیون. من هنوز هم می توانید آن را ببینید و از ارتفاع هیچ کسی بلندتر از من عمو را دور کمر: جفت پرچم آمریکا ضبط نقدی, ثبت نام, پودر Kool-Aid و Cadbury Creme تخم مرغ در کنار bonneted کودک وارد Alenka شکلات کوزه از آب نبات در خود جیر جیر سلفون های انبار با جعبه—جعبه!—از Topps موم بسته. اگر ما به اندازه کافی خوش شانس من عمو اجازه می دهد خواهر من و من به انتخاب یک اسباب بازی و یا شیرین, یک عمل است که در آن زمان به نظر می رسید کمتر از یک تظاهرات avuncular محبت از شواهد از ثروت بی حد و حصر. چنین بود انبار فضل است که آن را هرگز به من رخ داده است که پدر من پزشک عمومی با رشد خصوصی عمل شد و بیشتر از نظر مالی امن از این دو. من در یک Eichler در حومه 50 مایلی جنوب شهر با یک حیاط خلوت میرسد توسط دو redwoods که آشغال های خود را پر برگ در سراسر عایق پارچهای کوچک سوار استخر. آن را به سختی ثروت بزرگ—این بود که قبل از دات کام روز زمانی که یک پزشک هنوز هم می تواند خرید یک خانه در دره سیلیکون—اما ما قطعا تا به حال خیلی بیشتر از تدی برای آنها برنامه ریزی مالی شامل رشوه دادن به او دلتنگ روسی صاحبخانه با شیشه ترشی ماهی که او brined خود را.

البته تفاوت بین من و پدر من—تفاوت می گویند بین دو Andresفقط ممکن است شده اند محصول خود را به تفاوت در سن. تدی 19 زمانی که پدرم در آن متولد شد در یک کوئینز اورژانس یک فاصله حساب برای سال ها از جنگ و statelessness و مادر خود ثابت قدم امتناع از آوردن فرزند دیگری به جهان است که می تواند همه چیز را. آن زمان پدر من وارد خانواده داستان—پرواز از اردوگاه های کار از دست دادن یک پسر به ارتش سرخ خدمت—همه بخشی از یک گذشته اغلب صحبت از. پدر من می دانستم که نقشه: ورشو, Białystok این gulags خارج از آرخانگلسک, سپس تاشکند Kherson کیف و بازگشت به لهستان زمانی که بیش از جنگ بود. وجود دارد پیدا کردن هیچ چیز, هیچ یک از آنها می خواهم در ادامه به پاریس که در آن زندگی می کردند تا زمانی که آنها خود به دنبال تنها بازمانده پسر عموی خود به نیویورک است. سپس تدی صحبت کرد پنج زبان و هیچ یک از آنها را به خوبی. خود را مبتذل روسیه از گولاگ, مهد کودک خود را در بازار ازبکی خود به اوکراین را singsong فرانسه با آن تند بلویل لعنت—آنها همه در خدمت او در درجه اول به بازی با دیگر کودکان است. لهستانی خود را شروع به حل به زودی پس از آنها وارد ملکه و پدر بزرگ من به طور ناگهانی مقرر شده است که خانواده صحبت می کنند و تنها “آمریکایی” که باقی مانده برای سال یک لهجه محلی از پانتومیم و حدس زده-در کلمات. از این رو: لهجه (“huishy-huashy,” “سفیه حفر”) مشکل با مقالات (غایب در لهستانی نیز روسی و ازبکی) به ظاهر تصادفی استخدام از او و یا او را (از جمله تمایز گم شده در فرانسه). حتی 30 سال بعد زمانی که من آمد به می دانم که او هنوز هم صحبت کرد و آزمایشی است. او از ترس پدرم یک بار به من گفت که دیگران فکر می کنم خود را ناقص زبان انگلیسی ممکن است نشان می دهد ناشکری. آن را امن تر به صحبت می کنند.

پدر من بلندتر stouter صورت خود را قهوهای مایل به زرد از تنیس و ما تعطیلات. عروسکی که احتمالا می توانست بلند اگر برای کودکی گرسنگی, داد, ضعیف, کم رنگ برداشت. سال بعد, من اغلب پیدا کردن که حافظه من از او مصرانه خواست غیر منتظره تصویر از تخته پاره روی اب که ثروت به اندازه کافی رشد می کند و خاکستری و نا معلوم. حتی در 40s میپوشید سیاه سکس مرد پیر با شلوار خود پلی استر براق به شین در اطراف صندلی و زانو. او راه می رفت با لنگی و اگر آن را یک لنگی از دوران کودکی—دیسپلازی unrepaired پدرم به من گفت:—آن را به اضافه احساس من از سن و سال او. حتی در آپارتمان من وارد است که یکشنبه بعد از عروسکی در گذشت به نظر می رسید متعلق به کسی که از نسل قبل. یک راهرو به روی اتاق ناهار خوری به ندرت بزرگتر از دایره جدول در مرکز آن است. سپس در جهت عقربه های ساعت: آشپزخانه اتاق نشیمن; دوم, کوچک راهرو منتهی به گنجه, اتاق خواب, داخل حمام. دیوار به دیوار فرش هنوز نمیخوام از حافظه به عنوان اتفاقی ترکیبی از “ترکی” فرش. دیوارهای خالی بود اما برای نصب مجموعه ای از یادبود صفحات از جشن دویست ساله آمریکا و برخی از پراکنده روغن—horn of plenty, ديد کوه, غروب—خریداری شده در طول سال در بازار کک و محله فروش.

من پدر پیشنهاد ما شروع به در اتاق نشیمن. قدیمی خاکستری کوچ می رفتن البته همانطور که تاریکی credenza, کاج رنگی به مانند شاه بلوط, پر عمدتا با مسائل از زمان آشنایی از ’80s در. وجود دارد برخی از سیرز کاتالوگ برخی از جعبه کفش سازماندهی شده در نامشخص اصول: زندان با پخش قطعات و کلید به مراتب بیشتر از خانه و اتومبیل و lockboxes از عموی من برخوردار است. در حالی که آنها به نظر می رسید به من به طور کامل ناشناس پدر من درنگ. در عین حال زمانی که من تعجب با صدای بلند وجود دارد که آیا یک داستان برای هر یک از این آثار او سرش را تکان داد. آن قابل توجه بود او به من گفت چگونه کمی از یادآوری او را از برادرش در واقع کمی از آپارتمان منعکس برادرش زندگی درونی در همه, مگر اینکه البته یکی متوجه شدم که یکی از ویژگی های است که زندگی درونی بود به نگه داشتن خود را پنهان. بلکه او فکر او گفت: آنچه که او شده است می خواهم فکر روز: یعنی چقدر او پشیمان است که او تا به حال نه فشرده عروسکی به پذیرش بیشتر از صدقه است. من احتمالا نمی دانم او به من گفت اما در عين حال او را پشتیبانی می کند در دانشکده پزشکی نقل مکان کرده بود با او به منطقه خلیج; آن را تنها عادلانه به او پرداخت بازگشت. اما تدی همیشه خودداری کرد. در حالی که در ابتدا پدر من نسبت داده شده معاندت به منزلت شخصی در طول زمان به عنوان دو نفر از آنها جدا کرده و در ایستگاه او می آیند به درک آن متفاوت است. تدی به نظر می رسید هرگز به غبطه خوردن پدر من موفقیت است. او مست و گسترده در پدر و مادرم عروسی خنده حتی در داخل جوک ها او را درک نمی کنند. او به یک عروسی هدیه ست کریستال از Neiman Marcus کاملا مغایر با سلیقه خود و بیش از حد سخاوتمندانه. مدتها قبل از من در حال راه رفتن بود او به من یک دوچرخه فقط او به عنوان خرید کفش برای خواهر من به عنوان اگر برای اثبات ادعایشان در نقاط عطف آمده است.

در طول زمان پدرم گفت: او می خواهم به تعجب که آیا چنین اسراف بود تدی به رسمیت شناختن واگرا مسیر زندگی خود را به چیزی که او را دیدم قبل از پدر من بود. و آن اتفاق افتاد: پدر من اغلب در درمانگاه و یا حضور در یک هنر-خانه-سری فیلم ها با دوستان و یا ما را در تابستان کمپینگ سفر. سفرهای که او اغلب به دعوت برادر خود و زن دانستن و کامل است که آنها خواهد رد. چه ماله فیلم بود که به “غول” پارک ملی قوس بود به رنو که در آن دانا قمار و من عموی من فرض باید وقت خود را صرف انجام کاری از طرف دیگر و در عین حال بازگشت تنها با عکس از خود (لباس پوشیدن و در آن جاودان خاموش سفید لباس پیراهن بازوی خود را پرتاب بیش از دانا شانه) در برابر فضل از بوفه.

آنها یک زن و شوهر عجیب. در حال حاضر من گمان می کنم او کشیده شده بود به او برای حجم خالص او Americanness—برای او بزرگ, مو و سفید ثبت اختراع چرم, پاشنه, برای, بروچس, دستبند و گوشواره که jingled از حضور او و قبل از او وارد اتاق شد. حتی او سینه hammocked در پلی استر صورتی-و-chartreuse بلوز به نظر می رسید به نحوی آمریکایی در عجول و بی پروا راه آن را به نام توجه به اندازه آن است. او از سنگ-میوه کشاورزی سهام خانواده رفت و به عنوان دور برگشت در کالیفرنیا به عنوان هر کسی می تواند به او می گفت: “بدون اینکه Miwoks.” او تا به حال سابقه صرع و هر چند آن را به حال شده است در چند دهه پس از او می خواهم تا به حال تشنج, او هرگز به رانندگی یاد گرفته و پس عموی من chauffeured او در همه جا. تا زمانی که من می دانستم که او سوار یک Pontiac Bonneville یک مدل از 70s اوایل که به یاد خواهر من و من از ماشین رانده شده توسط آدم ربایان در آن شوم, مدرسه, فیلم آموزشی که به ما آموخت به صحبت کردن با غریبه ها. برای دانا بخشی از chauffeuring آن سخت است برای گفتن آنچه که او را دیدم در عموی من. او خوش تیپ و یا به نظر می رسد که یک بار شده است در خوش تیپ و من می توانید به یاد بیاورید گاه به گاه پیشخدمت, پرداخت, دختر, یا, بعد, پرستار که کاملا مفتون با وقار اروپایی رفتار و لهجه. اما دانا نشان داد که هیچ علاقه که در آن او می آیند از. او منفور شاه ماهی و نوعی ابگوشت سبزی دار روسی و نه یک بار من او را بشنود از او بخواهید در مورد اروپا است. در واقع او به نظر می رسید که تقریبا هیچ آگاهی از تدی داستان در همه. پدر من نمی دانم که آیا این دلیل بود که برادر خود را نمی خواهم به او بگویم یا او نمی خواهم به می دانم که او حدس بود که ممکن است در برخی از راه در جهت تبیین سازگاری خود را. یا شاید آن را گرفته بود گفت: به عروسکی دانا می دانستم که او بود غیر معمول و همه ما می شود غیر معمول و لحظه ای که او متوجه خطای این درک بود که لحظه ای او را ترک.

به هر حال پدر من گفت: او در حال حاضر ابراز تاسف از فاصله ای که تا به حال رشد بین آنها به خصوص به عنوان زمان رفت و من و خواهرم بزرگ شده و ما تعطیلات آخر هفته با ورزش و دوستان است. آنها هنوز هم صحبت کرد اما پس از آن پدر من رو وابسته به موقعیت در دانشگاه و شروع به تدریس و سفر بیشتر و گاهی اوقات هفته را قبل از او را دیدم ، آن را به این دلیل او گفت که او واقعا خاص چگونه عموی من تا به حال توسعه یافته علاقه خود را در جنگ—جنگ داخلی او روشن—صرفه جویی در آن را آغاز کرده بود با دانا. در آن زمان او فکر نمی کنم آن قابل توجه بود. او دیده بود برادر خود را از طریق یک دوره مشابه نرخ بهره در کشور به تصویب رسید قبلا در زمان جشن دویست ساله هر چند که تا به حال به دنبال غمگین کیفیت آن را به عنوان اگر یادبود صفحات پرچم قرار داده شده در بالکن بودند راه تلاش کردن هویت او دارای نیست. پدر من می تواند به یاد داشته باشید که در چهارم جولای او و مادرم رفته بود با تدی و دانا به تماشای جشن. رژه بودند که چیزی نیست پدر من رفت و به طور منظم آنها او احساس تنها برای کودکان و یا فاشیست. اما تدی متفاوت بود. او هرگز صحبت از ارتباط بین خود رعایت برخی تعطیلات—چهارم, روز یادبود, روز جانبازان—و این واقعیت است که با توجه به ران او تبدیل شده بود زمانی که او تا به حال سعی در جلب برای کره جنوبی. پدر من نبود حتی در کسانی که رد اما در سال های بعد او احساس کرد که تنها چیزی که برادر خود را تا به حال او غبطه می خوردند برای او دو سال خدمت به عنوان یک پزشک با, VA. در واقع بسیاری از برادرش میهن پرستی ریشه او فکر نه از غرور و نه حتی قدردانی بلکه از یک نوع اشتیاق. پس از همه, او به من گفت که حتی اگر پدر و مادر خود را هرگز بازگشت به لهستان, آنها هنوز هم تا به حال یک خانه برای حمل در حافظه خود را. تدی در ضمن در بر داشت خود را در این غیر ممکن است موقعیت از دست رفته چیزی است که او هرگز برخوردار است.

اما بله جشن دویست ساله: برای تمام پدر من ظن میهن پرستی از آن آغاز شد auspiciously. خلق و خوی بود جشن. دامنه های پارک گلدن گیت پوشانده بودند با ضربت زنی سپاه دانش آموزان به عنوان redcoats بازی جنگ در میان eucalypti و زیبایی با دستکش سفید دست تکان داد از convertibles bedecked با گل های کاغذی. دونا لباس شد در پی راه راه شلوار قرمز و درخشان bodice. او می خواهم خریداری شده کاغذ tricornes از یک فروشنده برای پدر و مادرم و برای عروسکی که قرار داده شده آن را در یک جلف زاویه بیش از نازک شدن مو. او به نظر می رسید کاملا enraptured با نمایش با شکوه پدرم گفت: با رژه دبیرستان گروهها و شناور. تنها در روز بعد هنگامی که پدر من در بازگشت از امتیازی می ایستد او اتفاق می افتد برای دیدن برادر خود را در یک لحظه زمانی که تدی فکر هیچ کس تماشای ایستاده در وسط جمعیت تشویق, با یک نگاه از چنین خام disconsolation چنین unmooring که پدرم احساس او شاید برای اولین بار از دیدن برادر خود را به عنوان او واقعا بود.

و هنگامی که دانا اعلام کرد 10 سال بعد که او و عروسکی برنامه ریزی برای بازدید از سایت های تاریخی در Gettysburg و فیلادلفیا, پدر من فکر بازگشت به برادرش در جشن دویست ساله و نمی تواند کمک کند اما تعجب می کنم که آیا آنها باید سفر در جایی دیگر. اما او می تواند خود را به توضیح دهد که چرا و در هر صورت دونا خواهر شده بود و گفت: این فوق العاده بود, واقعا, و آنها در حال حاضر خرید بلیط. به عنوان آن معلوم عروسکی در بازگشت خود گفت: تقریبا هیچ چیزی در مورد این دیدار است. او به نظر نمی رسد نگران و نه به خصوص هیجان زده. شد آن را برای کمی آزادی بل, کپی, او می خواهم خریداری شده برای من و خواهرم این بود که اگر او تا به حال حتی از بین رفته اند. همه از آن توضیح داد که تعجب پدر من احساس کردم که بعد از آن پاییز او به نام فروشگاه و دانا به او گفت که عموی من پرواز کرده بود در شرق این بار برای هدایت اتوبوس تور از میدانهای معروف در هفت متحده است.

“ظاهرا این سرگرمی جدید خود را,” او گفت:.

پدر من در آنجا ماند توسط تلفن برای برخی از زمان پس از او گذاشت. او نمی دانم به چه فکر کنم و او به من گفت. به نظر می رسید از شخصیت وجود دارد چیزی حتی طنز آمیز در مورد تصویر از برادر خود در پیراهن لباس و بند زیر گروه افزوده گردشگران با توپ خود را کلاه و دوربین های خود را پرتاب شده در مورد گردن خود را. اما پس از آن نه سه ماه پس از بازگشت, عروسکی بود که در یکی دیگر از پرواز این بار به گرجستان است. به زودی پدر من میز ناهار خوری با انباشته حجم از درون غروب کتابخانه: کتاب های معروف جنگ, زندگینامه عطا و شرمن, راهنمای لباس و musketry. به خصوص راهنماهای به لباس او به من گفت که باید خود شده است سرنخ به دلیل آن را در اطراف این زمان است که reenactments آغاز شد.

او از من پرسید که آیا من به یاد این و من پاسخ داد که من انجام داد. مثل خیلی در مورد عموی من فکر نمی از آنها در سال, اما در حال حاضر که آنها می خواهم ذکر شد و من هنوز هم می تواند به یاد روز های من, خواهر, کشف, قدیمی, هفت تیر در تدی اتاق خواب گنجه و پس از آن به توضیح است که عموی من پیشنهاد من خشمگین است. در آن زمان اسلحه به حال به وضوح تحت الشعاع تمام جنبه های دیگری از این داستان هر چند در نگاه به گذشته به نظر می رسد شگفت انگیز است که من را پیدا کند آن را حداقل یک کمی عجیب و غریب است که عموی من—که هنوز جایگزین فرانسه mais انگلیسی اماهنوز مراجعه کننده به برشتوک برنج و Krispies به عنوان kasha, و اکثر میوه ها توسط خود ازبکی نام (چون در تاشکند در سن 10 سالگی او را خوردند اولین هلو اولین آلو اولین نارنجی)—پیدا کرده بود چنین هدف در پانسمان تا با یک گروه از غریبه ها به عمل کردن جنگ که سوزانده شده بود در سراسر مزارع و مراتع که تا کنون از زندگی خود را. اما من 10 بود که reenactments آغاز شده و هنوز هم در سن زمانی که بسیاری از بزرگسالان بودند به همان اندازه جذاب و به همان اندازه کسل کننده است. تدی در اختیار داشتن کثیف اتحادیه یونیفرم, یا تصویر او را شارژ در سراسر یک میدان با دیگر reenactors بود در مورد به عنوان قابل توجه به عنوان عموی من استیون دو مفاصل یا بزرگ پلاستیکی غنائم خاله دبورا جمع آوری کرده بود در سافتبال بانوان لیگ به اندازه کافی برای پوشش دیوار.

گفتم پدر من این است.

او راننده سرشونو تکون دادن. و در عین حال خنده دار ترین چیزی که او گفت این بود که در آن زمان به عنوان دور به عنوان سرگرمی, رفت, او تا به حال پیدا کردم آن را بسیار عجیب و غریب است. آن قطعا جالب تر از “کشتی شیدایی” و یا هر آنچه در آن مسخره مجالس خود را به نام. این زمان از شکوه و جلوه های Ken Burns فیلم. او در بر داشت خود را در بيماران خواندن bookmarked نسخه از نبرد فریاد آزادی در اتاق انتظار; او خود را به حال شده است به آرامی راه خود را از طریق شلبی Foote. چند سال بعد اجرا یا نمایش مجدد از the Battle of Gettysburg می رسم برخی از ده ها هزار نفر از تماشاگران. مقالات و تلویزیون دوست داشتنی برای پوشش حوادث لحن این گزارش گاهی اوقات غریب گاهی کمی مهربان اما معمولا حداقل با پایان دادن به یک مرثیهای اميد که جنگ می تواند به عنوان نوعی از آیین های است که از طریق آن زخم هر دو جدید و قدیمی ممکن است شفا. و نه او تنها برای دیدن چگونه reenactments ممکن است ارائه یک تعمید برای کسانی که خانواده آمده بود از جای دیگری است. او می تواند به یاد یک برنامه تلویزیونی است که به ویژه مصاحبه های گسترده با یک جاست که سفر در هر سال از استکهلم به همین خاکستری و برگ از یک مؤتلفه سرباز و یک رود جزایر ژاپنی استخراج بود که “خدمت” در یک اتحادیه هنگ. هر دو مردان پدرم گفت: شهادت بود که مشارکت در reenactments تا به حال برای اولین بار در زندگی خود را احساس واقعا آمریکا و اینکه آیا این شد تا برای تدی پدر من نمی دانم. در هر مورد او گفت: او هرگز دقیقا درک آنچه در آن بود که تدی را در reenactments تا گفتگو با دانا در آغاز پایان زندگی تدی.

آن را اوت. سپس تدی در حال صرف بیش از یک دهه ساخت تقریبا سالانه بازدیدکننده داشته است به جبهه آغاز و در بول رون در سال 1993 و پایان که در ماه جولای در نبرد دهانه وقتی که روز بعد از اجرا یا نمایش مجدد او به عنوان انتظار در سالن فرودگاه ریچموند بین المللی, یک لخته خون که به احتمال زیاد تشکیل شده که او غیر روحانی در میدان نبرد شکست رایگان از رگهای خود را از دست نداده است. و پس از آن در CT اسکن در بن Secours بیمارستان سنت مری: نه تنها آمبولی ریوی اما تومور در ریه های خود.

در برابر مشاوره دکتر عروسکی پرواز خانه به سان فرانسیسکو برای عمل جراحی بود که در آن دانا که تا به حال باقی مانده اچ با وجود جدایی خود را از دو سال قبل و پس از آن ازدواج گفت: پدر من در مورد طبیعت منحصر به فرد از خود گذشتگی. آنها در اتاق انتظار در میان سماور ولرم از قهوه و کودکان cavorting بیش از این دور از پدر و مادر مضطرب و سوسوی مانیتور با سه حرف اول بيمار نام و وضعیت خود را جراحی. آن, او گفت:, طولانی ترین مکالمه او می خواهم تا به حال با او. جالب است که او تا به حال به عهده گرفت که برادرش به او گفته بود خیلی بیشتر مورد هجوم. زمانی که او خود را تصحیح او گفت که عروسکی بود که احتمالا فقط در حال انتظار برای او بپرسید.

او متوقف شد و بعد از بررسی گفت: “شما می دانم که او فقط رفت و به مرگ حق است؟”

پدر من که از نگاه کردن در مانیتور برای یک لحظه فکر کرد که او نگران او چیزی از دست رفته بود. “من متاسفم؟”

“مرگ” او گفت:. “در نبرد.”

اما هنوز هم او نمی به طور کامل درک کنند. نمی بسیاری از آنها را به “مرگ” او پرسید:?

در نهایت” او گفت:. “اما تدی هرگز حتی جنگیدند.”

او توضیح داد: لحظات پس از bugler افتتاح یک اجرا یا نمایش مجدد من عمو فقط می خواهد به راه رفتن به سمت مبارزه و دراز کشیدن بر روی زمین است.

“؟ “

“فقط.”

“واقعا؟”

شد برادر خود را نه در جدول عامل پدرم به من گفت که ممکن است او خندید و در ناباوری.

“واقعا” دونا گفت.

عروسکی ساخته شده است هرگز آن را به تسلیم هرگز ماند برای نمایشگاه ها و رقص و چیزهای بی اهمیت شب که اغلب به دنبال. هرگز نوشید با سربازان دیگر نه از مشترک بطری از “معتبر” ویسکی و نه نادرست و غلط آبجو است که گاهی اوقات به نظر می رسد در نادرست و غلط کولرهای به عنوان اگر از فضا. نه تنها این, اما پدر من نیز تا به حال برای درک زمینه دانا به او گفت. اگر هر چیزی متحد reenactors آن است که میل به زنده ماندن تا زمانی که ممکن است برای شرکت در تاریخ است که آنها آماده اند تا با دقت. آن را در واقع یک شکایت شایع در میان سازمان (نه به ذکر است آشکار هدف از تمسخر در میان تماشاگران) که هیچ یک از مردان رشد کرده بازی سربازان می خواستم مردن به خصوص در اوایل. چه کسی خواهد بود ؟ و دست از عمل دروغ گفتن در میان گاو و صدف در حالی که همه در اطراف شما رفقای خود را متهم به تاریخچه با muskets gleaming? حتی زمانی که یک گلوله را به اعتصاب غیر قابل انکار دونا گفت: بسیاری از مردان خواهد وانمود کردن آسیب خواستار رفقای برای حمل و نقل آنها را به پزشکی چادر و توجه پرستاران داوطلب. اما نه برادرش. نه عروسکی که صرف مقدار بی حد و حصر خود را رو به کاهش پس انداز بیشتری معتبر لباس, نه به ذکر است پرواز و اجاره خودرو و “رویداد نرخ” شارژ توسط روچ متل است. نه عروسکی که بود در لرز صبح در ویکسبرگ و Spotsylvania در شیله و Chickamauga که در اطراف او هزاران نفر از سربازان و تفنگ پر شده با کاغذ کارتریج منتقل زیر سنگین خود را بسته. نه عروسکی که—هنگامی که شیپور شکست در سراسر مراتع در هفت سنبه و Opequon و بمب های دود شروع به پرواز در فرانکلین و فورت Stedman—وضع در باتلاقی مسیر جنگل یا کنار سرشار از شکوفه buttonbush و یا در زمینه. همیشه در پشت او و به دنبال گفت دانا که یک بعد از ظهر مشاهده در Antietam حال متوجه شدم که به اندازه او عاشق این مرد از او همیشه باقی می ماند و فراتر از دسترس او است. فقط به عنوان او می دانست که او را ترک او را نه از سر دشمنی و نه با تلخی زندگی در 75 بود بیش از حد کوتاه برای هر دو—اما به دلیل آنچه که او به دنبال چیزی بود که او نمی تواند ارائه.

او را به دروغ وجود دارد ساعت ها در آن عجیب و غریب و شب زنده داری به عنوان در اطراف او جنگ درگرفته و به آرامی با اکراه یکی یکی با دیگران شروع به سقوط وسیع با فریاد یا دراماتیک gurgles پاره شدن در پنهان مثانه قرمز رنگ غلت نمایشی از خود مانت. گاهی دور و گاهی نزدیک او گاهی اوقات حتی دست زدن به او استراحت یک دست و یا سر بر سینه اش. و به عنوان مراتع پر او باقی مانده unmoving آفتاب گرم بر روی صورت خود را و یا سرمای زمستان خاک فردریکسبورگ تراوش از طریق کت خود را از پشت خود او درد لگن. تا زمانی که در گذشته شیپور صدا و همه در یک بار هم مرده رز از وقف مقدس زمین.


سپس آن را در اواخر بعد از ظهر در آپارتمان و غیر منتظره خورشید شکسته بود از طریق تابستان مه که نورد آزادانه بالا و پایین سان فرانسیسکو طولانی غربی پهلو. از اتاق نشیمن ما نقل مکان کرد به یک اتاق کار کوچک عموی من تا به حال در یک راهرو گنجه با میسون شیشه آجیل و پیچ و مهره و متفرقه قطعه چوب در جمع آبی دانمارکی کره-کوکی قوطی که در آن یک روز آنها را می توان در صورت نیاز. سپس آشپزخانه یخچال و فریزر خالی ذخیره برای وان خامه ترش و دو لیتر بطری ابجو کم الکل روسی. ما را به این. فقط به عنوان ما را ترک سیمواستاتین و دیژیتال در حمام کفش و لباس خود را تعویض ردشدن شربت خانه مواجه نگردند با ظرف غذای گربه او با استفاده از مخلوط با شکر و ترک کردن برای دستگیر میشوند.

در اتاق خواب یک گرم پد هنوز هم گرم مبل صندلی; terrifyingly که امدادگران باید در سمت چپ آن ، صندلی را به عنوان را به طرفین اکسیژن ایستاده و بخارساز این Kdl با فشار دکمه کانال ها: Kdl که در آن یکی مارس عروسکی برای من یک کپی از رسلمنیا او می خواهم خریداری شده به خصوص از طریق پست سفارش. به تنهایی آن شب (خواهر در sleepover پدر و مادر من در یک بازی), ما می خواهم به تماشای کامل یک ساعت مبارزه پس از مبارزه تلویزیون آبی نور مثل نور سوسو بر ما تا لحظه ای—به قول خیلی خوشحال کلمات گوینده—”مقاومت نیروی ملاقات غیر منقول شیء” و هالک هوگان برداشته Andre لرزش و درمانده به عنوان antaeus مردانه و او را به ارمغان آورد غرش به زمین.

این عکس ها که در گنجه خود را درب آینه در حال حاضر تحمل طولانی قطر کرک. او نگه داشته بود آنها را در یک سری از قدیمی های چوبی سیگار برگ جعبه بعدی به اتحادیه لباس. من گمان می کنم پدر من تا به حال شناخته شده است که ما آنها را در پیدا کردن وجود دارد که او منتظر بود زیرا او می دانست که پس از او آنها را در بر داشت, او نمی خواهد بروید. اتاق تاریک بود; تنها پنجره به روی آپارتمان پارکینگ که در آن یک زن و شوهر بودند فریاد در هر یک از دیگر بنابراین ما به ارمغان آورد و عکس ها را به اتاق نشیمن گذاشته و جعبه را روی میز قبل از کوچ. همه ما وجود دارد—دانا در او گلدار بلوز پلی استر و خواهر من با پرانتز و عموی من با من نشسته در یخ سالن بستنی در یک روز که ناگهان به من با چنین vividness که من می تواند طعم (و به عنوان من نوشتن هنوز هم می تواند طعم و مزه) سرد روبان کارامل در ذوب کرم. وجود دارد یک جفت از اوایل عکس از پدربزرگ و مادربزرگ گرفته در ورشو studio; و دیگران از پدر و مادر من’ عروسی از شکرگزاری و نوار mitzvahs و بالا فارغ التحصیلی از مدرسه است که من تا به حال به یاد او می خواهم حضور داشتند. و سپس در آخرین عکس ها از جنگ— و نه یکی از او تا به حال جان سالم به در برد اما یکی که بارها و بارها او نشده بود. در مقایسه با گزارشهای این متفاوت بود: large-format یادبود عکس از reenactments در دوره قهوه ای یا سیاه-و-سفید صحنه فورا کاملا آشنا از سفیده چاپ Mathew Brady با رشته خود چادر و شکسته باروها را پراکنده توپ و بدن پراکنده در سراسر این زمینه است. و در هر عکس: یک فلش کوچک حک دقیق خودکار آبی است که نشان داد در میان تعداد بی شماری از سربازان کاهش یافته است که یکی او بود.


این داستان شده است گزیده ای از دانیل میسون آینده مجموعه, رجیستری از من گذشت بر زمین است.

ما می خواهیم به شنیدن آنچه که شما فکر می کنم در مورد این مقاله. ارسال یک نامه به سردبیر و یا ارسال به [email protected]

tinyurlbitlyis.gdv.gdv.htu.nuclck.ruulvis.netcutt.lyshrtco.detny.im

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>